کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ شهریور ۱۵, چهارشنبه

سقوط دیکتاتور نزدیک است




با تشکیل نظام های دولتی در جهان، در اشکال جمهوری، سوسیالیستی، پادشاهی، افرادی که در راس قدرت قرار می گیرند، همواره تلاش می کنند جامعه و فرهنگ آن را به سمت و سویی سوق دهند که خود می خواهند و نظر و حضور شهروندان در اداره کشور نقش ندارند، تا دیکتاتوری در هر سیستمی هویت پیدا کند. دیکتاتوری در اصل به حالت سیستمی بسته و اقتدارگرا در می آید و بدین صورت و بر اساس تعریفی که در تاریخ و اندیشه سیاسی پامده است، دیکتاتور عقاید خود را در قالب فرهنگ و اخلاق به عامه مردم تحمیل می کند. این افراد راههای مختلفی را برای حفظ سیستم خود بر محور خودکامه گی بر می گزینند که مهمترین آنها سرکوب و زندانی کردن افراد معترض به سیاست های نابه خردمندانه دولت، ترور شخصیت های سیاسی و فرهنگی و فساد در اقتصاد است.



سالهای سالیان است که در کشورهای پیشرفته عصر دیکتاتوری پایان یاافته است. جوامع غربی بیشتر خود را مدیون تکنولوژی و ایده های برتر انسان های دانش مند و افراد روشن فکر می دانند. سیستمهای حکومتی دمکرات برای پیشبرد اهداف خود در راستای حفظ منافع مردم کشور همواره می کوشند، از افرادی لایق و در خور نیاز جامعه استفاده کنند. خواه این فرد زن باشد یا مرد، فرقی برایش نمی کند؛ چون جایگاهی مشخص برای حقوق هر دو در نظام دموکراتیک تعریف شده است. در واقع در این نظام ها، برای زنان حقوقی برابر با مردان در نظرگرفته شده و بدین ترتیب به سمت نهادینه کردن ارزش های انسانی در تمامی سطوح جامعه گام بر می دارند. در سیستم دیکتاتوری و در نوع ایرانی آن، دیکتاتوری دینی، تعریفی مشخص برای حقوق برابر بین زن و مرد، آزادی های ملت و نیز جایگاه حقوق بشر وجود ندارد؛ مانند ایران، عربستان، بحرین و ... نابرابری جنسی و توابع آن یکی از عوامل و بهانه ای بزرگ و مهم برای زنان است تا دنبال مطالبات مدنی و حقوقی خود باشند، اما دیکتاتوری دینی چنین اجازه ای به حکومت برای به ثمر رساندن این امر مهم را نمی دهد. مرادنی وجود دارند که برای بازپس گیری این حق سلب شده زنان، دل به آتش میزنند. بحث را فمنیستی نمی کنم اما همانگونه که اشاره کردم، همت و تلاش این زنان هم می تواند در ریزش دولت موثر باشد.



با طرح چند سوال ساده، روشن می شود که در هر جامعۀ ای که دیکتاتوری دینی بر آن حکمفرما است، روز سقوط فرا خواهد رسید. اکنون که رژیم جمهوری اسلامی ایران، از دوست و همتای خود بشار اسد حمایت میکند، نمی تواند ادعایی در بارۀ انقلابهای اسلامی که در کشورهای عربی روی داده است دفاع، و یا از آن حرفی به میان آورد. بی تردید سقوط رژیم بشار اسد در سوریه زمینه سقوط رژیم جمهوری اسلامی ایران را نیز فراهم خواهد کرد. حال این پرسش مطرح می شود که چگونه است علی خامنه ای و حکومتش، اعضای اخوان المسلین مصر، اردن، یمن و فلسطین را جوانان مبارز و آزادیخواه می نامد، از اعتراضات خیابانی آنها هم حمایت می کند، ولی مخالفان دولت بشار که جزئی از خانواده بزرگ اخوان المسلمین است را به مانند مردم ایران که در سال 1388 برای بازپس گیری حقوق از دست رفته و تقلب گسترده ای که رژیم بمانند آب خوردن انجام داد را یک عده فتنه گر وابسته به اسرائیل و آمریکا خطاب مینمایند؟ آیا نفوذ سیاسی آمریکا و اسرائیل در کشوری که اغلب مردمانش خواهان سرنگونی رژیم هستند، به این گونه زیاد شده است؟



چرا شبکه العالم که 24 ساعته تظاهرات معترضان مصری و یمنی و بحرینی و ... را نشان میدهد تا بوسیله آن امتیاز به نفع جمهوری اسلامی بگیرد، هیچ فیلمی از تظاهرات مسالمت آمیز جوانان سوری پخش نمیکند؟ چرا هیچ فیلمی از جنایات و آدمکشی های بشار اسد و حزب بعثِ جنایتکارش نشان نمیدهد و کشته شدگان که در ایران چه در حوادث بعد از کوی دانشگاه 78 و انتخابات را به نمایش نمی گذارد و اگر اینکار را میکند کشته شدگان را به سازمان های جاسوسی نسبت داده و از آن بهربردای سیاسی می کند.



چرا جمهوری اسلامی ایران که دائما دم از عدم دخالت در امور سایر کشورهای منطقه میزند و فقط از ملتهای مستضعف حمایت معنوی میکند، برای رژیم بشار اسد نیروهای چماقدار و آدمکش و تجهیزات سرکوب و ابزار کنترل کننده تکنولوژی ارتباطی میفرستد؟

از نظر حکومت جمهوری اسلامی ایران ، حسنی مبارک و بن علی چون سنی بودند دیکتاتور هستند و بشار اسد چون شیعه هست نمیتواند دیکتاتور باشد؟ اگر اینطور است پس بدا به حال ملتهایی که همچنان فکر میکنند که جمهوری اسلامی ایران حامی حرکتهای انقلابی آنهاست؟ آیا رژیم جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه ها، سیاستش اینگونه یک بام و دو هواست؟ که اگر اینطور است پس وای به حال مردم ایران، چرا که بشار اسد و حزب بعث، ظاهر و باطنشان همین است، نه ادعای اسلامگرایی و دموکراسی و حقوق بشر دارند و نه برای سایر ملت ها هم نسخه آزادیخواهی تجویز می کنند، علناً هم به مردم سوریه می گویند: "هر کسی که با ما مخالفت کُند جایش در قبرستان است" . ولی مثل اینکه رژیم جمهوری اسلامی در شقاوت، ریا و رذالت، گوی سبقت را از رژیم بشار اسد ربوده است. این موضوعات دست بر دست هم خواهد داد تا نشان دهد که دیکتاتورهای دینی از امثال خود حمایت میکند، بوجود آید.



برای تشخیص اینکه آیا حکومتی تا چه اندازه خوب یا بد است، باید به میزان تحمل پذیریش در مقابل مخالف و بویژه در شرایط بحران یا همان شرایط مرزی نگاه کرد. اگر حکومتی حتی در شرایط پذیرفته شده قانون و حقوق اساسی شهروندان را زیر پا نگذاشت، معلوم میشود که این حکومت دارای ویژگیهای خوب است. اما اگر قرار باشد به محض اینکه شرایط بحرانی شود، اولین اقدام حکمرانان مستبد زیر پا گذاشتن قانون، نادیده گرفتن حقوق شهروندان و حقوق اساسی ملت باشد، و بدتر از آن دست به جنایات علیه بشریت بزنند، (بمانند کشتار دهه شصت در ایران) نه تنها حکومت مشروعیت و کارآمدی ندارد، بلکه از بدترین حکومتها خواهد بود.



به صرف اینکه رژیمی مثل جمهوری اسلامی که خودش را قانونمند، انقلابی، مردمی و نماینده خدا در زمین بداند، هیچ امتیازی به دست نخواهد آورد. رژیم اسلامی ایران در طول ۳۴ سال گذشته در تمام موارد همیشه چهره ای غیرقابل اعتماد از خود در نزد مردم ساخته است. اکنون آگاهی مردم ایران و تفکر مدرنی که بیشتر جوامع توسعه یافته را در بر گرفته، اجازه نمی دهد حاکمانی ظالم بر آنان حکم رانی کنند؛ پس کسانی که خواهان جامعه ای دمکرات در قالب احترام به تفکرات یکدیگر هستند، باید عزم خود را برای سرنگونی این گونه حکمران جزم کنند. ماهیت رژیم جمهوری اسلامی ایران بعد از 34 سال بر همگان آشکار شده است. اکنون زمان دیکتاتوری دینی نیست. نه خامنه ای و نه هیچ قدرتی برتری در دنیا نمی تواند در برابر اندیشه های آزادی خواهانه مردم دوام بیاورد. رژیم جمهوری اسلامی اکنون نفسهای آخر را می کشد و بلایی که سر قذافی آمد به طور قطع در اینده ای نزدیک دامن خامنه ای و دیکتاتورانی بمانند او در منطقه خاورمیانه را فرا خواهد گرفت.



سیروس زارع زاده اردشیر

۱۳۹۱ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

فاجعه تابستان 67 و دلیل سکوت اصلاح طلبان حکومتی





سالی دیگر در روزهای قتل عام تابستان سال 67 هستیم. فاجعه ای ملی که آکنده از جنایت و کشتار رژیم جمهوری اسلامی ایران که بر تاریخ کشور سنگینی می کند؛ در آن فاجعه دستان تمامیت نظام جمهوری اسلامی ایران آلوده به راه اندازی ماشین سرکوب و کشتار جوانان و دگراندیشان است. نظامی مستبد و ضد بشری که آرایه های ساختگی جناح بندی اش به اصلاح طلب و غیر آن، چیزی از دیکتاتوری و استبداد دینی آن نمی کاهد. اکنون نزدیک به سه دهه از کشتار در زندان ها می گذرد؛ هزاران زن و مرد زندانی به جوخه های اعدام سپرده شدند که برای دفاع از آزادی به  جمهوری اسلامی نه گفتند و در سیاهچالهای رژیم، تیرباران و به دار آویخته شدند. در شرایط کنونی نیز زندانهای رژیم جمهوری اسلامی مملو از زندانیان سیاسی از گروه های اجتماعی متفاوت است: فعالان کارگری، زنان، دانشجویان، معلمان ، جوانان ومردم تحت ستم که برای آزادی و برابری مبارزه می کنند و صدها زندانی سیاسی گمنامی که تحت شدیدترین شرایط غیر انسانی، در زیر شکنجه  قرار دارند و تهدید به اعدام می شوند.
 فاجعه کشتار دهه شصت بر وجدان تک تک ایرانیان سنگینی می کند. واقعیت آن کشتار، آرستگی اصلاح طلبان امروزی حکومتی اعم از  دوم خردادی ها، طرفداران جنبش سبز و ملی مذهبی ها به حقوق شهروندی، آزادی خواهانه و برابری طلبعانه را به محاق سیاسی کاری فرو نمی برد. اصلاح طلبانی که با مشارکت درآمریت، عاملیت وسکوت خود، از آن کشتار تا به امروز حمایت می کنند.
 در کشتار 67 هزاران زن و مرد دگر اندیش را که در تظاهرات ها و در خانه هایشان دستگير شده بودند،  دسته دسته به دار آویختند تا به بازماندگان بياموزند که اسلام  يعنی تسليم. تسلیم برای خدا. رژیم جمهوری اسلامی  تلاش کرد اين جنايات  فراموش شود؛ پس لباس اصلاحات به تن کردند و شعار آشتی ملی سر دادند. گفتند بنگريد آرمانخواهی  به تاريخ پيوست! زمانه، زمانه ی تساهل است! سعی کردند ميان مردم با قاتلين و جانيان آشتی به وجود آورند. شعار«فراموش کنيد و ببخشيد» را سر دادند گفتند: گذشته ها، گذشته؛ بياييد با هم گفتگوی  متمدِنانه داشته باشيم! اما اين ترفندها نگرفت. دولت اصلاحات در ایران که اکنون با ایده الوژی اسلامی و تفکرات رهبر کبیراش خمینی گام بر می دارد هر گونه کشتار در آن دوره را به سکوت برگزار می کند.
بی تردید خاوران ها «سند برجسته جنایت علیه بشریت» هستند، جنایتی که به آمریت حکومت و مسولان وقت جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت. و اکنون بعد از گذشت سه دهه هنوز پاسخی روشن از جناح اصلاح طلب که در آن دوران نخست وزیری میر حسین موسوی را در کنار خود می دید، داده نشده است. این جنایتی است که تمام ارکان رژیم جمهوری اسلامی ایران در آن دست داشتند و فقط آقای منتظری بود که با مخالفت و فریاد خود عملا جنایات خمینی را محکوم کرد و در مقابل چنین جنایت هولناکی از مقام خود استعفا داد و دامن خود را از چنین جنایتی پاک نمود
در طول حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ایران افرادی که در راس قدرت قرار داشتند همیشه برای بقا در حاکمیت دینی ایران تلاش می کردند و از هیچ اقدامی ابای نداشتند، خواه این اقدامات کشتار دهه شصت باشد و خواه اعدام های که بعد از آن در زندان ها ایران برای ترساندن فعالین سیاسی و دگر باشان انجام می شد. در این میان جناح حاکم هرگونه اقدام علیه مردم معترض را مصداق از اجرای حکم خدا در قرآن می دانست و با بالا بردن مردم به چوخه های  اعدام، تلاش می کرد فعالین را در خفگانی که خود می خواهد فرو ببرد. در زمانی که روح الله خمینی رهبر جمهوری اسلامی بود و بخش هایی از جناح های چپ و راست حکومت از جمله سید علی خامنه ای، میر حسین موسوی، مهدی کروبی، اکبر هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی و ... زیر نظر او حکمرانی می کردند، بسیاری از سرکوب ها با اطلاع و نقش همه آنها صورت می گرفت. عناصر و ارکان نظام جمهوری اسلامی از دسته های مختلف که آن زمان در جنایت های هولناک دهه شصت نقش داشتند امروز هیچ یک حاضر به سخن گفتن نیستند تا مبادا همدیگر را افشا کنند. چپ های حکومتی سابق و یا همان نیروهای خط امامی که امروز به اصلاح طلب معروف شده اند، سعی می کنند تا برای پاک کردن دامن خود از این جنایتها، وقایع آن دوره تاریخی را تحریف کنند. امروز بر اصلاح طلبان لازم است به افشای پشت پرده جنایت های دهه شصت بپردازند چرا که اصلاح طلبی با دفاع از رژیمی مستبد و خونخوار با قانونی ضد بشری مورد استقبال مردم قرار نخواهد گرفت. دفاع از خمینی و اجرای بی تنازل قانون اساسی تنها دامن اصلاح طلبان را آلوده تر خواهد کرد.
 ذکر نمونه اینجا لازم است؛ در اردیبهشت سال 68 که مهدی کروبی از عملکرد حسین علی نیری حاکم شرع اوین در کشتار زندانیان سیاسی راضی بود در نامه ای به روح الله خمینی خواست تا از نیری در برخورد با «غارتگران بیت المال» نیز استفاده کند و از این رو بود که خمینی در نامه ای به دادستان کل کشور موسوی اردبیلی نوشت:
جناب مستطاب حجت الاسلام آقای موسوی اردبیلی - دامت افاضاته با سلام و دعا. این كار مربوط به جنابعالی است. انشاءالله اقدام می ‌نمایید. من با پیشنهاد آقایان: كروبی و صانعی و انتخاب آقای نیری برای این كار موافقم. البته با اختیاراتی كه خود بتواند تصمیم لازم را بگیرد. انشاءالله موفق و موید باشید. والسلام علیكم.

مهدی کروبی اما پس از سالها می گوید ابعاد این کشتارها و نقش خمینی در آنها مشخص نیست.
 این جنایت را نه حکومت و اصلاح طلبان که دست شان به خون جوانان بی گناه که با مسلسل و طناب دار اعدام شدند، را نمی توان از یاد برد. و به راحتی می توان به این موضوع که رژیم و حامیان آن نمی توانند از سایه شومی و ننگینی که  به خاطر این کشتار عظیم  در دهه شصت وجود داشت شانه خالی کرده و آن را انکار کنند و این خود ننگی بزرگ برای آنان محسوب می شود. این کشتار که در آن بیش از دوازده هزار نفر در کمیته مرگ به اعدام محکوم شدند، را نمی شود از یاد برد و این نوع کشتار را می توان با جنایت های که در زمان جنگ جهانی دوم وجود داشت جمع بست و از آن بعنوان جنایت علیه بشریت و نوعی نسل کشی یاد کرد. 

سیروس زارع زاده اردشیر 

۱۳۹۱ تیر ۲۸, چهارشنبه

علی و گلوله ای که بر سرش وارد شد



در یکی از روزهای خوبش که نمیدانست آن شب را به روز نمی رساند بر موتور کوچکش سوار شد. او مسلمان بود جشنی برای مسلمانان برگزار شده بود همه خوشحال بودند در خیابانها جوانان در حال رقص بودند. علی با دوستان بر ترک موتور نشسته بود. علی  به مردم و شادی آنان را مینگرسیت. ناگهان موتوری که رویش دو مرد بزرگ، بر رویش بودند جلوی پایش ترمز کردند و از موتور پایان آمدند. علی ترسیده بود به مانند من که از دیدن پلیس ترس بر اندامم می افتاد، ترس از صورتش مشخص بود. علی آهی کشد از روی ترس! نمیدانست که تاچند لحضه دیگر زنده نخواهد بود. مامور بدون اینکه مدرکی داشته باشد به او شلیک کرد به سرش از فاطله 20 سانتی متری. جسد بی جانش بر روی زمین افتاد پلیس اجازه نداد آمبولانس اوژانس بر سر جنازه حاضر شوند بی سیم را بر دست خود گفته بود و می گفت اوضاع را تحت کنترل دارد و یک شرور را به هلاکت رسانده است. آیا یک کودک شانزده ساله می تواند شرارت کند. کسانی که در اطراف بوند خشکشان زده بود. آنان خواب نمیدیدند فیلم نبود هالیود هم نبود از جلیقهِ ضد گلوله و فشنگ مشگی خبری نبود آنان صحنۀ واقعی را دیدندو مرگ دوستشان را!  کاش خواب بود. اینجا ایران است از آن بوی خون بشمام میرسد خون بیگناهانی به مانند علی که گناهش بیگناهی بود و ندا و سهرابی که گناهشان حقشان بود.


برای نسرین ستوده: مادری بود زیبا با قلبی کوچک به مانند همه مادران که فرزندشان را دوست میدارند. مادر برای انسانیت تلاش میکرد. برای اینکه حق با به حقدار دهد. در جایی که کار میکرد از انسانیت خبری نبود افرادی به مانند این مادر انسانیت را برای آنانی که در درجات بالا نشسته بودند آموختند اما متاسفانه این افراد نخواستند انسان بودن را بی آموزند. میداند چه شد؟ مادر را برای اینکه بتواند از حقوق آنان دسته افرای که برای انسانیت تلاش میکند

۱۳۹۱ تیر ۹, جمعه

بررسی علل روانی و اجتماعی شوق تماشای اعدام در گفتگو با رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایـــران


به دليل اهميت موضوع، لطفا اين مطلب را پس از مطالعه (از طريق فيس بوك، ايميل، ...) به دست ساير هم ميهنان نيز برسانيد.

 
مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علمی مدکاران اجتماعی در ایران، فقر و بیکاری و فشارهای اجتماعی را، عوامل موثر در اشتیاق عمومی به تماشای صحنه اعدام مجرمان می داند. اقلیما بر این نکته تاکید می کند که علاقه مندان به تماشای صحنه اعدام دیگران، به لحاظ روانی مشکل دارند و بالقوه انسان های خطرناکی هستند.

تماشای مشتاقانه صحنه اعدام، آن هم به این شکل گسترده، در جامعه ما پدیده نوظهوری است یا مسبوق به سابقه است؟

حضرت علی فرموده است: اگر آبروی کسی را ریختی، آبروی آن فرد دیگر قابل برگشت نیست. بعضی کارها وقتی باب می شود، به تدریج تبدیل به عادت می شود و دیگر بازگشت اوضاع به نقطه پیش از شکل گیری آن عادت، سخت خواهد بود. ما قبلاً چنین پدیده ای در جامعه خودمان نداشتیم. این پدیده، عمری هفت هشت ساله دارد. قبلاً که اعدام در خیابان ها صورت می گرفت، خیلی ها ناراحت می شدند اما الان دیگر این طور نیست ...

این اشتیاق عمومی به تماشای صحنه اعدام، چه عللی دارد؟

اولین علتش بیکاری من است! وقتی من هیچ سرگرمی و تفریحی ندارم، بعید نیست بخواهم به این شکل خودم را سرگرم کنم. دووم اینکه، ما الان به جایی رسیده ایم که دیگر مردن برای خیلی از ما اصلاً مهم نیست. علت بعدی، رواج بی تفاوتی در جامعه است. آدم ها در جامعه ما، کمتر از گذشته به دیگران و به سرنوشت دیگران توجه دارند. در چنین جامعه ای، وقتی قبح آدم کشی از بین می رود، کار به جایی می رسد که در یکی از خیابان های تهران، فردی مشغول کشتن دیگری است و مردم هم می ایستند و آن صحنه را تماشا می کنند. نه تنها نگاه می کردند بلکه فیلم هم می گرفتند. انگار که در یک برنامه تفریحی شرکت کرده اند!

این به خوبی نشان می دهد که خشونت در جامعه ما افزایش یافته و ما خشن تر از قبل شده ایم. علت رواج کودک آزاری در بین ما، همین افزایش خشونت و بی تفاوتی در بین مردم ماست. خیلی ها در این جامعه، نه از کشتن می ترسند نه از کشته شدن. کلاً از چیزی و کسی ترسی ندارند! نه از خدا می ترسند نه از بنده خدا.

گاهی ممکن است ما از قانون بترسیم. ته خط قانون اعدام است. کسی از مردن نمی ترسد، طبیعی است که از قانون هم نترسد. تازه خیلی ها وقتی که قرار است اعدام شوند، وقتی از آنها سوال می کنیم چرا به این جا رسیدی، می گویند من مقصر اصلی نیستم و شما باید به سراغ عوامل و عللی بروید که مرا به این جا رساندند؛ شرایط اجتماعی و مسئولینی که مرا به این جا رساندند، مقصر اصلی هستند.

کسانی که به تماشای صحنه اعدام می آیند، به قصد لذت به دیدن این صحنه می آیند یا به قصد عبرت؟

شما وقتی جلوی یک نفر، فلان کار را چهار بار انجام دهید، دفعه پنجم دیگر آن کار برای آن شخص عادی شده است و چه بسا خودش هم آن کار را انجام دهد. من تا زمانی که کسی را کتک نزده ام، این کار برایم سخت است اما قوتی یکی دو نفر را کتک زدم، به تدریج این کار برایم آسان می شود. کسی که در عمرش تا به حال به کسی ابراز عشق نکرده، بیان جمله "دوستت دارم" برایش سخت است ولی وقتی چهار پنج بار این جمله را به کار برد، خیلی راحت می تواند به همه بگوید دوستت دارم! کلمات و کارها به تدریج برای ما عادت می شود.

زمانی بود که اگر کسی معتاد بود، کسی در فامیل و محله به او محل نمی گذاشت؛ اما الان آن قدر مصرف مواد مخدر عادی شده است که قبح اعتیاد از بین رفته است. ما نباید مشاهده صحنه اعدام را به امری عادی بدل کنیم. چه کسی گفته است تماشای این صحنه موجب عبرت است؟ حتی خیلی از خبرهای روزنامه ها موجب یادگیری افراد می شود و بالقوه قابلیت آموزش روش های مجرمانه را دارند.

وقتی در فیلم های سینمایی روش های دزدی نشان داده می شود، ممکن است بعضی ها از آن روش ها استفاده کنند. سال ها پیش در فرانسه، فیلمی پخش شد که بازیگرش چارلز برانسون بود. در آن فیلم، با استفاده از هلی کوپتر، یک مجرم را فراری دادند. یعنی هلی کوپتر آمد در حیاط زندان نشست و چارلز برانسون را با خود برد. درست یک هفته بعد، در فرانسه با همین روش یک دزد معروف را از یکی از زندان ها بیرون کشیدند! بعد از آن، دولت فرانسه حیاط زندان ها را با تور مسقف کرد.

می خواهم بگویم تمام کارهای ما، زمینه ساز تکرار آن اعمال از سوی مردم می شود. این طور نیست که مشاهده صحنه اعدام، همه را دچار هراس از اعدام شدن کند و آنها از ترس ابتلا به چنین سرنوشتی، دست از پا خطا نکنند. کسی که همه زندگی اش را باخته، از مردن و اعدام شدن نمی ترسد. اصلاً مردن برای او لذت است و دیدن صحنه اعدام دیگران، بیشتر به کار از بین بردن ترس او از مرگ و اعدام شدن می آید.

بعضی ها معتقدند اعدام شرعاً باید در ملاء عام باشد؟

اسلام دین به روزی است. اعدام در سطح جامعه، زمانی درس عبرت بود اما الان واقعاً این طور نیست. الان شرایط خیلی فرق کرده است. تا وقتی وضع اجتماعی به سامان نشود، مشاهده اعدام دیگران تاثیری در کاهش جرائم ندارد. تازه ممکن است قبح کشتن را هم از بین ببرد.

ما باید ببینیم چرا افراد جامعه ما وقت می گذارند برای تماشای اعدام دیگران. به صحنه اعدام می آیند، تخمه می خورند، شوخی می کنند و می خندند و صحنه اعدام را هم با سوت و کف تماشا می کنند.
من یادم است که در کرج و مشهد، وقتی که اعدام در ملاء عام صورت گرفت، خیلی ها غش غش می خندیدند و از دیدن آن صحنه لذت می بردند. آن کسی هم که قرار بود اعدام شود، می خندید و می گفت: اشکالی ندارد! بچه هایی هم که آن جا بودند می گفتند: چقدر مرد است!

آیا چنین افرادی واقعاً از دیدن صحنه اعدام عبرت می گیرند؟ بسیار بعید است. آیا چنین رفتارهایی نشانه بیماری روانی این افراد نیست؟ شک نکنید که این طور است!

این کسانی که برای تماشای اعدام دیگران به خیابان می آیند، از نظر روانی، انسان های قسی القلبی شده اند؟

شما در حالت نرمال، وقتی یک گنجشک را هم می کشید ناراحت می شوید. اگر محبت انسانی در وجود شما باشد، وقتی می بینید کسی در حال کتک زدن دیگری است، ناراحت می شوید و به فرد ضارب اعتراض می کنید. آن وقت چطور ممکن است ما ببینیم کسی را دار زده اند و او آن بالا دارد دست و پا می زند و می میرد، ما هم این پایین او را تماشا می کنیم و می خندیم؟

چطور ممکن است چنین افراد بی تفاوتی، انسان های بامحبت و نرمالی باشند؟ شک نکنید که این افراد آدم هایی قسی القلب و آنرمال اند. شما وقتی یک صحنه تصادف را می بینید، تا دو سه ماه ناراحت هستید و حتی ممکن است صحنه تصادف و خونریزی را در خواب ببینید و از خواب بپرید.

بسیاری از رزمندگان ما که در جبهه دوستانشان شهید شده اند، هنوز هم صحنه شهادت دوستانشان را در خواب می بینند و با ناراحتی از خواب می پرند. حالا چطور ممکن است من انسان نرمالی باشم و بروم صحنه مرگ یک نفر را ببینم و در عین حال با دوستانم جوک بگویم و بخندم؟

دیدن این صحنه، تاثیر منفی هم بر روی این افراد می گذارد؟

نه! این ها از دیدن این صحنه ها لذت می برند. این ها افرادی هستند که فشارهای زیادی در زندگی شان تحمل کرده اند و برای سرگرمی به دیدن چنین صحنه هایی می آیند. مطمئن باشید چنین افرادی، افراد خطرناکی هستند و به انحاء گوناگون دیگران را آزار می دهند.

چطور ممکن است کسی صحنه اعدام دیگران را ببیند و هیچ تاثیر منفی از دیدن آن صحنه تاثیری نگیرد؟

برای اینکه او خودش این کاره است! یعنی بچه اش را می زند، در خیابان دعوا می کند و کلاً از خشونت لذت می برد. در واقع فشارهای جامعه بر روی او آن قدر زیاد بوده که او دیگر یک انسان نرمال نیست و از خشونت لذت می برد.

پس به نظر شما این حضور مشتاقانه در مراسم اعدام دیگران، نشانه ای از یک جامعه ناسالم است.

بله. تازه این گوشه ای از عدم سلامت روانی بسیاری از افراد این جامعه است. یعنی قله کوهی است که بخش اعظم آن زیر آب قرار دارد. خیلی های دیگر هم هستند که دوست دارند در تماشای اعدام دیگران شرکت کنند ولی از محل یا زمان مراسم اعدام بی خبرند و یا فرصت نمی کنند خودشان را به صحنه اعدام برسانند. ما بارها دیده ایم که دو نفر در حین رانندگی با هم تصادف می کنند و کارشان به کتک کاری می رسد. در صورتی که وقتی من در تصادف رانندگی مقصرم، باید از ماشین پیاده شوم و از شما عذرخواهی کنم نه اینکه با شما دست به گریبان شوم!

همه این ها نشان می دهد که خیلی ها در جامعه ما، به لحاظ روانی، ناسالم اند و محتاج درمان. در بسیاری از خانواده ها، حرف زدن معمولی زن و شوهر با داد و بیداد و پرخاشگری توام است. یعنی حرف زدن معمولی خیلی از آدم های این جامعه با پرخاشگری عجین شده است. ما به این جا رسیده ایم.

علت این وضع چیست؟

مهمترین علل، تورم و بیکاری و فقر است. این شرایط باعث می شود که بسیاری از ازدواج ها با مشکل مواجه شود. ما خانه های بزرگی را که همه با هم در آن زندگی می کردیم، رسانده ایم به خانه های 60 متری امروزی. در خانه های امروزی ما، دیگر جایی برای پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ نیست. حتی زن و شوهر هم وقتی بچه دار می شوند، با کمبود جا مواجه می شوند.

ما خواسته ایم فرهنگمان را عین فرهنگ خارج از کشور کنیم اما نتوانسته ایم چنان تغییری در فرهنگمان ایجاد کنیم و به جایش فقط فرهنگ خودمان را داغان کرده ایم! زیربنای فرهنگ ما مثل فرهنگ کشورهای غربی نیست. ما هنوز به کار هم کار داریم و نمی توانیم ده سال در یک آپارتمان زندگی کنیم و اصلاً همسایه خودمان را هم نشناسیم.

پس چرا در جوامع مدرن، که آپارتمان نشینی و سرک نکشیدن به زندگی دیگران نهادینه شده است، اوضاع این قدر نابسامان نیست؟

چون در جوامع مدرن، مردم به زندگی جدید عادت کرده اند اما ما از یک سو می خواهیم مدرن و از سوی دیگر می خواهیم سنتی باشیم و این تضاد است که ما را به این روز انداخته است. ما روند تغییر فرهنگ را تدریجی پیش نبرده ایم بلکه یک دفعه همه چیز را به هم ریخته ایم و این امر یکی از علل اصلی این نابسامانی هاست. ما الان ماهواره را ممنوع کرده ایم اما چت اینترنتی را آزاد گذاشته ایم. در حالی که در این شرایط اجتماعی، خطر چت به مراتب بیش از ماهواره است.

یعنی شما می گویید اینترنت و چت را هم باید به کلی ممنوع کرد؟

نه، من می گویم ماهواره را هم باید آزاد کرد؛ اگر در استفاده از ماهواره مشکلاتی وجود دارد، باید درباره آن مشکلات بحث کرد و به مردم آگاهی داد که کدام برنامه های ماهواره عقلاً و اخلاقاً مشکل دارند. یعنی نباید یک حوزه مدرن را به حال خود رها کنیم و حوزه مدرن دیگری را کاملاً ممنوع کنیم. حرف من این است.

ما در پخش فیلم های سینمایی و یا حتی در پخش مسابقات فوتبال، شاهد حساسیت زیادی هستیم که مبادا فلان صحنه خلاف عرف، نمایش داده شود. فکر می کنید چرا نسبت به پخش چنین تصاویری این قدر حساس هستیم ولی نسبت به اعدام کردن انسان ها در پیش چشم دیگران، حساسیتی نداریم؟

بر اساس کدام نظریه انسان شناسانه و مردم شناسانه به این نتیجه رسیده ایم که باید فلان مجرم را روبروی فلان مجمتع مسکونی دار زد؟ و اجازه دهید بحث کارشناسانه در این باره صورت گیرد. واقعاً کودکی که قساوت قلب مشتاقان تماشای صحنه اعدام را می بیند، در آینده قرار است چگونه انسانی شود؟ من می گویم اگر آن کودک در آینده آدمکش شد، اصلاً نباید تعجب کرد.
ما گفته ایم که مراسم اعدام را در همان زندان برگزار کنید. زندان هم شرعاً ملاء عام است. چهار تا زندانی این صحنه را ببینند خیلی بهتر است تا نوجوان 15 ساله از پنجره خانه شان شاهد صحنه اعدام فلان جنایتکار باشد. اگر کسی قرار است از این اعدام ها درس عبرت بگیرد، زندانی باید درس عبرت بگیرد نه کسی که جرمی مرتکب نشده و آزادانه مشغول زندگی روزمره اش است.

آیا تماشای صحنه اعدام را نوعی تخلیه نفرت هم می توان دانست؟

بله. کسی که وجودش لبریز از خشم و ناخرسندی و نفرت است، با دیدن آن صحنه آرام می شود. کسی که چندین و چند بار کتک بخورد، از کتک زدن دیگران و یا از مشاهده کتک خوردن دیگران لذت می برد و به آرامش می رسد. اگر انسانیت شما مخدوش نشده باشد، بعد از کتک زدن دیگران، از کرده تان پشیمان می شوید. اما وقتی که انسانیت شما در اثر تکرار ضرب و شتم دیگران مخدوش شد، دیگر بعد از کتک زدن این و آن نیز از کار خودتان پشیمان نمی شوید.

عصر ايران

۱۳۹۱ تیر ۶, سه‌شنبه

به فریادهای ما رسیدگی کنید.

به دنبال روز جهانی پناهنده، 21 ژوئن، خواستیم با تعدادی از پناهندگان مستقر در ترکیه در مورد مشکلاتی که در این کشور با آن‌ها دست به گریبان هستند گفت‌وگو کنیم. پژواک صدای پناهندگان ایرانی در کشورهای خارجی همواره می‌تواند در جلب توجه افکار جهانی برای حمایت از آن‌ها موثر باشد. برخی از پناهندگانی با ابراز «ترس» از این‌که در صورت مصاحبه کارهای اداری و حقوقی آن‌ها به تعویق می‌افتد از انجام مصاحبه خودداری کردند.
مشکلاتی که این پناهندگان را در این کشور تحت سلطه خود قرار داده است به یک مورد و دو مورد بسنده نمی‌شود. در طول سال‌های گذشته هزاران ایرنی، افغانی، عرب، سومالیایی، سوری و .. از طریق راه‌های مختلف قانونی و غیرقانونی خود را به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در کشور ترکیه رسانده  و از این سازمان درخواست پناهندگی سیاسی، اجتماعی، مذهبی و … کرده‌اند. طبق آخرین آمار موجود، در سال 2009 نزدیک به دو هزار ایرانی جدید در دفاتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در ترکیه ثبت نام کرده‌اند. آنان با شرایط سخت مواجه هستند و گفته می‌شود تحمل این شرایط، برای کسانی که مجبور می‌شوند به‌طور ناگهانی فرار کنند طاقت‌فرساست.
در زیر اشاره‌ای به مشکلات زندگی ، اداری، امنیتی‌، رفتار پلیس‌، ثبت‌نام در اداره‌ی پلیس و موارد دیگر خواهیم داشت.
عمده‌ترین مشکل پناه‌جویان ساکن در ترکیه مسئله‌ی مادی است. پناه‌جویان در کشور ترکیه اجازه‌ی کار ندارند. برخی کار سیاه می‌کنند ولی اگر توسط پلیس دستگیر شوند با جرایم سنگینی روبه‌رو خواهند شد. البته کار سیاه هم درآمد چندانی ندارد. اصولن کار سیاه برای پناه‌جویان و پناهند‌گان با ترجیح کارفرما به‌منظور استثمار بیش‌تر و دستمزد کم‌تر صورت می‌گیرد. به عنوان مثال در شهر‌بازی کسی که مسوول یکی از وسایل بازی مانند چرخ و فلک است باید حدود 12 الی 16 ساعت کار کند تا بیست و پنج  لیر (معادل 10 یورو) مزد بگیرد. یعنی انسان طوری استثمار می‌شود که نه برای خود، بلکه تنها برای افزودن به سرمایه‌ی کارفرما یا پیمان‌کار زندگی می‌کند چراکه یا در حال کار است یا خواب برای بازتولید نیروی کار از دست رفته.
در زمستان دست‌کم  تا حدود 400 لیر و گاهی 200 لیر  برای گرم نگه داشتن خانه خود پرداخت می‌کنند که خیلی از این افراد از این اقدام معذور هستند و با تحمل سرمای 20 تا 36 درجه زیر صفر در ترکیه شب را به روز می‌رسانند
هنگام مراجعه به پلیس برای ثبت‌نام، پلیس از پناه‌جویان مبلغی حدود پانصد دلار بابت هزینه‌ی شش ماه اقامت، پول دفترچه‌ی اقامت و هزینه‌ی ویزا می‌گیرد و سپس به پناه‌جویان دفترچه‌ی اقامت می‌دهد. پس از آن نیز پناه‌جویان هر شش ماه یک‌بار حدود 220 دلار باید برای هر نفر هزینه‌ی اقامت بپردازند. هزینه‌های درمانی، اجاره‌ی مسکن، هزینه‌ی گاز و برق در ترکیه برای یک پناه‌جو که حق کار کردن و در نتیجه درآمدی ندارد بسیار بالاست. برای ارزان‌ترین خانه‌های قابل سکونت حدود سیصد لیر اجاره باید پرداخت. سیصد لیر هم پول‌ پیش می‌گیرند و سیصد لیر هم بنگاه معاملات املاک دریافت می‌کند. یک ورق قرص مسکن حدود ده هزار تومان است و هزینه‌ی درمان یک سرماخوردهگی حدود صد دلار. در زمستان دست‌کم  تا حدود 400 لیر و گاهی 200 لیر  برای گرم نگه داشتن خانه خود پرداخت می‌کنند که خیلی از این افراد از این اقدام معذور هستند و با تحمل سرمای 20 تا 36 درجه زیر صفر در ترکیه شب را به روز می‌رسانند. این‌ها نمونه‌ای بود از مشکلات مادی در ترکیه برای پناه‌جویانی که در این کشور زندگی می‌کنند.
در این میان به‌غیر از فرمان‌داری هیچ نهادی به پناه‌جویان کمک مادی نمی‌کند. مبلغی که فرمان‌داری در مقابل درخواست برخی پناهندگان به آن‌ها می‌دهد حتا هزینه قبض‌های آب و برق و گاز را تامین نمی‌کند. فرمان‌داری در هر شهر پس از اینکه پناه‌جو پول خاک را پرداخت کرد به وی بعد از اینکه مامورانش به منزل‌ پناهجو آمده و مطمئن شدند که پناهجو به کمک مالی نیاز دارد هر دوماه یک‌بار دویست لیر کمک می‌کند که در ماه‌های اخیر این مدت به سه ماه افزایش یافته است. هر سه ماه یکبار دویست لیر به ‌معنای ماهیانه هفتاد لیر است که تقریبن فقط با آن می‌توان هزینه‌ی قبض برق را پرداخت نمود. البته این مبلغ برای خانواده و افراد مجرد فرقی ندارد. یعنی به یک خانوادهی پنج نفره نیز همین مبلغ تعلق می‌گیرد و به یک فرد مجرد که تنها زند‌گی می‌کند نیز همین مبلغ، دیگر هیچ نهادی به پناه‌جویان هیچ‌گونه کمکی نمی‌کند و عمدتن بزرگ‌ترین مشکلی که پناه‌جویان با آن مواجه هستند مسایل مادی و معیشتی است.
می‌دانیم که ترکیه کشوری است که از توریسم درآمد خوبی دارد. اینطور که مشخص است پناه‌جویان نیز مانند توریست‌ها برای ترکیه درآمد‌زا هستند. به‌عبارتی پناه‌جویان به ترکیه میآیند، به‌صورت پیش‌پرداخت هر شش ماه یک‌بار هزینه‌ی اقامت(پول خاک) پرداخت می‌کنند، مجبورند از خارج از ترکیه پول به ترکیه سرازیر کنند و در این کشور با توجه به این‌که اجازه‌ی کار نیز ندارند گذران زندگی کنند.
اصولن سازمان ملل باید به پناه‌جویانی که قبولی گرفته‌اند و به عنوان پناهنده شناخته می‌شوند کمک مالی کند. اما متاسفانه این موضوع نیز در ترکیه به صورت فرمالیته است. بدین‌صورت که بعد از گرفتن برگهی قبولی از سازمان ملل پناهندهگانی که درخواست کمک مالی می‌کنند، برای مصاحبه‌ای تحت عنوان مصاحبهی مالی وقت می‌گیرند. وقتی برای این موضوع به سازمان ملل مراجعه کردند سوالاتی مشخص از آنها پرسیده می‌شود که نیازی به پرسیدن ندارد چرا که کارمندان سازمان ملل از هرکس بهتر می‌دانند در ترکیه چه می‌گذرد و برای گذران زندگی ساده‌ی یک پناهنده چقدر هزینه لازم است. سپس یک فرم پر می‌شود و اصولن طبق آمار از بین هر یکصد نفر تنها به یک نفر کمک مالی از سوی سازمان ملل صورت می‌گیرد و آن کمک نیز جواب‌گوی تنها گوشه‌ای از احتیاجات وی می‌شود.
سعید دادبخش یکی از پناهنویانی است که جز‌ کسانی بود که برای رفع مشکلات مالی تصمییم به فروختن کلیه و خون خود کرده بود که البته با رسیدگی و کمک چند ایرانی از این اقدام خودداری کرده است. در زیر مصاحبه‌ای که آقای دادبخش با رادیو کوچه داشته است را می‌خواینم تا بیش‌تر از وضعیت زندگی وی و سایر پناهنده و پناه‌جویان‌ مطلع شویم.
معرفی خودتان و این‌که از چه سالی وارد کشور ترکیه شده‌اید؟
سعید دادبخش هستم و از سال 2010 به هم‌راه همسرم و یک فرزند خردسال که فرزند دومم در این‌جا به دنیا آمده است به علت مشکلات اجتماعی که در ایران داشتم، به اجبار از ایران فرار کردم و نزدیک به دو سال است که بدون این‌که جوابی از کمیساریای عالی پناندگان داشته باشم در شهر «کِرشَهیر» در حال زندگی کردن هستم.
می‌توانید از مشکلاتی که در این کشور برای شما در طی این مدت پیش آمده است توضیح دهید؟
یکی از اساسی‌ترین مشکلاتی که در طی این و سال داشتم، مشکلات متعدد مالی بود‌. این‌که هنوز کمیساریای عالی پناهندگان بعد از گذشت یک سال و نیم هنوز جوابی مبنی بر قبولی خود دریافت نکرده ام و بدون تکلیف در این‌جا در حال سپری کردن لحضات عمرم هستم.
پس با وجود این مشکلات چرا سایر کشورهای پناهنده پذیر را برای این کار انتخاب نکردید؟
چون مرز مشترک با این کشور داشت و به علت نداشتن ویزا و هم‌چنین من و همسرم به خوبی به زبان ترکی آشنا بودیم از این رو فکر می‌کردیم می‌توانیم دوران پناهندگی را در این‌جا به راحتی سپری کینم که متاسفانه این‌گونه نبود.
از مشکلات مالی گفتید و تا آن‌جا که ما اطلاع داریم شما حق کار کردن در این کشور را ندارید پس هزینه‌های شما را چه کسی پرداخت می‌کند؟ آیا سازمان غیر‌دولتی یا گروه خاصی تا‌کنون به شما کمکی کردند؟
بله، ما حق کار کردن در این‌جا را نداریم و دولت ترکیه به هیچ‌وجه اجازه کار کردن به ما را نمی‌دهد. اگر هم بخوایم در این‌جا کاری انجام دهیم غیر‌قانونی این کار را انجام داده که این متاسفانه برای ما مشکل ساز می‌شود. کار می‌کنم اما کسی به ما توجه ندارد افراد سود‌جو با بهره‌کشی از ما پولمان را نیز نمی‌دهند حتا این‌گونه که ما حق شکایت از این افراد را نداریم و در صورت شکایت کردن خودمان محکوم هستیم. شرایط برای ما اسف‌بار است کسی هم به داد ما نمی‌رسد. حتا چندین بار به چند سازمان نامه‌نگاری کرده‌ام که تا‌کنون هیچ جوابی داده نشده است. فقط یک بار به سازمان ملل درخواست کمک مالی کردیم که اگر پرونده مرا در سایت ببیند خواهید دید که یک‌بار به من کمک شده است و آن هم مبلغ هنگفتی؟ به مبلغ (14) لیر ترکیه.
جناب دادبخش شما در سخنانتان گفتید که یکی از فرزاندانتان در این‌جا به دنیا آمده است. آیا هزینه‌های درمانی را خودتان پرداخت کردید و یا این‌که دولت ترکیه و کمیسیار عالی پناهندگان نیز به شما در این مورد کمک کرد؟
خیر. هیچ‌گونه کمکی از هیچ سازمان یا نهاد دولتی دریافت نکردم و به من گفتند مشکل خودتان هست و باید خودتان برای خودتان چاره‌ای بی‌اندیشید. با این وجود به علت هزینه بالای درمان چندین بار به «یو.ان» و فرمان‌داری شهرمان مراجع کردم که آنان از من برگه یا دفترچه اقامت موقت را درخواست کردند که من هم به علت نداشتن مبلغ مورد نظر تا به امروز قادر به دریافت این دفترچه اقامت نبودم و مراتب را به گوش مسوولین سازمان ملل رسانده‌ام که کمکی در این زمینه برای من انجام دهند که آنان از این کار خودداری کردند‌. کار به گونه‌ای پیش رفت که فرزند 14 ماه من هنوز هیچ برگه یا دفترچه‌ای که هویت ایشان را تایید کند ندارد. حتا پلیس هم از این کار اجتناب کرده است.
علت این‌که فرزند شما دارای مدرک شناسایی نیست چیست؟
همان‌گونه که گفتم قادر به من قادر به پرداخت هزینه دفترچه نبودم از این رو نمی‌توانم درخواست برای گرفتن این مدارک داشته باشم حتا برای کمک مالی نیز فرمان‌داری از من این دفترچه را می‌خواهد سوالی که برای من پیش آمده است این است آیا انسان و جان وی ارزشش کم‌تر از یک دفترچه است؟ که این آقاین ما ما چنین رفتاری دارند.
آیا کمیساریای عالی پناهندگان برای کسانی که مشکل جدی درمانی دارند کمک مالی انجام می‌دهد؟.
خیر هیچ‌گونه کمکی. مگر این‌که وضعیت شما اوژانسی باشد و آن هم کلن 150 لیر کمک می‌کند نه بیش‌تر. که حتا این پول را برای زایمان همسر بنده تقبل نکرد و دوستان هزینه‌های درمانی را پرداخت کردند.
همان‌گونه که دریافتیم مشکلات مالی جز‌ بیش‌ترین و جدی‌ترین مسایلی است که شما و سایر پناهنده یا پناه‌جویان را آزار می‌دهد. پس چگونه این افراد مشکلات مالی خود را حل می کنند؟
در بین افرادی که من می‌شناسم برخی تمام اموال خود را در ایرن فروخته‌اند و از پولی که از آن داشته‌اند در این‌جا مصرف می‌کند برخی را خانواده تامیین می‌کند اما این تعداد افراد به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد که بخواهیم در این مورد بحث کنیم. خود شخصن «در وضعیتی قرار گرفته‌ام که مجبور به فروختن یکی از کلیه‌هایم و خونم برای گذراندان و پرداخت هزینه‌های زندگی‌ام شده‌ام حتا خانواده را درک کردم و به استانبول رفتم برای فروش که باز خانواده همسرم به دادم رسیدند.»
برخورد پلیس ترکیه با شما چگونه است؟
طبق روال کاری که در این‌جا وجود دارد هفته‌ای دو بار برای امضا‌ به اداره پلیس بخش اتباع خارجه مراجع کرده و در آن‌جا در دفتری اسم و تمام مشخصاتمان بر روی یک برگه وجود دارد امضا‌ می‌زنم و وای بر فردی که از دو بار یا سه بار نتواند امضا‌ بزند. واقعن جالب است بدانید در این‌جا به مانند مجرم جنایی به ما می‌نگرند تا یک پناه‌جو. از این رو در برخی موارد نه همیشه برخورد پلیس با ما خوب نیست و اگر نتوانیم امضا‌ خود را سر موقع بزنیم با جریمه 50 تا 100 لیر مواجه می‌شویم که این خود برایمان ایجاد دردسر می‌کند. چون موقع خروج از این کشور البته اگر بتوانیم ما را با مشکلات متعددی روبه‌رو می‌سازد حتا می‌تواند شما را از پای هواپیما به پایین بکشاند.
برخورد مردم ترکیه با شما چگونه است؟ آیا آنان نیز به مانند سایر گروها با شما برخورد بدی دارند یا اینکه مردم این‌گونه نیستند؟
همان‌طور که شما می‌دانید کشور ترکیه نیز به مانند کشور خودمان ایران کشوری سنتی و اسلامی است از این رو که ما نیز مسلمان هستیم شاهد برخورد خوبی از طرف این عزیزان هستیم اما در این‌جا هم آدم بد و خوب وجود دارد. من دو ماه پیش در حالی که در حال کار بودم از طبقه سوم سقوط کردم و دچار شکستگی از چند ناحیه شدم و این عاملی بود که نتوانم هزینه و اجاره خانه را پرداخت کنم. متاسفانه صاحب‌خانه هم با این‌که وضعیت من را می‌دانست مرا بر آن داشت که در عرض 15 – 20 روز خانه را تخلیه کنم و چند روز را در خانه دوستان سپری کنم.
پول برای تهیه شیر و پوشاک برای بچه نداشته‌ام و همسرم مجبور شده است با آب و قند شکم بچه را سیر کند و با لحاف کهنه او را بپوشاند نمی‌دانم که چه باید کنم و دردم را به چه کسی بگویم
آیا در مورد این دفترچه‌های اقامتی که به شما می‌دهند اطلاعات دقیقی دارید و می‌دانید که تا چه مدت اعتبار دارند و هزینه آن چقدر است؟
حدود 172 لیر باید برای هزینه صدور دفترچه و 80 دلار برای پول خاک برای شش ماه است بعد از شش ماه باید حدود 90 لیر برای تمدید این دفترچه که ارزشش از ما بیش‌تر است بپردازیم. حتا برای بخشش پول خاک باید این مبلغ 172 لیر را پرداخت کنیم بعد اگر فرمان‌داری صلاح بداند این مبلغ را مورد عفو قرار می‌دهد. البته شایان ذکر است که موقع خروج از این کشور مجبور به پرداخت این پول نیز هستیم.
با فرض این‌که شما این مبلغ را برای دفترچه خود پرداخت و آن را دریافت کردید! حال چگونه فرمان‌داری برای شما کمک خواهد کرد؟
با توجه به این‌که مبنای کمک کردن به افراد پناه‌جو و پناهنده داشتن دفترچه اقامت است، اما فرمان‌داری با فرستادن مامور و بازرس برای کارشناسی خانه ‌اگر صلاح دانستند هر سه ماه یک‌بار 250 لیر در برخی موارد بیش‌تر برای ما پرداخت می‌کنند که این هم کفاف زندگی در این‌جا را نمی‌دهد چون اولن اجاره خانه‌ها بالا است دومن هزینه درمان نیز بالاست. البته در شهر آنکارا پلی کلینکی وجود دارد که هزینه درمان در آن رایگان می‌باشد که آن‌جا ‌نیز تمام امکانات لازم برخوردار نیست.
آیا سازمان غیر‌دولتی وجود دارد که در زمینه پناه‌جویی یا مشکلی که با آن مواجه هستید از شما حمایت کند؟
با چندین نهاد تماس برقرار کرده‌ام که هیچ‌گونه پاسخی دریافت نکرده‌ام اما با توجه به اقداماتی که انجام دادم مرکز بین‌المللی حقوق بشر در کانادا درخواست مرا مورد بررسی قرر داه و قول کمک کرده است که البته از طرف این سازمان کمی به من کمک شده است.
حرف آخر و اگر درخواستی از مسوولین دارید؟
در و دل زیاد دارم که فکر می کنم نمی توانم آن را با بیان کردن تمامش کنم اما من روزها و شب‌های داشته‌ام که گرسنگی کشیده‌ام نه تنها خود بلکه فرزندانم نیز گشنگی کشیده‌اند روزهای را به‌خاطر دارم که «پول برای تهیه شیر و پوشاک برای بچه نداشته‌ام و همسرم مجبور شده است با آب و قند شکم بچه را سیر کند و با لحاف کهنه او را بپوشاند نمی‌دانم که چه باید کنم و دردم را به چه کسی بگویم» در همین «کرشهیر» نزدیک به چهل نفر ایرانی زندگی می‌کنند و اغلب آنان با مشکلات زیادی از قبیل مسکن و مالی روبه‌رو هستند و این پناهندگان مجبور به هم خانه شدن با یک‌دیگر برای مدت طولانی هستند که در برخی موارد تعدادی پناه‌جوی ایرانی و افعانی در یک خانه با تعداد نفرات بالا زندگی می‌کنند که در چند مورد مجبور به تخلیه خانه‌هایشان شده‌اند. فقط یک خواست از مسوولین دارم «به فریادهای بلند ما رسیدگی کنید و آن را بشنوید»

منبع: رادیو کوچه

۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

به فاصله دو هفته از فوت منصور رادپور؛ محمد مهدی زالیه، دیگر زندانی سیاسی زندان گوهردشت جان خود را از دست داد

عدم رسیدگی و ارائه خدمات مناسب و به موقع درمانی به زندانیان سیاسی تبعیدگاه رجایی شهر کرج (گوهردشت) بار دیگر قربانی گرفت.
تنها دو هفته پس از فوت مشکوک منصور رادپور زندانیان سیاسی بند ویژه زندان رجایی شهر کرج و همچنین هشدار چهار زندانی سیاسی این بند نسبت به افزایش فشارهای روحی و جسمی بر زندانیان سیاسی این زندان، محمد مهدی زالیه، دیگر زندانی سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج، شب گذشته پانزدهم خردادماه سال 1391، به علت عوارض ناشی از بیماری حاد ریوی در بیمارستان رجایی کرج جان خود را از دست داد.
گفتنی است که محمد مهدی زالیه، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد، طی بیست و یک سال دوران حبس خود، به علت فشارهای روحی و جسمی وارده و همچنین شرایط نامناسب نگهداری در زندان های ارومیه و کرج به بیماری ریوی مبتلا گشته بود که پس از مدت ها بی توجهی مسئولان قضایی و امنیتی، سرانجام و در پی وخامت وضعیت جسمانی، اوایل ماه جاری به بیمارستان رجایی کرج منتقل گردید که به علت تاخیر تعمدی در آغاز روند درمانی آقای زالیه، اقدامات درمانی بر روی این زندانی سیاسی نتیجه بخش نبوده و وی نهایتاً شب گذشته جان خود را از دست داد.
این چهارمین مورد از فوت مشکوک زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج طی چهارده ماه گذشته می باشد. پیشتر و به علت امتناع عامدانه از درمان زندانیان سیاسی این زندان، سه تن دیگر از زندانیان سیاسی به نام های منصور رادپور، محسن دگمه چی و حسن ناهید نیز به علت مشکلات جسمی و بی توجهی مقامات قضایی و مسئولان زندان جان خود را از دست داده بودند.
در آخرین مورد از قتل خاموش زندانیان سیاسی نیز عصر روز دوشنبه اول خردادماه، منصور رادپور از زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج در ششمین سال از محکومیت هشت ساله زندان خود، به علت سکته مغزی ناشی از فشارهای عصبی جان خود را از دست داد.
به گواه همبندان آقای رادپور، این زندانی سیاسی که اخیراً از مشکلات ریوی و ناراحتی معده و افت فشار خون در رنج بوده است، چهار شب متوالی و به علت وضعیت نامناسب جسمانی توسط سایر زندانیان به بهداری این زندان منتقل گردید که مسئولان بهداری این زندان، بدون هیچ اقدام خاصی تنها با دادن یک قرص، وی را مجدداً روانه سالن 12، محل نگهداری وی کردند. به گفته همسر این زندانی سیاسی 45 ساله، آقای رادپور طی آخرین ملاقات ایشان که هفته گذشته صورت گرفت، از مخالفت مسئولان زندان و مسئولان قضایی با درخواست های مکرر خود برای انتقال به بیمارستان و پیگیری مسایل درمانی خود خبر داده بود.
خاطرنشان می گردد که به علت محدودیت های شدید درمانی اعمال شده بر علیه زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج، هم اکنون بسیاری از زندانیان سیاسی این بند از مشکلات حاد جسمانی رنج برده و در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارند که در صورت تداوم فشارها و پایان نیافتن هر چه زودتر این دست محدودیت ها و فشارها، بطور یقین شاهد افزایش و تکرار فجایعی از این دست خواهیم بود.

http://www.komitedefa.comمنبع:

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

پرونده سازی و تفهیم اتهام جدید به سینا ظهیری دانشجوی دانشگاه آزاد تهران

سینا ظهیری دانشجوی دربند که هم اکنون در زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) در حال سپری کردن دوران محکومیت خود می باشد، توسط قاضی ابوالقاسم صلواتی با اتهام جدیدی روبرو شد.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، سینا ظهیری دانشجوی زندانی دانشگاه آزاد تهران که هم اکنون در بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج دوران محکومیت خود را سپری می کند، روز گذشته، سه شنبه نوزدهم اردبیهشت ماه با انتقال از سالن 12 بند چهار این زندان به شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب اسلامی تهران، اتهام جدیدی به وی تفهیم گردید.
طی این پرونده جدید روز گذشته قاضی ابوالقاسم صلواتی، اتهام «ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران» را به این دانشجوی دربند تفهیم کرد.
بر این اساس، قاضی شعبه پانزده دادگاه انقلاب با وعده کاهش محکومیت و صدور حکم دو ساله زندان برای آقای ظهیری، و همچنین فراهم کردن امکان ملاقات حضوری چند دقیقه ای این دانشجوی زندانی با اعضای خانواده خود در محل دادگاه، قصد فریب این دانشجوی زندانی برای پذیرش اتهامات وارده را داشته که نامبرده با رد "پیشنهاد پذیرش اتهامات"، اتهامات مطروحه در دادگاه را قویاً تکذیب کرد.
سینا ظهیری دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی تهران می باشد که روز چهارشنبه هشتم اردیبهشت ماه سال 89 در تهران بازداشت و به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم» به زندان محکوم شد که هم اکنون در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج می باشد.
لازم به یادآوری است که "تطمیع متهمین" و "ابراز همدردی" و "پیشنهاد صدور احکام کوتاه مدت زندان" در ازای پذیرش تمامی اتهامات وارده و اخذ اعترافات تلویزیونی از جمله شگردهای این قاضی بدنام برای صدور احکام سنگین بر علیه متهمان سیاسی است که در وهله نخست، برای فریب متهمان و به قصد حقیقی جلوه دادن اتهامات محکومان از آن استفاده می شود.
از جمله احکام سنگین صادره بر علیه زندانیان سیاسی توسط آقای صلواتی طی سه سال اخیر می توان به صدور حکم اعدام برای آقایان علی صارمی، محمدرضا علی زمانی، آرش رحمانی، امیر میرزایی حکمتی، عبدالرضا قنبری، زانیار مرادی، لقمان مرادی، وحید اصغری، خانم زهرا بهرامی و بسیاری دیگر از متهمان سیاسی گمنام و همچنین احکام طولانی مدت زندان بخصوص در جریان دادگاه های فرمایشی پس از انتخابات موسوم به «دادگاه متهمان پرونده کودتای مخملی» اشاره کرد.

http://www.komitedefa.com/

۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

اعدام گروهی 8 زندانی در زندان گوهردشت کرج


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، 8 زندانی که روز گذشته از زندان قزل حصار به سلولهای انفرادی بند 1 زندان گوهردشت کرج منتقل کرده بودند صبح امروز اعدام شدند.

روز سه شنبه 5 اردیبهشت ماه حوالی ساعت 04:00 صبح 8 زندانی که روز گذشته از سالنهای 1،2،3،4 و7 واحد 2 زندان قزل حصار به سلولهای انفرادی بند 1 زندان گوهردشت منتقل کرده بودند به دار آویخته شدند.اجساد این زندانیان در سردخانه بی بی حکیمه کرج نگهداری می شود و به خانواده های آنها گفته شده است که می توانند اجساد آنها را تحویل بگیرند.اما به شهروند افغانی اجازه انتقال جسد او به افغانستان تا این لحظه نداده اند و به آنها گفته شد به شرطی جسد را تحویل می دهند که در ایران دفن شود.

اسامی زندانیان که صبح امروز حکم ضد بشری اعدام در مورد آنها به اجرا گذاشته شد به قرار زیر می باشد:

1-محمد شفیع حیدری 33 ساله متاهل و دارای 3 فرزند می باشد. او از شهروندان افغانستان است و 3 سال در زندان بسر برد. او درسلول22 سالن4 واحد 2 زندان قزل حصار کرج زندانی بود.





2- حسین باقری 20 ساله ،18 ماه در زندان بسر می برد و در سالن 7 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود

3- محمد رضایی 60 ساله ساله،5 سال در زندان بسر می برد و در سالن 3 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود

4-محمد جفقانی 42 ساله،5 سال در زندان بود و در سالن 3 واحد 2 زندان قزل حصار کرج زندانی بود

5-یدالله کبیری 50 ساله ،3 سال در زندان بسر می برد. او سخت بیمار بود و اعتمالا مبتلا به بیماری سرطان بود و پزشکان خواهان آزادی وی بودند او در سالن 2 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود

6-عباس بیگی 38 ساله در سالن 2 واحد2 زندان قزل حصار زندانی بود

7-ابوالقاسم پورحسن 37 ساله 3 سال در زندان بودو در سالن 3 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود.

8- علیرضا شکوهی منش 28 ساله ، 4 ساله در زندان بسر می برد و در سالن 3 واحد زندان قزل حصار زندانی بود.

از سرنوشت 3 زندانی دیگر خبری در دست نیست و احتمال می رود که در زندان اوین اعدام شده باشند.اسامی بعضی از آنها به قرار زیر می باشد:

1- قاسم شهدی پور ،6 سال در زندان بسر می برد و در سالن 1 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود

2- قربان گل بابایی 48 ساله ،6 سال در زندان بسر می برد و در سالن 1 واحد 2 زندانی بود

در طی دو هفتۀ گذشته 33 نفر اعدام شدند بجز اعدام های دیروز و امروز زندان قزل حصار بقیه توسط رسمی رسانه های دولتی اعلام شده بود که 3 نفر از آنها در مرودشت و شاهرود در ملاء عام به دار آویخته شدند.عدم اعلام اعدام های دیروز و امروز توسط قوۀ قضاییه رژیم ولی فقیه خود دلیل دیگری است مبنی بر آمار اعدامها فراتر از آنچه که در رسانه های دولتی اعلام می شود می باشد.

علی خامنه ای ولی فقیه رژیم به سیاست اعدام های گروهی ،اعدام در ملاء عام ،سرکوب خونین مردم و زندانیان سیاسی به طرز جنون آمیزی شدت بخشیده است.این سیاست قرون وسطایی و ضد بشری توسط منصوب وی در قوۀ قضاییه صادق لاریجانی از جنایتکاران علیه بشریت مورد تایید قرار می گیرد و دستور اجرای آنها را صادر می نماید.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،موج تصاعدی جدید اعدام ها که از 2 هفته پیش آغاز شده است و همچنان در ابعاد غیر قابل تصوری ادامه دارد را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی برای متوقف کردن موج اعدام ها در ایران خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه آخوند علی خامنه ای به شورای امنیت سازمان ملل متحد می باشد.

فعالین حقوق بشرو دمکراسی در ایران

5 اردیبهشت 1391 برابر با 24 آوریل 2012

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:

کمیساریای عالی حقوق بشر

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه اعدام سازمان ملل متحد

کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا

سازمان عفو بین الملل

۱۳۹۱ فروردین ۲۶, شنبه

در زندانهای تبریز چه میگذرد

به نظر می رسد وضعیت زندان ها در نظام جمهوری اسلامی در تراژیک ترین شکل ممکن خود قرار دارد.

بعد از ارسال اخباری از زندان لنگرود قم و وضعیت فاجعه امیز این زندان، از زندان تبریز نیز خبرهای ناگواری به گوش می رسد.
pic1_6ubxhp1803541332113874به گزارش پایگاه اینترنتی راه کارگر بر مبنای  اخباری که از زندان مرکزی تبریز جسته و گریخته به بیرون درز می کند این زندان یک جهنم با شعله های پنهان است . آتش این جهنم واقعی دامن تمامی زندانیان را گرفته و تعدادی از آنها را ذره ذره به نابودی می کشاند. در همین حال از طریق بسیاری از زندانیان بیماری ها  به بیرون از زندان منتقل شده و به سطح گسترده و وسیعی از جامعه برده می شود.
در این گزارش با اشاره به کمبود امکانات در این زندان آمده است:« در حالی که زندان تبریز یکی از ضد انسانی ترین و کثیف ترین زندان های جهان است در همین حال بند سه گانه متادون در حد و یا حتی بدتر از تاریک خانه ها و فراموش خانه های قرون وسطی است .در بند ۱۵ متادون ۴۸۰ نفر زندانی به سر می برند ،این بند که نسبت به بندهای ۱۳ و ۱۴ وضعیت بهتری دارد ۳۷ نفر زندانی گرفتار به ایدز و ۵۰ نفر مبتلا به هپاتیت را در خود جای داده است .»
این گزارش که در آن به بازداشت غیر قانونی شاهرخ زمانی فعال کارگری نیز اعتراض شده ادامه داده است:«اکنون زندانیان بند مالی زندان مرکزی تبریز را به بهانه ی بازسازی بند مالی در بندهای ۳ گانه و بند ۹ تقسیم کرده اند اما این فقط یک بهانه است . در این تقسیم بندی ۲۱ زندانی سیاسی را به بند ۹ و شاهرخ زمانی و چند نفر از دوستانش را به بند ۱۵ متادون منتقل کردند . در ادامه تقسیم زندانیان، جاوید هوتن کیا را به بند ۱۴ متادون که بی نهایت بد و در واقع بدترین بند زندان است فرستاده اند .به دنبال عوض شدن رئیس زندان که نام او استادی است و عوض شدن رده های مختلف مسئولین ،فشار بر زندانیان سیاسی و انتقال آنها به بندهای متادون سرعت بیشتری گرفته است و تهدیدها و فشارها افزایش یافته است.»
این گزارش هم چنین با اشاره به انتقال جاوید هوتن کیا  کارگر زندانی به همراه ۲۶ نفر که دچار ایدز هستند به بند ۱۴ متادون اضافه کرده  است:«حدود ۴۰۰ زندانی هستند که ۱۸۰ نفرشان زمان ورود به زندان معتاد نبودند ولی اکنون معلوم نیست. بقیه زندانیان این بند در حد بالایی تزریقی هستند .در بند هفته ای فقط ۳ روز هواخوری یک ساعته وجود دارد بقیه اوقات همه زندانیان مجبورند در فضای آلوده، با استرس دائمی به سر برند.
وضعیت جاوید هوتن کیا از تمامی زندانیان سیاسی بدتر است ،بر اثر ضرب و شتم او بینی اش را شکسته اند و بدون مداوا رها شده است . آلت تناسلی اش را سوزنده اند که مداوای زخم های آن بدون مراجعه به بیمارستان غیر ممکن است .در بین زندانیان صحبت دائمی است که مسئولین زندان می خواهند جاوید هوتن کیا را از این طریق بکشند .چند روز پیش زندانیان یک نفر از بین خود به نام امیر آخری را جهت صحبت با رئیس زندان که آن زمان رضازاده بود انتخاب کردند . ولی رضازاده به هیچ عنوان حاضر به صحبت کردن با نماینده زندانیان نشد ،زندانیان از خانواده های شان خواستند به صورت جمعی و فردی به دیدن رئیس زندان رفته و در مورد وضعیت و اعمال خطرناکی که برعلیه زندانیان در حال اجرا ست صحبت کنند .در آن زمان رضازاده هیچ کس را برای صحبت نپذیرفت و اکنون استادی نیز هر چند حاضر به دیدن خانواده ها شد ولی به بهانه ی اینکه این طرح متعلق به رئیس قبلی و وزارت اطلاعات است زیر بار توقف اجرای آن نمی رود .»
در ادامه این گزارش با اشاره به خطر انتقال بیماری های مسری از طریق زندانیان به جامعه آمده است:«مسئولین زندان ، قوه قضاییه و وزارت اطلاعات آگاهانه و به عمد با تقسیم حدود ۷۰۰ زندانی سالم در بندهای سه گانه متادون اقدام به ایجاد و پخش بیماری مسری در میان زندانیان سالم کرده که از این طریق در سطح گسترده تری از جامعه منتشر خواهد شد. این خود جنایت علیه بشریت است که باید مورد اعتراض شدید فعالین طرفدار سلامت جامعه و محیط زیست واقع شود .ما به نوبه خود خواهان محاکمه آمرین و عاملین اجرای چنین طرحی هستیم .»
در بخش پایانی گزارش موارد دردناکی از وضعیت زندان تبریز مورد اشاره قرار گرفته است:
-فضای زندان به خصوص بندهای سه گانه کاملا” به انواع بیماری ها و عامل گسترش بیماریها آلوده است ،بیشتر معتادین به طور دائمی خود را در اطاق ها و راهروها خراب می کنند با توجه به اینکه خود زندانیان مجبور به نظافت هستند و مسئولین زندان نیز هیچ وقت ابزار و مواد نظافت و ضدعفونی کننده نمی دهند یا بسیار ناچیز در اختیار زندانیان قرار می دهند . هیچ زمانی نظافت بندها در حد قابل قبول انجام نمی شود.
-تعدادی از معتادان ضمن اعتیادشان دچار بیماری های شدید دیگری هستند که هیچ وقت توان و روحیه مراقبت از خود را ندارند از جمله بیماریها می توان گفت دارای زخمهای عمیق در نقاط مختلف بدن خود هستند که به طور دائم خونابه و چرک از زخمهای شان جریان دارد .آنها به تمامی نقاط بند می روند و همه جا از در و دیوار تا کف را آلوده می کنند حتی بعضی از انها خود را روی زمین کشان کشان به این سو و ان سو جا به جا می کنند و زخمشان به همه جا مالیده شده همه جا را به انواع میکروب آلوده می کنند .
-همین چرک و خونابه و سرنگهای تزریق آلوده که دست به دست گشته و چندین بار مورد استفاده قرار گرفته توسط برخی از زندانیان به عنوان وسیله ای برای تهدید دیگر زندانیان مورد استفاده قرار می گیرد .
-در چنین فضای آلوده ای وسایل نظافت و حمام بسیار محدود است مثلا” برای هر ۱۵۰ نفر یک چشمه حمام است که آن هم به طور متوسط ۶ ساعت در روز اب دارد و توالت بسیار کم است یک زندانی برای یک بار توالت رفتن برخی مواقع باید ۴۰ تا ۶۰ دقیقه در صف بایستد و با چنین حجم استفاده از توالت اصلا” زمانی برای شستشوی آن باقی نمی ماند جالب است که بیشتر مواقع نیز لوله های توالت مسدود می شود و فاضلابشان به بیرون زده و تمامی محیط را آلوده تر می کند .
-غذای زندان بسیار کم و غیر قابل خوردن است و از آن مقدار کم نیز در رده های مختلف مسئولین می دزدند و همچنین در چنین محیط آلوده ای غذا نیز هر چه بیشتر آلوده می شود. این چنین زندانیان از چندین زاویه در تهدید آلودگی قرار دارند .
-تحت فشار چنین فضای آلوده و فشارهای عدم رسیدگی به پرونده ها و درخواستها و نیازهای زندانیان و فشارهای روزافزون مسئولین زندان ، قوه قضاییه و وزارت اطلاعات ،افزایش ناامنی در جامعه علیه خانواده های زندانیان و عدم تأمین نیازهای اولیه خانواده ها ،بیشتر زندانیان دچار روان پریشی،ناامیدی، کینه نسبت به بقیه وشدیدا” پرخاشگر شده اند . بیماریهای روانی نیز به مشکلات بهداشتی و غذایی و ازدحام بیش از حد زندانیان اضافه شده و فضای زندان را آماده نزاع های دائمی فردی و جمعی نموده است که همیشه نتایج وحشت باری ایجاد می کند جو و فضا چنان ملتهب است که خود مسئولین و نگهبانان زندان هیچ وقت جرئت نمی کنند از درب بند ها به داخل بندها بروند و همیشه به طور کاملا” مسلح چند قدم دورتر از میله های درب بند ایستاده و حرف هایشان را می زنند .
در همین حال زندانبانان و مسئولین قضایی و مأموران وزارت اطلاعات خود را در مقام تماشاگران دعواها و حرکات روان پریشی زندانیان قرار داده و به حاصل تراژدی های خود به عنوان نمایش تفریحی نگاه کرده و مانند حکمرانانی که از نبرد گلادیاتورها لذت می بردند مسرور می شوند .
خاطر نشان می شود پیش از این نیز اخباری از وضعیت وخیم زندان ها در جمهوری اسلامی منتشر شده بود.

منبع: سایت ملی مذهبی

۱۳۹۱ فروردین ۲۵, جمعه

انتظار چند ماهه برای صدور مجوز درمان زندانیان سیاسی بند امنیتی گوهردشت

علاوه بر محدودیت های بسیار در ارائه خدمات درمانی به زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج، مسئولان قضایی در صدور مجوز انتقال و درمان برای زندانیان سیاسی این زندان نیز با تاخیری چند ماهه اقدام می کنند.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، در حالیکه تعدادی از زندانیان بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) همچنان در وضعیت جسمی نابسامانی بسر برده و نیازمند انتقال به مراکز درمانی خارج از زندان برای انجام امور درمانی می باشند، اما صدور این حکم از جانب مقامات دادستانی گاه تا سه ماه نیز به طول می انجامد.
از جمله این افراد می توان به سید مهدی محمودیان، میثاق یزدان نژاد و جمشید صادق الحسینی اشاره کرد که یا همچنان در انتظار صدور دستور دادستانی بوده و یا با وجود صدور مجوز اعزام به بیمارستان با بهانه های مختلف انتقال ایشان به تعویق می افتد.
جمشید صادق الحسینی زندانی سی و یک ساله بند چهار که از ناراحتی در ناحیه کمر رنج می برد چندی پیش با معاینه و تائید پزشکان پزشکی قانونی به جهت تست اعصاب و عضله می بایستی به مراکز درمانی خارج از زندان اعزام شود که همچنان در انتظار صدور مجوز انتقال از دادستانی برای این امر می باشد.
میثاق یزدان نژاد نیز که پیش از این سه بار به بیمارستان اعزام شده و هر بار بنا بر عللی بدون هیچ اقدام خاصی به زندان بازگردانده شده علیرغم نیاز فوری به انجام عمل جراحی فتق و صدور مجوز انتقال همچنان در انتظار اقدام مسئولان زندان برای اعزام وی به بیمارستان می باشد.
لازم به یادآوری است که مسئولان زندان رجایی شهر کرج با وجود صدور مجوز انتقال برای برخی از زندانیان از جمله میثاق یزدان نژاد و سید مهدی محودیان، به بهانه هایی همچون نبود مامور و نیروی انسانی کافی برای اعزام زندانیان سیاسی به مراکز درمانی خارج از زندان از اعزام ایشان خودداری کرده و بازگشت دیگر زندانیان تحت درمان در بیمارستان ها به بند را پیش شرط انتقال این زندانیان عنوان کرده اند.
هم اکنون کیوان صمیمی به علت مشکل کبد و عیسی سحرخیز به علت مشکلات قلبی در بیمارستان شهید رجایی و بیمارستان قلب تهران بستری می باشند.