کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ تیر ۶, سه‌شنبه

به فریادهای ما رسیدگی کنید.

به دنبال روز جهانی پناهنده، 21 ژوئن، خواستیم با تعدادی از پناهندگان مستقر در ترکیه در مورد مشکلاتی که در این کشور با آن‌ها دست به گریبان هستند گفت‌وگو کنیم. پژواک صدای پناهندگان ایرانی در کشورهای خارجی همواره می‌تواند در جلب توجه افکار جهانی برای حمایت از آن‌ها موثر باشد. برخی از پناهندگانی با ابراز «ترس» از این‌که در صورت مصاحبه کارهای اداری و حقوقی آن‌ها به تعویق می‌افتد از انجام مصاحبه خودداری کردند.
مشکلاتی که این پناهندگان را در این کشور تحت سلطه خود قرار داده است به یک مورد و دو مورد بسنده نمی‌شود. در طول سال‌های گذشته هزاران ایرنی، افغانی، عرب، سومالیایی، سوری و .. از طریق راه‌های مختلف قانونی و غیرقانونی خود را به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در کشور ترکیه رسانده  و از این سازمان درخواست پناهندگی سیاسی، اجتماعی، مذهبی و … کرده‌اند. طبق آخرین آمار موجود، در سال 2009 نزدیک به دو هزار ایرانی جدید در دفاتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در ترکیه ثبت نام کرده‌اند. آنان با شرایط سخت مواجه هستند و گفته می‌شود تحمل این شرایط، برای کسانی که مجبور می‌شوند به‌طور ناگهانی فرار کنند طاقت‌فرساست.
در زیر اشاره‌ای به مشکلات زندگی ، اداری، امنیتی‌، رفتار پلیس‌، ثبت‌نام در اداره‌ی پلیس و موارد دیگر خواهیم داشت.
عمده‌ترین مشکل پناه‌جویان ساکن در ترکیه مسئله‌ی مادی است. پناه‌جویان در کشور ترکیه اجازه‌ی کار ندارند. برخی کار سیاه می‌کنند ولی اگر توسط پلیس دستگیر شوند با جرایم سنگینی روبه‌رو خواهند شد. البته کار سیاه هم درآمد چندانی ندارد. اصولن کار سیاه برای پناه‌جویان و پناهند‌گان با ترجیح کارفرما به‌منظور استثمار بیش‌تر و دستمزد کم‌تر صورت می‌گیرد. به عنوان مثال در شهر‌بازی کسی که مسوول یکی از وسایل بازی مانند چرخ و فلک است باید حدود 12 الی 16 ساعت کار کند تا بیست و پنج  لیر (معادل 10 یورو) مزد بگیرد. یعنی انسان طوری استثمار می‌شود که نه برای خود، بلکه تنها برای افزودن به سرمایه‌ی کارفرما یا پیمان‌کار زندگی می‌کند چراکه یا در حال کار است یا خواب برای بازتولید نیروی کار از دست رفته.
در زمستان دست‌کم  تا حدود 400 لیر و گاهی 200 لیر  برای گرم نگه داشتن خانه خود پرداخت می‌کنند که خیلی از این افراد از این اقدام معذور هستند و با تحمل سرمای 20 تا 36 درجه زیر صفر در ترکیه شب را به روز می‌رسانند
هنگام مراجعه به پلیس برای ثبت‌نام، پلیس از پناه‌جویان مبلغی حدود پانصد دلار بابت هزینه‌ی شش ماه اقامت، پول دفترچه‌ی اقامت و هزینه‌ی ویزا می‌گیرد و سپس به پناه‌جویان دفترچه‌ی اقامت می‌دهد. پس از آن نیز پناه‌جویان هر شش ماه یک‌بار حدود 220 دلار باید برای هر نفر هزینه‌ی اقامت بپردازند. هزینه‌های درمانی، اجاره‌ی مسکن، هزینه‌ی گاز و برق در ترکیه برای یک پناه‌جو که حق کار کردن و در نتیجه درآمدی ندارد بسیار بالاست. برای ارزان‌ترین خانه‌های قابل سکونت حدود سیصد لیر اجاره باید پرداخت. سیصد لیر هم پول‌ پیش می‌گیرند و سیصد لیر هم بنگاه معاملات املاک دریافت می‌کند. یک ورق قرص مسکن حدود ده هزار تومان است و هزینه‌ی درمان یک سرماخوردهگی حدود صد دلار. در زمستان دست‌کم  تا حدود 400 لیر و گاهی 200 لیر  برای گرم نگه داشتن خانه خود پرداخت می‌کنند که خیلی از این افراد از این اقدام معذور هستند و با تحمل سرمای 20 تا 36 درجه زیر صفر در ترکیه شب را به روز می‌رسانند. این‌ها نمونه‌ای بود از مشکلات مادی در ترکیه برای پناه‌جویانی که در این کشور زندگی می‌کنند.
در این میان به‌غیر از فرمان‌داری هیچ نهادی به پناه‌جویان کمک مادی نمی‌کند. مبلغی که فرمان‌داری در مقابل درخواست برخی پناهندگان به آن‌ها می‌دهد حتا هزینه قبض‌های آب و برق و گاز را تامین نمی‌کند. فرمان‌داری در هر شهر پس از اینکه پناه‌جو پول خاک را پرداخت کرد به وی بعد از اینکه مامورانش به منزل‌ پناهجو آمده و مطمئن شدند که پناهجو به کمک مالی نیاز دارد هر دوماه یک‌بار دویست لیر کمک می‌کند که در ماه‌های اخیر این مدت به سه ماه افزایش یافته است. هر سه ماه یکبار دویست لیر به ‌معنای ماهیانه هفتاد لیر است که تقریبن فقط با آن می‌توان هزینه‌ی قبض برق را پرداخت نمود. البته این مبلغ برای خانواده و افراد مجرد فرقی ندارد. یعنی به یک خانوادهی پنج نفره نیز همین مبلغ تعلق می‌گیرد و به یک فرد مجرد که تنها زند‌گی می‌کند نیز همین مبلغ، دیگر هیچ نهادی به پناه‌جویان هیچ‌گونه کمکی نمی‌کند و عمدتن بزرگ‌ترین مشکلی که پناه‌جویان با آن مواجه هستند مسایل مادی و معیشتی است.
می‌دانیم که ترکیه کشوری است که از توریسم درآمد خوبی دارد. اینطور که مشخص است پناه‌جویان نیز مانند توریست‌ها برای ترکیه درآمد‌زا هستند. به‌عبارتی پناه‌جویان به ترکیه میآیند، به‌صورت پیش‌پرداخت هر شش ماه یک‌بار هزینه‌ی اقامت(پول خاک) پرداخت می‌کنند، مجبورند از خارج از ترکیه پول به ترکیه سرازیر کنند و در این کشور با توجه به این‌که اجازه‌ی کار نیز ندارند گذران زندگی کنند.
اصولن سازمان ملل باید به پناه‌جویانی که قبولی گرفته‌اند و به عنوان پناهنده شناخته می‌شوند کمک مالی کند. اما متاسفانه این موضوع نیز در ترکیه به صورت فرمالیته است. بدین‌صورت که بعد از گرفتن برگهی قبولی از سازمان ملل پناهندهگانی که درخواست کمک مالی می‌کنند، برای مصاحبه‌ای تحت عنوان مصاحبهی مالی وقت می‌گیرند. وقتی برای این موضوع به سازمان ملل مراجعه کردند سوالاتی مشخص از آنها پرسیده می‌شود که نیازی به پرسیدن ندارد چرا که کارمندان سازمان ملل از هرکس بهتر می‌دانند در ترکیه چه می‌گذرد و برای گذران زندگی ساده‌ی یک پناهنده چقدر هزینه لازم است. سپس یک فرم پر می‌شود و اصولن طبق آمار از بین هر یکصد نفر تنها به یک نفر کمک مالی از سوی سازمان ملل صورت می‌گیرد و آن کمک نیز جواب‌گوی تنها گوشه‌ای از احتیاجات وی می‌شود.
سعید دادبخش یکی از پناهنویانی است که جز‌ کسانی بود که برای رفع مشکلات مالی تصمییم به فروختن کلیه و خون خود کرده بود که البته با رسیدگی و کمک چند ایرانی از این اقدام خودداری کرده است. در زیر مصاحبه‌ای که آقای دادبخش با رادیو کوچه داشته است را می‌خواینم تا بیش‌تر از وضعیت زندگی وی و سایر پناهنده و پناه‌جویان‌ مطلع شویم.
معرفی خودتان و این‌که از چه سالی وارد کشور ترکیه شده‌اید؟
سعید دادبخش هستم و از سال 2010 به هم‌راه همسرم و یک فرزند خردسال که فرزند دومم در این‌جا به دنیا آمده است به علت مشکلات اجتماعی که در ایران داشتم، به اجبار از ایران فرار کردم و نزدیک به دو سال است که بدون این‌که جوابی از کمیساریای عالی پناندگان داشته باشم در شهر «کِرشَهیر» در حال زندگی کردن هستم.
می‌توانید از مشکلاتی که در این کشور برای شما در طی این مدت پیش آمده است توضیح دهید؟
یکی از اساسی‌ترین مشکلاتی که در طی این و سال داشتم، مشکلات متعدد مالی بود‌. این‌که هنوز کمیساریای عالی پناهندگان بعد از گذشت یک سال و نیم هنوز جوابی مبنی بر قبولی خود دریافت نکرده ام و بدون تکلیف در این‌جا در حال سپری کردن لحضات عمرم هستم.
پس با وجود این مشکلات چرا سایر کشورهای پناهنده پذیر را برای این کار انتخاب نکردید؟
چون مرز مشترک با این کشور داشت و به علت نداشتن ویزا و هم‌چنین من و همسرم به خوبی به زبان ترکی آشنا بودیم از این رو فکر می‌کردیم می‌توانیم دوران پناهندگی را در این‌جا به راحتی سپری کینم که متاسفانه این‌گونه نبود.
از مشکلات مالی گفتید و تا آن‌جا که ما اطلاع داریم شما حق کار کردن در این کشور را ندارید پس هزینه‌های شما را چه کسی پرداخت می‌کند؟ آیا سازمان غیر‌دولتی یا گروه خاصی تا‌کنون به شما کمکی کردند؟
بله، ما حق کار کردن در این‌جا را نداریم و دولت ترکیه به هیچ‌وجه اجازه کار کردن به ما را نمی‌دهد. اگر هم بخوایم در این‌جا کاری انجام دهیم غیر‌قانونی این کار را انجام داده که این متاسفانه برای ما مشکل ساز می‌شود. کار می‌کنم اما کسی به ما توجه ندارد افراد سود‌جو با بهره‌کشی از ما پولمان را نیز نمی‌دهند حتا این‌گونه که ما حق شکایت از این افراد را نداریم و در صورت شکایت کردن خودمان محکوم هستیم. شرایط برای ما اسف‌بار است کسی هم به داد ما نمی‌رسد. حتا چندین بار به چند سازمان نامه‌نگاری کرده‌ام که تا‌کنون هیچ جوابی داده نشده است. فقط یک بار به سازمان ملل درخواست کمک مالی کردیم که اگر پرونده مرا در سایت ببیند خواهید دید که یک‌بار به من کمک شده است و آن هم مبلغ هنگفتی؟ به مبلغ (14) لیر ترکیه.
جناب دادبخش شما در سخنانتان گفتید که یکی از فرزاندانتان در این‌جا به دنیا آمده است. آیا هزینه‌های درمانی را خودتان پرداخت کردید و یا این‌که دولت ترکیه و کمیسیار عالی پناهندگان نیز به شما در این مورد کمک کرد؟
خیر. هیچ‌گونه کمکی از هیچ سازمان یا نهاد دولتی دریافت نکردم و به من گفتند مشکل خودتان هست و باید خودتان برای خودتان چاره‌ای بی‌اندیشید. با این وجود به علت هزینه بالای درمان چندین بار به «یو.ان» و فرمان‌داری شهرمان مراجع کردم که آنان از من برگه یا دفترچه اقامت موقت را درخواست کردند که من هم به علت نداشتن مبلغ مورد نظر تا به امروز قادر به دریافت این دفترچه اقامت نبودم و مراتب را به گوش مسوولین سازمان ملل رسانده‌ام که کمکی در این زمینه برای من انجام دهند که آنان از این کار خودداری کردند‌. کار به گونه‌ای پیش رفت که فرزند 14 ماه من هنوز هیچ برگه یا دفترچه‌ای که هویت ایشان را تایید کند ندارد. حتا پلیس هم از این کار اجتناب کرده است.
علت این‌که فرزند شما دارای مدرک شناسایی نیست چیست؟
همان‌گونه که گفتم قادر به من قادر به پرداخت هزینه دفترچه نبودم از این رو نمی‌توانم درخواست برای گرفتن این مدارک داشته باشم حتا برای کمک مالی نیز فرمان‌داری از من این دفترچه را می‌خواهد سوالی که برای من پیش آمده است این است آیا انسان و جان وی ارزشش کم‌تر از یک دفترچه است؟ که این آقاین ما ما چنین رفتاری دارند.
آیا کمیساریای عالی پناهندگان برای کسانی که مشکل جدی درمانی دارند کمک مالی انجام می‌دهد؟.
خیر هیچ‌گونه کمکی. مگر این‌که وضعیت شما اوژانسی باشد و آن هم کلن 150 لیر کمک می‌کند نه بیش‌تر. که حتا این پول را برای زایمان همسر بنده تقبل نکرد و دوستان هزینه‌های درمانی را پرداخت کردند.
همان‌گونه که دریافتیم مشکلات مالی جز‌ بیش‌ترین و جدی‌ترین مسایلی است که شما و سایر پناهنده یا پناه‌جویان را آزار می‌دهد. پس چگونه این افراد مشکلات مالی خود را حل می کنند؟
در بین افرادی که من می‌شناسم برخی تمام اموال خود را در ایرن فروخته‌اند و از پولی که از آن داشته‌اند در این‌جا مصرف می‌کند برخی را خانواده تامیین می‌کند اما این تعداد افراد به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد که بخواهیم در این مورد بحث کنیم. خود شخصن «در وضعیتی قرار گرفته‌ام که مجبور به فروختن یکی از کلیه‌هایم و خونم برای گذراندان و پرداخت هزینه‌های زندگی‌ام شده‌ام حتا خانواده را درک کردم و به استانبول رفتم برای فروش که باز خانواده همسرم به دادم رسیدند.»
برخورد پلیس ترکیه با شما چگونه است؟
طبق روال کاری که در این‌جا وجود دارد هفته‌ای دو بار برای امضا‌ به اداره پلیس بخش اتباع خارجه مراجع کرده و در آن‌جا در دفتری اسم و تمام مشخصاتمان بر روی یک برگه وجود دارد امضا‌ می‌زنم و وای بر فردی که از دو بار یا سه بار نتواند امضا‌ بزند. واقعن جالب است بدانید در این‌جا به مانند مجرم جنایی به ما می‌نگرند تا یک پناه‌جو. از این رو در برخی موارد نه همیشه برخورد پلیس با ما خوب نیست و اگر نتوانیم امضا‌ خود را سر موقع بزنیم با جریمه 50 تا 100 لیر مواجه می‌شویم که این خود برایمان ایجاد دردسر می‌کند. چون موقع خروج از این کشور البته اگر بتوانیم ما را با مشکلات متعددی روبه‌رو می‌سازد حتا می‌تواند شما را از پای هواپیما به پایین بکشاند.
برخورد مردم ترکیه با شما چگونه است؟ آیا آنان نیز به مانند سایر گروها با شما برخورد بدی دارند یا اینکه مردم این‌گونه نیستند؟
همان‌طور که شما می‌دانید کشور ترکیه نیز به مانند کشور خودمان ایران کشوری سنتی و اسلامی است از این رو که ما نیز مسلمان هستیم شاهد برخورد خوبی از طرف این عزیزان هستیم اما در این‌جا هم آدم بد و خوب وجود دارد. من دو ماه پیش در حالی که در حال کار بودم از طبقه سوم سقوط کردم و دچار شکستگی از چند ناحیه شدم و این عاملی بود که نتوانم هزینه و اجاره خانه را پرداخت کنم. متاسفانه صاحب‌خانه هم با این‌که وضعیت من را می‌دانست مرا بر آن داشت که در عرض 15 – 20 روز خانه را تخلیه کنم و چند روز را در خانه دوستان سپری کنم.
پول برای تهیه شیر و پوشاک برای بچه نداشته‌ام و همسرم مجبور شده است با آب و قند شکم بچه را سیر کند و با لحاف کهنه او را بپوشاند نمی‌دانم که چه باید کنم و دردم را به چه کسی بگویم
آیا در مورد این دفترچه‌های اقامتی که به شما می‌دهند اطلاعات دقیقی دارید و می‌دانید که تا چه مدت اعتبار دارند و هزینه آن چقدر است؟
حدود 172 لیر باید برای هزینه صدور دفترچه و 80 دلار برای پول خاک برای شش ماه است بعد از شش ماه باید حدود 90 لیر برای تمدید این دفترچه که ارزشش از ما بیش‌تر است بپردازیم. حتا برای بخشش پول خاک باید این مبلغ 172 لیر را پرداخت کنیم بعد اگر فرمان‌داری صلاح بداند این مبلغ را مورد عفو قرار می‌دهد. البته شایان ذکر است که موقع خروج از این کشور مجبور به پرداخت این پول نیز هستیم.
با فرض این‌که شما این مبلغ را برای دفترچه خود پرداخت و آن را دریافت کردید! حال چگونه فرمان‌داری برای شما کمک خواهد کرد؟
با توجه به این‌که مبنای کمک کردن به افراد پناه‌جو و پناهنده داشتن دفترچه اقامت است، اما فرمان‌داری با فرستادن مامور و بازرس برای کارشناسی خانه ‌اگر صلاح دانستند هر سه ماه یک‌بار 250 لیر در برخی موارد بیش‌تر برای ما پرداخت می‌کنند که این هم کفاف زندگی در این‌جا را نمی‌دهد چون اولن اجاره خانه‌ها بالا است دومن هزینه درمان نیز بالاست. البته در شهر آنکارا پلی کلینکی وجود دارد که هزینه درمان در آن رایگان می‌باشد که آن‌جا ‌نیز تمام امکانات لازم برخوردار نیست.
آیا سازمان غیر‌دولتی وجود دارد که در زمینه پناه‌جویی یا مشکلی که با آن مواجه هستید از شما حمایت کند؟
با چندین نهاد تماس برقرار کرده‌ام که هیچ‌گونه پاسخی دریافت نکرده‌ام اما با توجه به اقداماتی که انجام دادم مرکز بین‌المللی حقوق بشر در کانادا درخواست مرا مورد بررسی قرر داه و قول کمک کرده است که البته از طرف این سازمان کمی به من کمک شده است.
حرف آخر و اگر درخواستی از مسوولین دارید؟
در و دل زیاد دارم که فکر می کنم نمی توانم آن را با بیان کردن تمامش کنم اما من روزها و شب‌های داشته‌ام که گرسنگی کشیده‌ام نه تنها خود بلکه فرزندانم نیز گشنگی کشیده‌اند روزهای را به‌خاطر دارم که «پول برای تهیه شیر و پوشاک برای بچه نداشته‌ام و همسرم مجبور شده است با آب و قند شکم بچه را سیر کند و با لحاف کهنه او را بپوشاند نمی‌دانم که چه باید کنم و دردم را به چه کسی بگویم» در همین «کرشهیر» نزدیک به چهل نفر ایرانی زندگی می‌کنند و اغلب آنان با مشکلات زیادی از قبیل مسکن و مالی روبه‌رو هستند و این پناهندگان مجبور به هم خانه شدن با یک‌دیگر برای مدت طولانی هستند که در برخی موارد تعدادی پناه‌جوی ایرانی و افعانی در یک خانه با تعداد نفرات بالا زندگی می‌کنند که در چند مورد مجبور به تخلیه خانه‌هایشان شده‌اند. فقط یک خواست از مسوولین دارم «به فریادهای بلند ما رسیدگی کنید و آن را بشنوید»

منبع: رادیو کوچه

۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

به فاصله دو هفته از فوت منصور رادپور؛ محمد مهدی زالیه، دیگر زندانی سیاسی زندان گوهردشت جان خود را از دست داد

عدم رسیدگی و ارائه خدمات مناسب و به موقع درمانی به زندانیان سیاسی تبعیدگاه رجایی شهر کرج (گوهردشت) بار دیگر قربانی گرفت.
تنها دو هفته پس از فوت مشکوک منصور رادپور زندانیان سیاسی بند ویژه زندان رجایی شهر کرج و همچنین هشدار چهار زندانی سیاسی این بند نسبت به افزایش فشارهای روحی و جسمی بر زندانیان سیاسی این زندان، محمد مهدی زالیه، دیگر زندانی سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج، شب گذشته پانزدهم خردادماه سال 1391، به علت عوارض ناشی از بیماری حاد ریوی در بیمارستان رجایی کرج جان خود را از دست داد.
گفتنی است که محمد مهدی زالیه، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد، طی بیست و یک سال دوران حبس خود، به علت فشارهای روحی و جسمی وارده و همچنین شرایط نامناسب نگهداری در زندان های ارومیه و کرج به بیماری ریوی مبتلا گشته بود که پس از مدت ها بی توجهی مسئولان قضایی و امنیتی، سرانجام و در پی وخامت وضعیت جسمانی، اوایل ماه جاری به بیمارستان رجایی کرج منتقل گردید که به علت تاخیر تعمدی در آغاز روند درمانی آقای زالیه، اقدامات درمانی بر روی این زندانی سیاسی نتیجه بخش نبوده و وی نهایتاً شب گذشته جان خود را از دست داد.
این چهارمین مورد از فوت مشکوک زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج طی چهارده ماه گذشته می باشد. پیشتر و به علت امتناع عامدانه از درمان زندانیان سیاسی این زندان، سه تن دیگر از زندانیان سیاسی به نام های منصور رادپور، محسن دگمه چی و حسن ناهید نیز به علت مشکلات جسمی و بی توجهی مقامات قضایی و مسئولان زندان جان خود را از دست داده بودند.
در آخرین مورد از قتل خاموش زندانیان سیاسی نیز عصر روز دوشنبه اول خردادماه، منصور رادپور از زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج در ششمین سال از محکومیت هشت ساله زندان خود، به علت سکته مغزی ناشی از فشارهای عصبی جان خود را از دست داد.
به گواه همبندان آقای رادپور، این زندانی سیاسی که اخیراً از مشکلات ریوی و ناراحتی معده و افت فشار خون در رنج بوده است، چهار شب متوالی و به علت وضعیت نامناسب جسمانی توسط سایر زندانیان به بهداری این زندان منتقل گردید که مسئولان بهداری این زندان، بدون هیچ اقدام خاصی تنها با دادن یک قرص، وی را مجدداً روانه سالن 12، محل نگهداری وی کردند. به گفته همسر این زندانی سیاسی 45 ساله، آقای رادپور طی آخرین ملاقات ایشان که هفته گذشته صورت گرفت، از مخالفت مسئولان زندان و مسئولان قضایی با درخواست های مکرر خود برای انتقال به بیمارستان و پیگیری مسایل درمانی خود خبر داده بود.
خاطرنشان می گردد که به علت محدودیت های شدید درمانی اعمال شده بر علیه زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج، هم اکنون بسیاری از زندانیان سیاسی این بند از مشکلات حاد جسمانی رنج برده و در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارند که در صورت تداوم فشارها و پایان نیافتن هر چه زودتر این دست محدودیت ها و فشارها، بطور یقین شاهد افزایش و تکرار فجایعی از این دست خواهیم بود.

http://www.komitedefa.comمنبع:

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

پرونده سازی و تفهیم اتهام جدید به سینا ظهیری دانشجوی دانشگاه آزاد تهران

سینا ظهیری دانشجوی دربند که هم اکنون در زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) در حال سپری کردن دوران محکومیت خود می باشد، توسط قاضی ابوالقاسم صلواتی با اتهام جدیدی روبرو شد.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، سینا ظهیری دانشجوی زندانی دانشگاه آزاد تهران که هم اکنون در بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج دوران محکومیت خود را سپری می کند، روز گذشته، سه شنبه نوزدهم اردبیهشت ماه با انتقال از سالن 12 بند چهار این زندان به شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب اسلامی تهران، اتهام جدیدی به وی تفهیم گردید.
طی این پرونده جدید روز گذشته قاضی ابوالقاسم صلواتی، اتهام «ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران» را به این دانشجوی دربند تفهیم کرد.
بر این اساس، قاضی شعبه پانزده دادگاه انقلاب با وعده کاهش محکومیت و صدور حکم دو ساله زندان برای آقای ظهیری، و همچنین فراهم کردن امکان ملاقات حضوری چند دقیقه ای این دانشجوی زندانی با اعضای خانواده خود در محل دادگاه، قصد فریب این دانشجوی زندانی برای پذیرش اتهامات وارده را داشته که نامبرده با رد "پیشنهاد پذیرش اتهامات"، اتهامات مطروحه در دادگاه را قویاً تکذیب کرد.
سینا ظهیری دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی تهران می باشد که روز چهارشنبه هشتم اردیبهشت ماه سال 89 در تهران بازداشت و به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم» به زندان محکوم شد که هم اکنون در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج می باشد.
لازم به یادآوری است که "تطمیع متهمین" و "ابراز همدردی" و "پیشنهاد صدور احکام کوتاه مدت زندان" در ازای پذیرش تمامی اتهامات وارده و اخذ اعترافات تلویزیونی از جمله شگردهای این قاضی بدنام برای صدور احکام سنگین بر علیه متهمان سیاسی است که در وهله نخست، برای فریب متهمان و به قصد حقیقی جلوه دادن اتهامات محکومان از آن استفاده می شود.
از جمله احکام سنگین صادره بر علیه زندانیان سیاسی توسط آقای صلواتی طی سه سال اخیر می توان به صدور حکم اعدام برای آقایان علی صارمی، محمدرضا علی زمانی، آرش رحمانی، امیر میرزایی حکمتی، عبدالرضا قنبری، زانیار مرادی، لقمان مرادی، وحید اصغری، خانم زهرا بهرامی و بسیاری دیگر از متهمان سیاسی گمنام و همچنین احکام طولانی مدت زندان بخصوص در جریان دادگاه های فرمایشی پس از انتخابات موسوم به «دادگاه متهمان پرونده کودتای مخملی» اشاره کرد.

http://www.komitedefa.com/

۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

اعدام گروهی 8 زندانی در زندان گوهردشت کرج


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، 8 زندانی که روز گذشته از زندان قزل حصار به سلولهای انفرادی بند 1 زندان گوهردشت کرج منتقل کرده بودند صبح امروز اعدام شدند.

روز سه شنبه 5 اردیبهشت ماه حوالی ساعت 04:00 صبح 8 زندانی که روز گذشته از سالنهای 1،2،3،4 و7 واحد 2 زندان قزل حصار به سلولهای انفرادی بند 1 زندان گوهردشت منتقل کرده بودند به دار آویخته شدند.اجساد این زندانیان در سردخانه بی بی حکیمه کرج نگهداری می شود و به خانواده های آنها گفته شده است که می توانند اجساد آنها را تحویل بگیرند.اما به شهروند افغانی اجازه انتقال جسد او به افغانستان تا این لحظه نداده اند و به آنها گفته شد به شرطی جسد را تحویل می دهند که در ایران دفن شود.

اسامی زندانیان که صبح امروز حکم ضد بشری اعدام در مورد آنها به اجرا گذاشته شد به قرار زیر می باشد:

1-محمد شفیع حیدری 33 ساله متاهل و دارای 3 فرزند می باشد. او از شهروندان افغانستان است و 3 سال در زندان بسر برد. او درسلول22 سالن4 واحد 2 زندان قزل حصار کرج زندانی بود.





2- حسین باقری 20 ساله ،18 ماه در زندان بسر می برد و در سالن 7 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود

3- محمد رضایی 60 ساله ساله،5 سال در زندان بسر می برد و در سالن 3 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود

4-محمد جفقانی 42 ساله،5 سال در زندان بود و در سالن 3 واحد 2 زندان قزل حصار کرج زندانی بود

5-یدالله کبیری 50 ساله ،3 سال در زندان بسر می برد. او سخت بیمار بود و اعتمالا مبتلا به بیماری سرطان بود و پزشکان خواهان آزادی وی بودند او در سالن 2 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود

6-عباس بیگی 38 ساله در سالن 2 واحد2 زندان قزل حصار زندانی بود

7-ابوالقاسم پورحسن 37 ساله 3 سال در زندان بودو در سالن 3 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود.

8- علیرضا شکوهی منش 28 ساله ، 4 ساله در زندان بسر می برد و در سالن 3 واحد زندان قزل حصار زندانی بود.

از سرنوشت 3 زندانی دیگر خبری در دست نیست و احتمال می رود که در زندان اوین اعدام شده باشند.اسامی بعضی از آنها به قرار زیر می باشد:

1- قاسم شهدی پور ،6 سال در زندان بسر می برد و در سالن 1 واحد 2 زندان قزل حصار زندانی بود

2- قربان گل بابایی 48 ساله ،6 سال در زندان بسر می برد و در سالن 1 واحد 2 زندانی بود

در طی دو هفتۀ گذشته 33 نفر اعدام شدند بجز اعدام های دیروز و امروز زندان قزل حصار بقیه توسط رسمی رسانه های دولتی اعلام شده بود که 3 نفر از آنها در مرودشت و شاهرود در ملاء عام به دار آویخته شدند.عدم اعلام اعدام های دیروز و امروز توسط قوۀ قضاییه رژیم ولی فقیه خود دلیل دیگری است مبنی بر آمار اعدامها فراتر از آنچه که در رسانه های دولتی اعلام می شود می باشد.

علی خامنه ای ولی فقیه رژیم به سیاست اعدام های گروهی ،اعدام در ملاء عام ،سرکوب خونین مردم و زندانیان سیاسی به طرز جنون آمیزی شدت بخشیده است.این سیاست قرون وسطایی و ضد بشری توسط منصوب وی در قوۀ قضاییه صادق لاریجانی از جنایتکاران علیه بشریت مورد تایید قرار می گیرد و دستور اجرای آنها را صادر می نماید.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،موج تصاعدی جدید اعدام ها که از 2 هفته پیش آغاز شده است و همچنان در ابعاد غیر قابل تصوری ادامه دارد را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی برای متوقف کردن موج اعدام ها در ایران خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه آخوند علی خامنه ای به شورای امنیت سازمان ملل متحد می باشد.

فعالین حقوق بشرو دمکراسی در ایران

5 اردیبهشت 1391 برابر با 24 آوریل 2012

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:

کمیساریای عالی حقوق بشر

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه اعدام سازمان ملل متحد

کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا

سازمان عفو بین الملل

۱۳۹۱ فروردین ۲۶, شنبه

در زندانهای تبریز چه میگذرد

به نظر می رسد وضعیت زندان ها در نظام جمهوری اسلامی در تراژیک ترین شکل ممکن خود قرار دارد.

بعد از ارسال اخباری از زندان لنگرود قم و وضعیت فاجعه امیز این زندان، از زندان تبریز نیز خبرهای ناگواری به گوش می رسد.
pic1_6ubxhp1803541332113874به گزارش پایگاه اینترنتی راه کارگر بر مبنای  اخباری که از زندان مرکزی تبریز جسته و گریخته به بیرون درز می کند این زندان یک جهنم با شعله های پنهان است . آتش این جهنم واقعی دامن تمامی زندانیان را گرفته و تعدادی از آنها را ذره ذره به نابودی می کشاند. در همین حال از طریق بسیاری از زندانیان بیماری ها  به بیرون از زندان منتقل شده و به سطح گسترده و وسیعی از جامعه برده می شود.
در این گزارش با اشاره به کمبود امکانات در این زندان آمده است:« در حالی که زندان تبریز یکی از ضد انسانی ترین و کثیف ترین زندان های جهان است در همین حال بند سه گانه متادون در حد و یا حتی بدتر از تاریک خانه ها و فراموش خانه های قرون وسطی است .در بند ۱۵ متادون ۴۸۰ نفر زندانی به سر می برند ،این بند که نسبت به بندهای ۱۳ و ۱۴ وضعیت بهتری دارد ۳۷ نفر زندانی گرفتار به ایدز و ۵۰ نفر مبتلا به هپاتیت را در خود جای داده است .»
این گزارش که در آن به بازداشت غیر قانونی شاهرخ زمانی فعال کارگری نیز اعتراض شده ادامه داده است:«اکنون زندانیان بند مالی زندان مرکزی تبریز را به بهانه ی بازسازی بند مالی در بندهای ۳ گانه و بند ۹ تقسیم کرده اند اما این فقط یک بهانه است . در این تقسیم بندی ۲۱ زندانی سیاسی را به بند ۹ و شاهرخ زمانی و چند نفر از دوستانش را به بند ۱۵ متادون منتقل کردند . در ادامه تقسیم زندانیان، جاوید هوتن کیا را به بند ۱۴ متادون که بی نهایت بد و در واقع بدترین بند زندان است فرستاده اند .به دنبال عوض شدن رئیس زندان که نام او استادی است و عوض شدن رده های مختلف مسئولین ،فشار بر زندانیان سیاسی و انتقال آنها به بندهای متادون سرعت بیشتری گرفته است و تهدیدها و فشارها افزایش یافته است.»
این گزارش هم چنین با اشاره به انتقال جاوید هوتن کیا  کارگر زندانی به همراه ۲۶ نفر که دچار ایدز هستند به بند ۱۴ متادون اضافه کرده  است:«حدود ۴۰۰ زندانی هستند که ۱۸۰ نفرشان زمان ورود به زندان معتاد نبودند ولی اکنون معلوم نیست. بقیه زندانیان این بند در حد بالایی تزریقی هستند .در بند هفته ای فقط ۳ روز هواخوری یک ساعته وجود دارد بقیه اوقات همه زندانیان مجبورند در فضای آلوده، با استرس دائمی به سر برند.
وضعیت جاوید هوتن کیا از تمامی زندانیان سیاسی بدتر است ،بر اثر ضرب و شتم او بینی اش را شکسته اند و بدون مداوا رها شده است . آلت تناسلی اش را سوزنده اند که مداوای زخم های آن بدون مراجعه به بیمارستان غیر ممکن است .در بین زندانیان صحبت دائمی است که مسئولین زندان می خواهند جاوید هوتن کیا را از این طریق بکشند .چند روز پیش زندانیان یک نفر از بین خود به نام امیر آخری را جهت صحبت با رئیس زندان که آن زمان رضازاده بود انتخاب کردند . ولی رضازاده به هیچ عنوان حاضر به صحبت کردن با نماینده زندانیان نشد ،زندانیان از خانواده های شان خواستند به صورت جمعی و فردی به دیدن رئیس زندان رفته و در مورد وضعیت و اعمال خطرناکی که برعلیه زندانیان در حال اجرا ست صحبت کنند .در آن زمان رضازاده هیچ کس را برای صحبت نپذیرفت و اکنون استادی نیز هر چند حاضر به دیدن خانواده ها شد ولی به بهانه ی اینکه این طرح متعلق به رئیس قبلی و وزارت اطلاعات است زیر بار توقف اجرای آن نمی رود .»
در ادامه این گزارش با اشاره به خطر انتقال بیماری های مسری از طریق زندانیان به جامعه آمده است:«مسئولین زندان ، قوه قضاییه و وزارت اطلاعات آگاهانه و به عمد با تقسیم حدود ۷۰۰ زندانی سالم در بندهای سه گانه متادون اقدام به ایجاد و پخش بیماری مسری در میان زندانیان سالم کرده که از این طریق در سطح گسترده تری از جامعه منتشر خواهد شد. این خود جنایت علیه بشریت است که باید مورد اعتراض شدید فعالین طرفدار سلامت جامعه و محیط زیست واقع شود .ما به نوبه خود خواهان محاکمه آمرین و عاملین اجرای چنین طرحی هستیم .»
در بخش پایانی گزارش موارد دردناکی از وضعیت زندان تبریز مورد اشاره قرار گرفته است:
-فضای زندان به خصوص بندهای سه گانه کاملا” به انواع بیماری ها و عامل گسترش بیماریها آلوده است ،بیشتر معتادین به طور دائمی خود را در اطاق ها و راهروها خراب می کنند با توجه به اینکه خود زندانیان مجبور به نظافت هستند و مسئولین زندان نیز هیچ وقت ابزار و مواد نظافت و ضدعفونی کننده نمی دهند یا بسیار ناچیز در اختیار زندانیان قرار می دهند . هیچ زمانی نظافت بندها در حد قابل قبول انجام نمی شود.
-تعدادی از معتادان ضمن اعتیادشان دچار بیماری های شدید دیگری هستند که هیچ وقت توان و روحیه مراقبت از خود را ندارند از جمله بیماریها می توان گفت دارای زخمهای عمیق در نقاط مختلف بدن خود هستند که به طور دائم خونابه و چرک از زخمهای شان جریان دارد .آنها به تمامی نقاط بند می روند و همه جا از در و دیوار تا کف را آلوده می کنند حتی بعضی از انها خود را روی زمین کشان کشان به این سو و ان سو جا به جا می کنند و زخمشان به همه جا مالیده شده همه جا را به انواع میکروب آلوده می کنند .
-همین چرک و خونابه و سرنگهای تزریق آلوده که دست به دست گشته و چندین بار مورد استفاده قرار گرفته توسط برخی از زندانیان به عنوان وسیله ای برای تهدید دیگر زندانیان مورد استفاده قرار می گیرد .
-در چنین فضای آلوده ای وسایل نظافت و حمام بسیار محدود است مثلا” برای هر ۱۵۰ نفر یک چشمه حمام است که آن هم به طور متوسط ۶ ساعت در روز اب دارد و توالت بسیار کم است یک زندانی برای یک بار توالت رفتن برخی مواقع باید ۴۰ تا ۶۰ دقیقه در صف بایستد و با چنین حجم استفاده از توالت اصلا” زمانی برای شستشوی آن باقی نمی ماند جالب است که بیشتر مواقع نیز لوله های توالت مسدود می شود و فاضلابشان به بیرون زده و تمامی محیط را آلوده تر می کند .
-غذای زندان بسیار کم و غیر قابل خوردن است و از آن مقدار کم نیز در رده های مختلف مسئولین می دزدند و همچنین در چنین محیط آلوده ای غذا نیز هر چه بیشتر آلوده می شود. این چنین زندانیان از چندین زاویه در تهدید آلودگی قرار دارند .
-تحت فشار چنین فضای آلوده و فشارهای عدم رسیدگی به پرونده ها و درخواستها و نیازهای زندانیان و فشارهای روزافزون مسئولین زندان ، قوه قضاییه و وزارت اطلاعات ،افزایش ناامنی در جامعه علیه خانواده های زندانیان و عدم تأمین نیازهای اولیه خانواده ها ،بیشتر زندانیان دچار روان پریشی،ناامیدی، کینه نسبت به بقیه وشدیدا” پرخاشگر شده اند . بیماریهای روانی نیز به مشکلات بهداشتی و غذایی و ازدحام بیش از حد زندانیان اضافه شده و فضای زندان را آماده نزاع های دائمی فردی و جمعی نموده است که همیشه نتایج وحشت باری ایجاد می کند جو و فضا چنان ملتهب است که خود مسئولین و نگهبانان زندان هیچ وقت جرئت نمی کنند از درب بند ها به داخل بندها بروند و همیشه به طور کاملا” مسلح چند قدم دورتر از میله های درب بند ایستاده و حرف هایشان را می زنند .
در همین حال زندانبانان و مسئولین قضایی و مأموران وزارت اطلاعات خود را در مقام تماشاگران دعواها و حرکات روان پریشی زندانیان قرار داده و به حاصل تراژدی های خود به عنوان نمایش تفریحی نگاه کرده و مانند حکمرانانی که از نبرد گلادیاتورها لذت می بردند مسرور می شوند .
خاطر نشان می شود پیش از این نیز اخباری از وضعیت وخیم زندان ها در جمهوری اسلامی منتشر شده بود.

منبع: سایت ملی مذهبی

۱۳۹۱ فروردین ۲۵, جمعه

انتظار چند ماهه برای صدور مجوز درمان زندانیان سیاسی بند امنیتی گوهردشت

علاوه بر محدودیت های بسیار در ارائه خدمات درمانی به زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج، مسئولان قضایی در صدور مجوز انتقال و درمان برای زندانیان سیاسی این زندان نیز با تاخیری چند ماهه اقدام می کنند.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، در حالیکه تعدادی از زندانیان بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) همچنان در وضعیت جسمی نابسامانی بسر برده و نیازمند انتقال به مراکز درمانی خارج از زندان برای انجام امور درمانی می باشند، اما صدور این حکم از جانب مقامات دادستانی گاه تا سه ماه نیز به طول می انجامد.
از جمله این افراد می توان به سید مهدی محمودیان، میثاق یزدان نژاد و جمشید صادق الحسینی اشاره کرد که یا همچنان در انتظار صدور دستور دادستانی بوده و یا با وجود صدور مجوز اعزام به بیمارستان با بهانه های مختلف انتقال ایشان به تعویق می افتد.
جمشید صادق الحسینی زندانی سی و یک ساله بند چهار که از ناراحتی در ناحیه کمر رنج می برد چندی پیش با معاینه و تائید پزشکان پزشکی قانونی به جهت تست اعصاب و عضله می بایستی به مراکز درمانی خارج از زندان اعزام شود که همچنان در انتظار صدور مجوز انتقال از دادستانی برای این امر می باشد.
میثاق یزدان نژاد نیز که پیش از این سه بار به بیمارستان اعزام شده و هر بار بنا بر عللی بدون هیچ اقدام خاصی به زندان بازگردانده شده علیرغم نیاز فوری به انجام عمل جراحی فتق و صدور مجوز انتقال همچنان در انتظار اقدام مسئولان زندان برای اعزام وی به بیمارستان می باشد.
لازم به یادآوری است که مسئولان زندان رجایی شهر کرج با وجود صدور مجوز انتقال برای برخی از زندانیان از جمله میثاق یزدان نژاد و سید مهدی محودیان، به بهانه هایی همچون نبود مامور و نیروی انسانی کافی برای اعزام زندانیان سیاسی به مراکز درمانی خارج از زندان از اعزام ایشان خودداری کرده و بازگشت دیگر زندانیان تحت درمان در بیمارستان ها به بند را پیش شرط انتقال این زندانیان عنوان کرده اند.
هم اکنون کیوان صمیمی به علت مشکل کبد و عیسی سحرخیز به علت مشکلات قلبی در بیمارستان شهید رجایی و بیمارستان قلب تهران بستری می باشند.

۱۳۹۱ فروردین ۸, سه‌شنبه

احمد زیدآبادی و مهدی محمودیان به مرخصی نوروزی آمدند

دکتر احمد زیدآبادی روزنامه‌نگار زندانی و دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) و سید مهدی محمودیان روزنامه نگار زندانی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) عصر امروز آزاد شدند.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، دکتر احمد زیدآبادی و سید مهدی محمودیان دو زندانی سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج، ساعت 6 عصر امروز و برای سپری کردن مرخصی یک هفته ای نوروزی از زندان آزاد شدند.
خانواده این زندانیان درخواست کتبی خود برای اعطای مرخصی نوروزی به این دو زندانی سیاسی را پیش از ایام نوروز به مقامات قضایی ارائه کرده بودند که به علت برخی ناهماهنگی های موجود در دادستانی، ایشان موفق به حضور در کنار خانواده های خود در شب سال جدید نشدند.
مرخصی نوروزی این دو زندانی سیاسی روز پانزدهم فروردین ماه پایان خواهد یافت و ایشان پس از پایان مدت مرخصی می باید خود را به زندان معرفی کنند.
بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج در حالی با وجود پیگیری خانواده های خود از امکان برخورداری از مرخصی کوتاه مدت نوروزی محروم شدند که پس از ارائه درخواست مرخصی نوروزی از سوی خانواده های ایشان، از جانب مسئولان قضایی قول مساعد برای مهیا کردن امکان آزادی موقت ایشان داده شده بود.

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

۱۳۹۱ فروردین ۶, یکشنبه

جشن نوروز در بند ویژه امنیتی

همراه با دیگر هم میهنان ایرانی، زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) نیز به مناسبت آغاز سال جدید مراسمی را برگزار کردند.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، زندانیان سالن 12 بند چهار زندان رجایی شهر کرج معروف به بند ویژه امنیتی، رو سه شنبه، با برگزاری مراسمی به استقبال سال جدید رفتند.
زندانیان این بند صبح روز اول فروردین ماه، همزمان با لحظه تحویل سال و آغاز سال جدید، با سردادن سرود ای ایران با حضور در کنار سفره هفت سین به استقبال این عید باستانی رفته و ساعاتی بعد نیز همگی و در کنار هم و بر سر یک سفره، به صرف ناهار در سالن پرداختند.
اما مراسم اصلی این روز ساعت 10 شب سه شنبه اول فروردین ماه و با اجرای برنامه های جذاب و متنوعی از سوی زندانیان سیاسی این بند آغاز شد که به مدت چهار ساعت و نیم و تا ساعت دو و نیم بامداد ادامه یافت.
این مراسم با اجرای سعید رضایی و همچنین پذیرایی سید مهدی محمودیان آغاز و با اجرای ترانه محلی گیلکی از سوی جعفر اقدامی و همچنین ترانه لری محلی از سوی رسول بداقی، جعفر اقدامی، هادی امینی و رضا شریفی بوکانی ادامه یافت.
قرائت اشعاری از حافظ توسط حشمت الله طبرزدی، قطعه شعری از خالد حردانی در مورد ظلم هایی که به مردم شده است، اجرای بخش هایی از یک نمایشنامه توسط رسول بداغی و جعفر اقدامی و همچنین بیان خاطراتی از منطقه زیدآباد توسط دکتر احمد زیدآبادی از دیگر بخش هایی بود که در این مراسم چهار و نیم ساعته به اجر درآمد.
در ادامه این مراسم برنامه ای تحت عنوان "صندلی داغ" و با مجری گری مسعود باستانی، روزنامه نگار زندانی اجرا شد که در این برنامه محمد بنازاده امیرخیز و علی قنبریان دو تن از زندانیان سیاسی به عنوان میهمانان این برنامه ضمن پاسخ به سوالات مجری برنامه، به شرح چگونگی دستگیری خود پرداختند.
این مراسم در جوی دوستانه و بی نظیر با مسابقه ترانه میان زندانیان و رقص توسط گروه رقص کردی تا ساعاتی پس از نیمه شب ادامه یافت.
لام به یادآوری است که زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج امسال نیز همچون سال های گذشته، علیرغم محدودیت های موجود و محرومیت از بسیاری از حقوق اولیه دیگر زندانیان، با کارشکنی مقامات امنیتی-قضایی جمهوری اسلامی از امکان برخورداری از مرخصی کوتاه مدت نوروزی محروم شدند.

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی
http://www.komitedefa.com 

۱۳۹۱ فروردین ۴, جمعه

پشت پرده پیگیری انتخابات در داخل و کنگره ملی در خارج

دانشجوی مبارز پیمان عارف در روز پایانی محکومیتی که توسط بیدادگاه جمهوری اسلامی به او تحمیل شده بود، به شلاق بسته می شود تا یادش نرود که از چه جهنمی بیرون آمده است، اما او به محض آزادی یادش می آید که برای چه هدفی به زندان رفته بود و درنتیجه پشت شلاق خورده اش را بدون ترسی به تماشا می گذارد تا درندگی رژیم جمهوری اسلامی را نشان دهد، چنانچه منصور فرجی و سمیه توحیدلو نیز چنین کردند. در اینجاست که اهمیت کوشش های آزادیخواهی در داخل نمایان تر می شود، کوشش هایی که با جان انسان ها درآمیخته و به دور از سهم خواهی، شعار و حرف انجام می گیرند


این روزها کم نیستند مبارزانی که چه درون زندانهای نظام جمهوری اسلامی و چه پس از آزادی، با چهره ای روشن ندا می دهند که Zarezadeh-Ardeshirآماده هستند تا بعنوان پیشروان جنبش آزادیخواهی زندگی خود را فدا کنند، کما اینکه صدها کشته و اعدامی دو سال اخیر و هزاران کشته و اعدامی سالهای قبل در پی چنین هدفی صورت گرفت. حال پرسش از کسانی و یا گروههایی است که پیگیر انتخابات و ایجاد کنگره ملی و یا هر اسم دیگری که هستند، آیا محور آنها نیز چنین هدفی است یا آنکه تنها به دلیل چسبیدن به قدرت و گرفتن سهمی و ایجاد نظامی مشابه رژیم فعلی تلاش می کنند و در اینراه ابایی ندارند که تعدادی از مردم بازهم فریب خورند و یا در انتهای روشن شدن مقصد آنها، از رسیدن به دموکراسی محروم و سپس ناامید شوند ! مهم این نیست که فرد یا گروه پیگیر برای انتخابات در جمهوری اسلامی و تشکیل کنگره ملی اصلاح طلب باشد و یا خود را سکولار بنامد، سلطنت طلب یا مجاهد باشد، جمهوریخواه یا چپ باشد، بلکه مهم این است که بداند که مبارزه ای که درون کشور جاریست، هدفی روشن دارد که دیر یا زود نیروهای خود را سازماندهی کرده و آلترناتیو خود را برای مقابله با رژیم تشکیل می دهد. روشن نیست که چرا تعدادی در خارج کشور با اصول و اهدافی متفاوت شرکت یا عدم شرکت در انتخابات را تبلیغ می کنند و یا ایجاد کنگره ملی با اسامی گوناگون را هدف خود قرار داده اند، اینکار را بدون توجیه اینکه داخل کشور با اینهمه مبارز درک شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و یا توان تشکیل آلترناتیو را ندارند، انجام نمی دهند ! چرا برای آنها روشن نیست که مبارزه هنوز در ابتدای سازماندهی نیروهای مختلف دور می زند و در زمان مناسب که رسید با تمام فشار و اختناق موجود کنگره ملی نیز تشکیل خواهد شد، کما اینکه سالهای قبل نیز چنین امری در نطفه ایجاد شده بود.

این روزها تحولاتی در داخل کشور، چه در میان گروههای حاکم و چه در میان جنبشهای مردمی در حال روی دادن است ؛ گروههایی که با تکیه بر اختناق و فشار مشکلات سهم خواهی درون خود را حل کرده و به تثبیت نظام دست یابند و در طرف مقابل جنبشهایی که تلاش دارند ستونهای رژیم را متزلزل کنند. رژیم از ابتدای به قدرت رسیدن نشان داد که رحمی برای مخالفان خود نداشته و درعوض منابع اقتصادی کشور را بیت المالی میداند که باید برای خود و وابستگانش مصرف کند و لذا سرکوب و فساد مالی رانتی همچون دو بازوی مهم سردمداران نظام تابحال مورد استفاده قرار گرفته است. تفاوتی که این روزها با سالهای گذشته کرده، در درکی است که مسولان فعلی نظام از قدرت مطلقه خویش یافته اند و درنتیجه سرکوب را تشدید داده و فساد مالی رانتی به هزاران میلیارد از طریق قانونی و بانکهای در اختیار را افزایش داده اند و مقامات دیگر نیز حتی از افشای آنها در جامعه هراسی ندارند. زمانی که ولایت فقیه ترمز مسولان را در ادامه افشاگری می کشد تا مخالفت جناحها با یکدیگر به لو رفتن اصل ماجرا که خود بیت رهبری نیز در جریانات سهم دارد، کشیده نشود عمق فساد نظام آشکار می شود. زمانی که احمدی نژاد و باندش که قدرت خود را مدیون رهبری می دانستند، ولی برای قبضه بیشتر قدرت مقابل رهبری نیز می ایستند، آشکار می شود که ترفند اصولگرایی در مقابل اصلاح طلبی و شدت سرکوب نیز نه تنها به یکدست شدن مسولان نمی انجامد، بلکه جنبش مردمی را نیز متوقف نمی کند. چنانچه دو حزب نیرومند کشورهای غربی برای کنترل بحران و ادامه نظام جانشین یکدیگر می شوند، دو روی سکه اصلاح طلبی و اصولگرایی ( محافظه کاری ) نیز بصورت مضحکی برای تثبیت نظام جایگزین یکدیگر می شوند. با وجودیکه بنظر می رسد که رهبری و سپاه بعنوان دو بازوی نظام حاضر نیستند که قدرت بدست آمده را با رفسنجانی و سران اصلاح طلب تقسیم کنند، ولی بنظر امکان پذیر است که بخشی از مسولان فعلی جای خود را به بخشی از سران قبلی و یا افراد جدیدتری بدهند تا نظام به حیات خود ادامه دهد. آنچه از تغییراتی که در جریان است، حتی اگر برای فریب مردم برای شرکت در انتخابات باشد و یا کشورهای غربی را به انجام اصلاحات خوش بین کند، حاکی از این موضوع است.

تلاش مهدوی کنی و سایرین برای ایجاد جبهه ۷+۸ و یک لیست مشترک که نماینده همه گروههای اصولگراها باشد، با سرکشی گروه پایداری که جناح تندتری بوده و بینابین اصولگراها و باند احمدی نژاد قرار دارند، به نتیجه نرسیده است چرا که گروه پایداری معتقد است که لاریجانی، رضایی، قالیباف و بخشی از موتلفه به رفسنجانی و بعضی از اصلاح طلبان نزدیک اند. باید دید که در ادامه رهبری که از زبان حداد بر یک لیست اصولگرا تاکید کرده بود ولی هنوز نتیجه نداده، قادر خواهد بود با هشدارهای بیشتر باین امر موفق شود یا اینکه ضربه ای که با نافرمانی باند احمدی نژاد به او وارد آمده، دامنه اختلافات بیشتر می شود. گرچه باند لاریجانی و بخشی از اصولگرایان و همچنین رفسنجانی و دیگر سران اصلاح طلب با زبان بی زبانی خواهان برکناری باند احمدی نژاد هستند و مصاحبه اخیر فرماندهان سپاه بر ضد ایشان و مصاحبه مهدی خزعلی – که اخیرا در زندان در اختیار ماموران امنیتی بوده - با صدای امریکا مبنی بر اینکه احمدی نژاد محور فساد است ولی اعتقاد به نظام لازم است بر این امر صحه می گذارند. اما شخص خامنه ای تا یافتن جایگزین مورد اعتماد به این کار تن نخواهد داد.

سفر احمدی نژاد با کل فامیل و بستگان به امریکا این بار کم اثرتر بوده و مقامات غربی اهمیت کمتری برای وی قائل بودند. تعداد زیادی از همراهان و بوروکراتهای وابسته به وی نیز در پای میز محاکمه اند و جناح مخالف سعی دارد تا کاندیدهای انتخاباتی موافق وی را شناسایی و به کمک شورای نگهبان از حق انتخاب محروم کند، ولی هنوز باند ایشان که از حمایت بخشی از سپاه و مسولان تشکیل شده و تمایل به کم کردن قدرت ولایت فقیه دارند از قدرت بی نصیب نیستند. جناح حاکمه برای نشان دادن یکدستی و تثبیت نظام در برابر غرب تمایل دارد که انتخابات را مانند بارهای پیش با تعداد بیشتری از شرکت مردم برگزار کند، گرچه با وجود تصویب شرم آور قانون کنترل نمایندگان مجلس چشمداشت آنها در استقلال بسته تر است ولی حتما حربه تقلب برای انتخاب شدن نمایندگان مطیع تر انجام خواهد گرفت. با وجود اینکه هنوز تغییر چندانی صورت نگرفته اما جبهه مشارکت و شورای هماهنگی دچار توهم شده و جرقه شکستن حصر آقایان موسوی و کروبی را مقدمه انتخابات آزاد دانسته اند، با اینگونه اصلاح طلبان و این بیانیه ها به نظر می آید که نظام جمهوری اسلامی نیازی به تن دادن به اقدامات اصلاحی چندانی نمی بیند و تنها همین برداشتن حصر، بخشی از آنها را راضی به شرکت در انتخابات می کند.

از طرف دیگر همچنان بخشی از قدرت تمایل به شدت عمل و سرکوب مردم داشته و ایجاد بحران در منطقه را از طریق تروریستهای وابسته مهم دانسته و بر ترفند مذاکره طولانی با غرب برای نرسیدن به توافقی پافشاری می کند، درحالیکه بخش دیگر جنبشهای منطقه را خطرناک دانسته و اعتقاد دارد باید نرمشی در مذاکرات نشان داده و شدت سرکوب را برای کم کردن فشار سازمانهای حقوق بشر پایین آورده و بخشی از زندانیان را آزاد نمایند. در نتیجه با توجه به اینکه بسیاری از مخالفان در دو سال گذشه اعدام شده ولی چند ماهی است اعدام سیاسی متوقف شده، بخشی از زندانیان آزاد گشته و آقای کروبی بی خبر به دیدار خانواده برده می شود و لذا احتمال آزادی ایشان و آقای موسوی نیز می رود، یا خبر توقف ادامه کار سانتریفوژها اگر سوخت لازم از طرف غرب تامین شود، بخشی از ترفندی است که جناح معتقد به نرمش انجام میدهد. از طرف دیگر افزایش اعدام منتسب به مواد مخدر و یا قاتلین افراد حتی اگر نوجوان باشند، دستگیریهای جدید و گسترش آن به خبرنگاران و فیلم سازان و غیره، شلاق زدن و سرکوب کسانی که حرکات اجتماعی همچون طرفداری از محیط زیست و آثار تاریخی و یا آب بازی و غیره پرداخته، مانور نظامی در خشکی و دریا و یا ایجاد بحران در لبنان و بحرین و یمن و غیره پرداخته و به تهدید غرب می پردازند، پافشاری تفکر تندروان را در کار بروز می دهد. البته تمایز دادن جناحهای تندرو و محافظه کار بدلیل تزلزل و عدم حزبی بودن افراد به آسانی امکان پذیر نبوده و بسته به اینکه چه جناحی قدرت می گیرد جابجا می شوند ولی اشتراک منافع آنها را به همدیگر نزدیک کرده است، و چه بسا تغییرات متفاوت در مسائل گفته شده با هماهنگی مقامات رده بالا برای فریب مردم صورت می پذیرند. اگر در مورد انرژی هسته ای و یا بعضی از کشورهای منطقه که جنبش مردمی شکل گرفته اظهار نظر متفاوت شنیده می شود، اما در مورد سوریه مقامات می دانند که تغییر نظام در آن کشور به تغییر نظام در جمهوری اسلامی منتهی می شود و لذا تمام نیروی خود را برای حفظ آن رژیم بکار می برند، شاید بی دلیل نباشد که روسیه و چین نیز تحریمهای سوریه را وتو کرده اند.

طبیعی است که مبارزه داخل کشور آن قدر حاد نشده که دوباره مردم تنور انتخابات نظام را گرم کنند تا افراد مطیع بیشتری به مجلس فرمایشی راه یافته و دور جدیدی از فسادها و سرکوبها آغاز شود، بخصوص که گرانی و فشار اقتصادی توان مردم را بریده و اعتقادشان را به رژیم ازبین برده است. با شروع سال تحصیلی بار دیگر دانشجویان و معلمان گرد هم آمده و مخالفتهای خود را که اینبار بیشتر صنفی بوده و قادر است تعداد بیشتری را جذب کند، آغاز کرده اند، مسائلی همچون ندادن خوابگاه که به فوت دختر دانشجویی منجر شد، تفکیک جنسیتی، رسمی شدن معلمان و دیگر مسائل صنفی تظاهرات و تحصن هایی را موجب شده است که در آینده تشدید خواهد شد. تظاهرات و اعتصاب باشکوه هزاران کارگر پیمانکاری شرکتهای پتروشیمی در خوزستان که دو هفته طول کشید، نوید اعتصابات کارگری متشکلتری را با وجود بیکاری و حقوق پایین می دهد. ایجاد ابتکاراتی خودجوش برای آب بازی و پاک کردن شیشه ماشینها برای کودکان بی سرپرست، نوید دیگر حرکات اجتماعی را می دهد که مکمل تظاهرات خیابانی بوده و می تواند موجب گردهمایی بیشتری از مردم شود، همچون جمع شدن در پارکها و یا مناطق عمومی که شکل تظاهرات سیاسی را به خود نگیرد. مواردی همچون حفظ محیط زیست و آثار تاریخی از جمله تظاهرات مردم شهرهای آذربایجان برای دریاچه ارومیه که اقدامی بی نظیر بود و صدای خیلی از تجزیه طلبان را نیز خاموش کرد، البته بازهم نوید تجمع بیشتری برای مسائل این چنینی را می دهد. اعتصابات و خواسته های صنفی گروههای مختلف نیز ادامه خواهد داشت و فضای ایجاد شده از فشار بین المللی حقوق بشری می تواند موجب رونق حرکات اعتراضی و اجتماعی مردم شود.

آنچه بتدریج روشن شده اینکه دیگر نه رژیم امکانی برای ادامه بقای خود گذاشته و نه اینکه مردم اعتمادی به گفتار مقامات جمهوری اسلامی دارند. در نتیجه تلاش های جوانان، دانشجویان، کارگران، معلمان و دیگر اصناف و اقشار موجب خواهد شد تا آلترناتیو مورد نیاز اظهار وجود کند. این مهم می تواند حتی ایجاد "کنگره ملی" نیز باشد. در خارج کشور نیز ایجاد نهادها و تشکل های مدافع حقوق مردم ایران و مبارزات داخل و کوشش برای ایجاد همبستگی میان گروههای برون مرزی اهمیت بسزایی دارد. بنابراین همه کوشش های برون مرزی و نیز تلاش برای ایجاد کنگره ملی بدون در نظر گرفتن محور مبارزه یعنی تلاش های داخل کشور به نتیجه ای نخواهد رسید و از سویی داغ کردن تنور انتخابات جمهوری اسلامی آن هم بدون در نظر گرفتن حتی کف مطالبات مردمی تنها منافع مردم را زیر سوال می برد.
 
حسن زارع زاده اردشیر
روزنامه نگار و فعال حقوق بشر
http://zarezadeh.blogspot.com

۱۳۹۱ فروردین ۱, سه‌شنبه

تجاوز یک پسر ۲۰ ساله کرمانی به ۱۶ زن

تجاوز پسر 20 ساله کرمانی به 16 زن + عکس
گزارش آخرین نیوز به نقل از روزنامه تهران امروز این مرد که مجید- م نام داشت پس از دستگیری انگیزه خود از جنایاتش را نه انحراف جنسی بلکه نفرت و کینه از زنان ذکر کرد. این جوان ۲۰ ساله که سرانجام پس از پیگیری‌های ادامه دار پلیس کرمان هنگامی که قصد قربانی کردن زن تنهای دیگری را داشت دستگیر شد، به بازپرس پرونده گفت: باعث این جنایاتم کاری بود که مادرم در کودکی با من کرد. تازه به دنیا آمده بودم که پدرم دچار حادثه‌ای شده و فوت کرد.
مادرم که پس از مرگ پدر، قصد شوهر کردن را داشت چون من را مانعی بر سر راه ازدواج مجددش دید مرا بی‌رحمانه از خود رانده و به شیرخوارگاه سپرد. من تا ۷ سالگی در مرکز نگهداری اطفال ماندم و در این مدت تجربه‌های خیلی تلخی را از سر گذراندم.مربی‌های مرکز که همگی زن بودند به عناوین مختلف مرا آزار داده و تحقیر می‌کردند. در آن سالها تنها چیزی که نمی‌دیدم دلسوزی و حمایت بود. سرانجام به مدرسه رفتم اما به دلیل مشکلاتی که در کودکی داشتم و بدبینی خاصی که به محیط اطراف پیدا کرده بودم قادر به برقراری ارتباط درست با هم مدرسه‌ای هایم نبودم. سریع پرخاش می‌کردم و بارها به خاطر همین رفتارم از طرف هم مدرسه‌ای هایم فحش و سرکوفت شنیده و کتک خوردم. آنها بی‌پدر و مادری مرا به رخم می‌کشیدند و حرف‌هایی به من می‌زدند که باعث می‌شد در خلوت خود ساعت‌ها گریه کنم و از خدا بخواهم زودتر مرا بکشد. همان موقع بود که بذر نفرت از جنس زن در دلم رشد کرد. من عامل تمام بدبختی‌های خود را اقدام مادرم و برخوردهای زننده زنانی می‌دانستم که مربی نگهداری من بودند.
خبری که خواندم
متهم افزود: مدام به انتقام گیری از زنان فکر می‌کردم و به دنبال راهی بودم تا آنها را قربانی نفرت خود کنم. می‌خواستم به هر وسیله‌ای شده زنان را تحقیر کنم تا اینکه یک‌روز که روزنامه‌ای دستم رسیده بود در آن خبری خواندم مبنی بر اینکه مردی با عنوان قلابی مامور شرکت گاز وارد خانه زنی تنها شده و به او تعرض کرده بود. با خواندن این خبر جرقه این کار در ذهن من هم خورد.تصمیم گرفتم همین بلا را سر عده‌ای زن بیاورم.
خانه‌ای را زیر نظر گرفتم که می‌دانستم در آن زوجی تازه ازدواج کرده با هم زندگی می‌کنند. ساعتی از صبح گذشته بود که شوهر برای رفتن سر کار از منزل خارج شد. کوچه خلوت بود و کسی هم آن دور و اطراف نبود. کیف و سر رسیدی که همراهم بود را زیر بغلم گرفته و به سمت خانه زن رفتم. زنگ خانه‌اش را به صدا درآورده و خود را مامور شرکت گاز معرفی کردم که برای خواندن کنتور آمده است. زن هم به من اعتماد کرده و در را باز کرد. به محض مواجه شدن با وی، در دهانش را گرفته و به وی تعرض کردم. التماس‌های وی هم فایده‌ای نداشت. بعد هم به سرعت از آنجا فرار کردم.مدتی بعد زن دیگری را هدف قرار دادم و وی را هم با عنوان مامور گاز مورد تعرض قرار دادم.
به ۱۴ زن دیگر هم طبق همین نقشه تعرض کردم و تعداد قربانیان خود را به ۱۶ نفر رساندم. اما هر کاری می‌کردم ریشه این نفرت از دلم پاک نمی‌شد و همچنان فکر انتقام از زنان دیگری هم بودم.
سوژه روانشناسان شدم
مجید ادامه داد: بهمن ماه سال گذشته بود که طبق نقشه قصد اذیت و آزار زن خانه دار دیگری را داشتم. در کوچه‌ای که خانه آن زن در آنجا قرار داشت مشغول راه رفتن و یافتن فرصتی مناسب بودم که یکمرتبه ماشین پلیس را کنار خود دیدم. سعی کردم خود را عادی نشان دهم اما ماموران به من مشکوک شده بودند. می‌دانستم که زن‌هایی که این بلا را سر آنها آورده‌ام از من شکایت کرده‌اند و پلیس هم بدجوری دنبال من است اما حاضر نبودم به هیچ قیمتی دست از این کار بردارم. ماموران پلیس بعد از دیدن من به سویم حمله کرده و قصد دستگیری من را داشتند. من هم چاقویم را درآورده و با آنها درگیر شدم.بعد هم به سرعت به سمت خیابان دویدم تا با استفاده از شلوغی آنجا فرار کنم. اما همانجا با کمکی که مردم به ماموران کردند دستگیر شدم.داخل ماشین پلیس که نشستم فهمیدم عکس چهره من در اختیار کلیه مراکز پلیس قرار داده شده است و مامورین از روی تصویر بازسازی شده چهره‌ام ازروی اطلاعاتی که قربانیان تعرض‌های من به‌ آنها داده بودند شناسایی شده ام. پس از دستگیری و انتقال به آگاهی بود که متوجه شدم پلیس تنها از چند مورد از تعرض‌های من مطلع است و بقیه شاکیان از ترس آبرویشان اصلا برای شکایت به پلیس مراجعه نکرده‌اند. به مرور اعترافات خود را شروع کرده و به ۱۶ فقره تجاوز اقرار کردم. بازپرس پرونده پس از شنیدن حرف‌های من دستور انتقالم را به پزشکی قانونی داد تا سلامت روانی من مورد بررسی قرار گیرد ولی پزشکان این مرکز مرا از نظر روانی سالم و صاحب اراده در وقوع جرم تشخیص دادند. بعد هم به دست تیمی از روانشناسان سپرده شدم تا تحقیقات بیشری درباره شخصیت من توسط آنها انجام شود.
اعدام مجرم روانی
مجید چندی بعد از این اعترافات در دادگاه کیفری استان کرمان محاکمه و قضات وی را به جرم ۱۶ بار تجاوز به عنف به مرگ محکوم کردند. قضات دیوان‌عالی کشور هم بدون وارد کردن هیچ ایرادی به این حکم حکم اعدام وی را تایید کرده و این متهم سحرگاه دیروز در زندان مرکزی کرمان به دار مجازات آویخته شد.