کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

قهرمان کشتی آزاد جهان سمبوسه فروش شد


مجتبی مرادی روز سه شنبه در حالی که پشت یک دکه سمبوسه فروشی در میدان بار فروشان دزفول مشغول کار بود دیده شد، آقای مرادی دلیل این اقدام را فقر شدید مالی عنوان کرد.
وی گفت: که برای تامین هزینه های زندگی و نیز اردوهای اعزامی ناگزیر است که کار کند و بدلیل نبود کار مناسب مجبور شده تا دست به سمبوسه فروشی بزند و مخارج زندگی خود را از این طریق تامین کند.
مرادی گفت: حدود 5 سال است که به طور متوالی برای دزفول مقام جهانی و کشوری می آورم و در سال 90 مقام سوم کشتی آزاد جهان در مجارستان را کسب کردم که در این خصوص از سوی تربیت بدنی تنها 8 میلیون ریال و شهرداری 5 میلیون ریال تاکنون به من کمک شده است.

وی افزود: این در حالی است که برای اعزام در هر یک از اردوهای تیم ملی به تهران حداقل دو میلیون ریال باید هزینه کنم.

مرادی گفت: پدر پیری دارم که 9 سال است به دلیل درد شدید کمر و زانو خانه نشین شده و من و برادر دانشجویم برای تامین مخارج زندگی در میدان بار فروشان دزفول سمبوسه فروشی می کنیم.

وی افزود: به دلیل فقر مالی از ادامه تحصیل باز مانده ام که با تلاش تربیت بدنی دزفول مجددا برای اخذ دیپلم ادامه تحصیل می دهم, لیکن برای راهیابی به دانشگاه با مشکل مالی روبرو هستم.

این کشتی گیر مدال آور دزفولی خاطر نشان کرد که 18 سال از عمرم می گذرد شغل مناسبی برای تامین هزینه های خانواده ام ندارم این در حالی است که یک ورزشکار باید از مکمل های پروتئینی و تقویتی استفاده کند و از وسایل مورد نیاز برای تمرین بهره ببرد, لیکن بدلیل مشکل مالی قادر به تامین آنها نیستم.

وی گفت: در حالی که به هم تیمی های من در سایر استان ها از جمله استان رضوی 120 میلیون ریال به همراه یک دستگاه خودروی پراید, یک قطعه زمین و یک واحد آپارتمان داده اند, این در حالی است که به من تنها جمعا 13 میلیون ریال برای کمک تحصیلی و سایر هزینه ها از سوی تربیت بدنی و شهرداری کمک شده است.

ایرنا



۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه

گزارش ویژه رادیو کوچه از تجمع اعتراضی 22 بهمن درآنکار

«هم‌بستگی معترضان ایرانی و سوری در ترکیه»


در آستانه برگزاری تجمعات و تظاهرات اعتراضی روز بیست و پنجم بهمن ماه، جمعی از پناه‌جویان ایرانی مقیم ترکیه، برای ابراز هم‌دردی‌ و هم‌بستگی با ایرانیان داخل کشور و درحمایت از فراخوان فعالان و حامیان جنبش سبز، روز شنبه بیست و دوم بهمن ماه (یازدهم فوریه) به هم‌راه گروهی از فعالان آزادی‌خواه سوریه تجمعی اعتراضی در آنکارا برگزار کردند.
این مراسم اعتراضی با فراخوان جمعی از فعالان مدنی و سیاسی مقیم ترکیه، انجمن هم‌بستگی فعالان تبعیدی و انجمن حمایت از پناه‌جویان و با حضور پناه‌جویان ایرانی مخالف جمهوری اسلامی راس ساعت سه بعد از ظهر با اجرای سرود و با سر دادن شعارهای اعتراضی از جانب حاضران ادامه یافت.
جمعی از فعالان سیاسی و آزادی‌خواهان سوری نیز که هم‌زمان با آغاز مراسم به معترضان ایرانی پیوسته بودند، هم‌راه با دیگر تجمع‌کنندگان به سر دادن شعارهایی در جهت وحدت مخالفان حکومت‌های جمهوری اسلامی و سوریه پرداختند.
در خلال این تجمع هم‌چنین برنامه نقالی «نقد ولایت فقیه» با اجرای خانم ساقی عقیلی و با مضمون «فشارهای اقتصادی بر مردم»، «حجاب اجباری زنان» و «کشتار معترضان» برگزار، و هم‌چنین تراکت‌هایی به زبان ترکی در شرح وقایع سی و سه سال حکومت جمهوری اسلامی و به‌ویژه وقایع پس از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری در سال 88 به عابران و شهروندان ترک ارایه شد.
در این مراسم اعتراضی خبرگزاری‌های ترک زبان نیز حضور داشتند. این تجمع با بیانیه معترضان به پایان رسید.
متن این بیانیه که توسط حامد ابراهیمی خوانده شده، در پی آمده است:
آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
هم‌چون گلوگاهِ پرنده‌ای،
هیچ ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند
سالیان بسیار نمی‌بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی‌ست
که حضو‌ر انسان
آبادانی‌ست.
بی‌گمان هیچ روزی در تاریخ معاصر کشورمان هم‌چون 22 بهمن سال 1357 حسرت در دل نسل‌های گوناگون نمی‌آفریند. روزی پر امید که می‌توانست تاریخ ایران را دگرگون سازد که ساخت ولی نه آن‌چنان که انقلابیون‌اش می‌خواستند و در راه آن جان بازی کردند. انقلابی که به معنای تمام کلمه تداعی کننده جمله‌ای است که نسل انقلاب تنها آن را شنیده بود و نسل ما آن را با پوست و خون لمس کرد: «انقلاب فرزندانش را خواهد خورد.»
از همان روزهای بعد از پیروزی انقلاب بود که تلاش برای انحراف از ارزش‌ها و آرمان‌های آن آغاز گردید.
1. اعدام‌ها و تیر‌باران های خود سرانه‌ی طرفداران رژیم گذشته.
2. تسخیر سفارت آمریکا و ایجاد وضعیتی برای حذف دولت موقت و چهره‌های اصلی شورای انقلاب.
3. برکناری بنی‌صدر و اتفاقات بعد از آن که با دستگیری و اعدام دسته جمعی مخالفان هم‌راه بود.
4. سرکوب وحشیانه گروه‌های مارکسیستی و مجاهدین که نقش پر رنگی در پیروزی انقلاب داشتند.
5.کنار گذاشتن دگر‌اندیشان و علمای دینی که منتقد اصل ولایت فقیه بودند.
6. شعله‌ور نگاه داشتن آتش جنگ بعد از فتح خرمشهر که تنها به دلیل منافع شخصی و انحصاری تر کردن قدرت ادامه یافت و به شهید شدن هزاران نفر از بهترین جوانان این مرز و بوم انجامید.
7. شکنجه و تجاوز در زندان‌های رژیم و اعدام‌های بدون دادگاه مخالفان.
8. ایجاد شرایط رعب و وحشت که فرار و مهاجرت خیل کثیری از فعالین سیاسی، روزنامه‌نگاران و بسیاری از سرمایه‌گذاران اقتصادی به خارج از مرز های کشور را باعث گردید.
9. فشار‌های سیاسی، فرهنگی، تبعیض‌های اقتصادی بر مناطق مرزی و قومیتی و سرکوب شدید گروه‌ها و فعالان حاضر در آن به خصوص در استان‌‌های کردستان، آذربایجان، بلوچستان و مناطق جنوبی ایران
و در نهایت قرار دادن اختیارات فرای قانون به رهبری.
همه و همه تنها تعداد اندکی از وقایعی بودند که یکی بعد از دیگری مقدمات این حکومت جور و درد را مهیا کرد.
جنبش سبز مردم ایران در سال 88 نشان داد 33 سال سرکوب، زندانی، شکنجه و تبعید هیچ کدام باعث نگردید که مردم در راه آزادی و عدالت از جانفشانی‌هایشان دست کشند و با ایستادگی فعالان سیاسی و اسرای جنبش و با پایداری رهبران آن – که اینک یک سال از حصرشان می‌گذرد و تاکنون هیچ‌گاه به جنبش پشت نکرده‌اند – توانسته‌ایم رژیم را بیش از پیش مستاصل نماییم.
و اینک در آستانه 25 بهمن ماه سال روز خروش سال گذشته مردم و شهادت صانع ژاله و محمد مختاری و در پی آن دستگیری و حصر مهندس موسوی، مهدی کروبی و همسرانشان و در این زمان بحرانی که خطر جنگ جان و کیان ملت ایران را تهدید می‌کند و در حالی که حکومت ولایت فقیه به سرکوب آزادی خواهان در نقاط گوناگون جهان همچون سوریه یاری می‌رساند، ایرانیان بار دیگر خشم خود راخواهند سرود. ما نیز به عنوان گروهی از فعالین اینک در تبعید همبسته با مبارزین داخل کشور در سال روز پیروزی انقلاب انزجار خود را از رژیم خون‌ریز اسلامی بیان نموده و خواهان آزادی تمام زندانیان رژیم از جمله رهبران جنبش هستیم.
ما ایمان داریم که تنها راه برون رفت از این وضعیت، هم‌یاری و اتحاد عمل حداکثری بین گروه‌های سیاسی و نگرش‌های گوناگون فکری و فعالین مختلف قومیتی است که بتوانند با هماهنگی و پشتیبانی از معترضان داخل کشور، خواست‌های گوناگون آنها را نمایندگی کنند. بی‌گمان عدم توجه اپوزیسیون و کوتاهی در راه هم‌بستگی تداوم نقض حقوق بشر، سقوط اقتصاد ایران و نیز پیگیری ماجراجویی‌های رژیم در عرصه سیاست خارجی را به دنبال دارد که این روند بهانه را به دول خارجی خواهد داد که به بهانه بسط دموکراسی به مرزهای کشورمان تجاوز کنند، خطری که تمام دستاورد‌های آزادی خواهانه صد ساله مردم ایران را بر باد خواهد داد.
با امید به این هم‌بستگی و با آرزوی روز پر شکوه رهایی، اینک در کنار یک‌دیگر و دست در دست هم فریاد خواهیم زد:
زنده باد آزادی …. زنده باد برابری
***
بیانیه‌ای توسط یکی از ایرانیان شرکت‌کننده در این تجمع هم برای حمایت از مردم سوریه خوانده شد:
33 سال پیش در ایران ثمره خون شهیدان مبارزه با استبداد، انقلابی را رقم زد که دموکراسی و رعایت حقوق بشر را تحت لوای اسلام نوید می‌داد. با گذشت اندک زمانی، طعم قدرت، مدافعین ستمدیدگان را به ظالمانی خونریزتر از مستبدان قبل بدل کرد. ظالمانی که اسلام و انسانیت را قربانی قدرت کرده‌اند و برای حفظ آن هیچ حد و مرزی قائل نیستند.
جنایت‌های حاکمیت از همان سال‌های نخست، نه تنها در درون ایران که در کشورهای دیگر خصوصن منطقه خاورمیانه مایه خسارت همگان و شرم ملت بزرگ ایران بوده است.
هنوز خون قربانیان ترور در عراق و افغانستان خشک نشده که درد حمایت از جنایت‌های حکومت سوریه نیز به دردهای ملت ایران افزوده شد.
جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران که خود فریاد درد سال‌ها ستم حاکمیت است، مخالفت خود را با جنایت‌های حاکمان ایران در منطقه تکرار کرده و ضمن ابراز هم‌دردی با مردم داغ دیده سوریه، حمایت خود را از قیام آزادی‌خواهانه آن‌ها اعلام می‌دارد.
«و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»

گزارش ویژه: رادیو کوچه

۱۳۹۰ بهمن ۲۱, جمعه

امام مقوایی،مبارزان مقوایی

امام مقوایی،مبارزان مقوایی

مقوا چیست؟ سئوالی که به یقین همه به ان واقفند و می دانند مقواچیست ولی اطلاع عمومی از یک مفهوم به معنای درک واقعی و پراتیگ از آن نیست، ما با مقواها زندگی کردیم ولی هنوز به ماهیت مقوایی حیات خود پی نبرده ایم،تمام ساختار حکومت در ایران مقوا،کاغذ و تعبیراتی در این حد بوده است ،و حال آنکه امروزه می بینیم سیستم مقوایی بصورت ملموس توخالی بودن تقدسات پوشالی چندین ساله را به عینه نشان میدهد.ورود امام مقوایی اولین تابوی مقوایی بود که در مقابل چشمان خواب آلود و خسته ملت نمایان شد.مقواهای پوشالی که رژیم های فاشیستی درست کردند و یواش یواش وارد زباله دان تاریخ میشود.کوروش مقوایی،داریوش مقوایی،تاریخ مقوایی،مذهب و سنت مقوایی و... آیا چیزی جز مقوا در مفهوم سیاسی اجتماعی خویش داریم؟
رشد و نمو در چنین محیط مقوایی،دید مقوایی را در چشمان جامعه هدف قوی تر می کند.این جامعه است که از یک شخصیت مقوا می سازد یا غیر مقوا،اگر خوراک مادر تولید و نشر شخصیتی و سیاسی جامعه با خوراک نادرست تغذیه شود مجبور به تولید کودکی معلول و مقواییست.مبارزات مدنی و ملی در کشور ایران آنگونه که نشان داده میشود نیست.مبارزات جسته و گریخته،نا بسامان و مقطعی ودر برخی موارد وجود ناملموس فاکت های خارجی ،مفهوم مبارزه را بطورکلی تغییر داده و انچه را که ما به عنوان مبارزه و مقومت می شناسیم ان مفهومی را که در سایر جاها و مکانها میتواند داشته باشد را ندارد.مبارزه در سیستم و ساختار عام جامعه با مفهوم مشارکت سیاسی تلفیق شده و نوعی معجون را بوجود اورده که مانند جز لاینفک قابل جدا شدن نیست.مبارزه یا بصورت مبارزات چپ و مسلحانه بوده که همه چیز را برای هدف فدا می کردند که اکثرا ناموفق و یا بصورت حسی و فتوایی بوده که جهت جلوگیری از پایمال شدن یک سری تقدسات مقطعی ملی و مذهبی بوده است.سیاست مبارزه ای برای قدرت است ولی متاسفانه در سلسله مبارزات ما قدرت وسیله ای برای سیاست ورزی شده است و هنوز اقشار و احزاب متوسط و بالای هرم سیاسی بدون سیاست ورزی با کسب قدرتهای انتفاعی تلفیق مبارزه و مشارکت سیاسی را به مفهوم منفعت طلبی و جنگ مقامی و امتیازی تبدیل کرده اند.تقدس گرایی و اجبار به ایدئولوژیزه کردن مبارزات و فرهنگ ارباب و رعیتی و عبد و عابد جز ایجاد انتظار در مزدم جهت بروز رفلکتهای سیاسی چیزی در بر نداشته است.همانطور که شریعتی در کتاب خودسازی انقلابی خود می نویسد: متأسفانه اساس فرهنگ مبارزاتی ما شعر است و شعر ما یا به تصوف گرایش یافته است- که خود در عین حال که روشنگری‌های بزرگ و آموزشهای نفیس را به همراه دارد از مسمومیت، ضعف و زبونی خالی نیست- و یا شعر غیرعرفانی است، که یا مدح است و یا غزل و در این دو، انسان همواره سگ می‌شود! در مدح، «سگ ممدوح» است و در غزل، سگ معشوق.این تعریف مبارزه سیاسی ماست!یعنی به جای زدودن تقدس از چهره سیاست با تزویر و تملق سعی در قدسی کردن قدرت و یا نوعی مقواکردن سیستم کردیم که اگر حتی اصل ساختا و نهاد نیز برود بصورت مقوایی و چاپی سیستم نوزایی نموده و با تلفیق دین وتقدس و سیاست به تطلم خود مشروعیت دهد.عبدالرحمن کواکبی همانند اسلاف خود چون سید جملا و محمد عبده مدعی است که هر مستبدی کوشش دارد برای تحکیم و تثبیت پایه های استبداد خود، به خودش جنبه قدسی بدهد و از مفاهیم دینی برای این منظور بهره جوید، تنها آگاهی و بالا بودن سطح شعور دینی و سیاسی مردم است که جلو این سوء استفاده ها را می گیرد. کواکبی برخی علمای پیشین اسلامی (از اهل تسنن) را مورد انتقاد قرار می دهد که آنها به نظم و امنیت، بیش از حد بها داده اند تا آنجا که عدل و آزادی را فدای نظم و امنیت کرده اند یعنی به بهانه نظم و امنیت مانع رشد آزادی شده اند و این همان چیزی است که مستبدان و ستمگران می خواهند. ستمگران و مستبدان همواره به بهانه برقراری نظم و حفظ امنیت، آزادی را که عالیترین موهبت الهی است و جوهر انسانیت است کشته اند و عدل را زیر پا قرار داده اند!همانطور که کواکبی می گوید خود سبب مقواسازی دینی می شویم که به جز آتش درون و غلیان ملی ساختاری قابل سوزاندن و براندازیش نیست.در حرکت های مبارزاتی علیه رزم جمهوری اسلامی نوعی رخوت سیاسی و اخلاق زدایی صرف مشاهده می شود .به نظر حقیر تنها حرکتی در دنیا این گونه است که سیستم نامنظم اخلاقی را ترویج داده و با ان رشد میکند.رشدی که در آینده در صورت تحقق مبارزات جسته و گریخته باصزلاح اپوزیسیون چیز جز قربانی کردن صاحبان اصلی قیام ها را نخواهد داشت.ما هنوز نتوانسته ایم مساله خودی و غیر خودی را تعریف کنیم اگر بخواهیم بر اساس ترمینولوژی راولز که جامعه سیاسی را تلفیق از خودی ها و غیر خودی های دگر بنامیم و خطی سرخ بر روی کورتالیزم و منافع شخصی بکشیم.اگر ما نتوانیم منافع و نفع ملی را بر منافع شخص ارجحیت دهیم به نوعی شکست از پیش تعیین شده خواهیم رسید مانند مبارزه یک انسان بی استعداد و مقوایی با یک شوالیه مقتدر که جز معجزه کسی نمی تواند اورا یاری دهد.منافع شخص و نوعی خودنمایی ها که حرکت های مبارزاتی را به نوعی جدال الیگارشیسم در یک رسانه برای نمایش میزان قدرت و محبوبیت سوق می دهد.مبارزات به نوعی تبدیل به یک روزنامه پاره نشر شده است که هرکس صرف جهت ابراز شخصیت نا متکامل خود همان چیزی که کواکبی ها و فارابی ها از ان می ترسند را به نمایش می گذارد.رشد ناقص در جامعه مختلط ایران و الحاق تفکرات نصفه و نیمه مبارزان در خارج که به نوعی کورتالیزم خود را به نمایش می گذارند چاره ای جز تمدید دوام حکومت فاشیستی تهران را ندارد.ارتجاع سیاسی که هنوز برخی از سلطنت طلبان و چپی ها دارند نشان میدهد هنوز شناختی از سیستم عام ملت ندارند.برای بهتر ملموشس شدن مساله هرکسی در ایران اگر کودکی را در حال بازی فوتبال مشاهده می کند می بیند که هیچگاه این فرد کوچک متمایل به دفاع و حرکت میانی نیست و هرد فرد خواستار تحقق فلسفه تهاجمی و فورواردیست ،ما با ین تفکر بزرگ شده ایم.کوروشهای مقوایی،کریستیانو رونالدوهای مقوایی،دزدان ادبی و سیاسی مقوایی همه و همه در مقوا انگاری ما میسر بوده اند.هنوز که هنوز سیستم فورواردی را در ساختار احزاب و تشکیلا تها یمخالف می بینیم ؛هنوز که هنوز است مانیفست تشکیلاتها و ساختارهای باصطلاح حزبی که اگر امار بگیریم جز دو نفر عضو ندارند اصلا وجود ندارد.هنوز که هنوز هست نتوانسته ایم تاثیر خودرا بر روی قشر پایین و غیر آکادمیک جامعه نشان دهیم.چرا؟چون اگر به بررسی اکثر سران این احزاب بپردازید همه کسانی هستند که برای چیز دیگری مبارزه کرده و پس از الیناسیون سیاسی برای خود نشانن دهی این مسیر را استفاده ابزاری می کنند و دردی جز ان ندارند لذا من تصور می کنم باید با تکیه بر دیالیکتیک سوردل و عدم اطمینان به این سیاست بازانی که خود به تحرکات رژیم تهران دامن می زنند دچار خمودگی سیاسی و عدم شناخت دوست از دشمن نشد.باید کارجمعی و اخلاقی مبنا قرار داده و از کسانی که بدون هیچ بنیه فکری جز سخن پراکنی چیزی نمی انگارند فرار کرد.باید به هر کس به اندازه طرفیتش میدان داد وگرنه همان امام مقوایی را در ساختار اپوزیسیون مقوایی نیز خواهیم دید.امام مقوایی نشان داد که مخالفت نیز مقوایی است که هنوز نتوانسته است مه با این کاغذ و مقوا مبارزه کند هنوز و هنوز حتی نتوانسته است مانند خمینی فاسق تاثیر خودرا بر روی ملت بگذارد.هنوز که هنوز در مقابل ارتجاع دینی خمینی رو به ارتجاع تاریخی چان ایرانیستی می آورد ارتجاعی که اگر میسر شود جز فلاکت و بذبختی که ریشه در درخت جمهوری اسلامی دارد چیزی برای ما نخواهد داشت زیرا که خود جمهوری اسلامی نیز با چوست اندازی سعی در تلفیق این دو نوع تفکر مختلف ولی موازی دارد.مقوا در مقابل مقوا !چیزی که سلف لیمیتیشن(خود محدود انگاری) سبب شده است که اپوزیسون همانند شخص مقابل آینه رژیم منتظر عملهای حکومت باشد تا مانند آن رفلکت دهد.مقوا در مفابل مقوا/چشم ما نیز مقوا خاوهیم شد اگر این را شما می پسندید!!!
رضا طالبیسانا نیوز

۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

ممانعت از اعزام مهدی کوهکن به بیمارستان

مسئولین زندان اوین تهران از انتقال مهدی (کوروش) کوهکن، زندانی سیاسی بند ۳۵۰ این زندان و از اعضای انجمن فرهنگی فرزندان ایران بزرگ به بیمارستان ممانعت به عمل آوردند.
به گزارش رهسا نیوز، آقای کوهکن که از بهمن ماه سال ۱۳۸۸ حتی بدون یک روز مرخصی در بند ۳۵۰ اوین بسر می برد، در زمان دستگیری و بر اثر صدمات وارده در بازجویی دچار پارگی مینیسگ زانوی پای راست شد. وی در خرداد ۱۳۹۰ با دو سال تأخیر در شرایطی که با دستبند به تخت بیمارستان بسته شده بود مورد عمل جراحی قرار گرفت و پیش از مداوای کامل به زندان باز گردانده شد.
با پیگیری های خانواده و اعتصاب غذای این زندانی سیاسی، مسئولین زندان وادار شدند که در آذر سال ۱۳۹۰ پس از چند ماه از عمل جراحی اولش به علت تشدید درد دوباره او را به بیمارستان طالقانی با شدیدترین تدابیر امنیتی اعزام کنند.
با توجه به اینکه نوبت عمل جراحی وی در تاریخ ۲۱ آذر ماه داده شده بود، مسئولین زندان از اعزام کورش کوهکن به بیمارستان ممانعت به عمل می آورند.
در ضمن گفتنی است که دادستانی تهران، آقای محمود دولت آبادی با مرخصی استعلاجی او مخالفت می کند.

۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

حرفهای واقعی‌ یک بیسواد برای ایران.در اعتراض به روشنفکران تفرقه انداز و قدرت طلب.


نگاهی‌ دیگر به فیلم جدایی نادر از سیمین تسلیت،تاسف...؟؟؟!!!

شاید کمی‌ دیر امأمروز موفق به دیدن فیلم جدایی نادر از سیمین ساخته‌ اصغر فرهادی شدم.فیلمی که طی‌ یکسال گذشته تحسین بسیاری از منتقدان سینما،گروهای مذهبی‌ و سیاسی و حتی ورزشی و به طور کلی‌ مردم در بسیاری از نقاط جهان و بویژه ایرنیان به همراه داشته است و توانسته جوایز متعددی را از فستیوالهای مختلف کسب کند.

در این میان افراد و گروههای مختلف با تعریف و تمجیدها و تبریک‌های خود به نوعی سعی‌ کرده اند از قافله عقب نمانده و خود را درگفتگو‌های حول محور این فیلم سهیم کنند و به بهره برداری از موفقیت‌های این فیلم بپردازند. که این موضوع در میان جامعه ایرنیان بسیار مشهودتر است.

با توجه به شرایط حاکم بر جامعه ایران،همانند بسیاری از موضوعات نامربوط که در نهایت به مسائل سیاسی ربط داده میشود،این فیلم هم از گزند برداشتهای سیاسی در امان نماند و گروهها و افراد سیاسی مختلف چه در داخل و چه در خارج ایران،چه مخالف و چه موافق سعی‌ در بهره برداری از موففقیتهای این فیلم در جهت اهداف خود داشته اند.و غالباً در گفتگوها و یادداشتهای خود و در ضمن تعریف و تمجید از این فیلم تلاش کرده اند خود را به عنوان وطن پرستان واقعی‌ و کسانی‌ که در راه آزادی و عظمت ایران تلاش می‌کنند،نشان دهند.

یادم هست تقریبا دو هفتهٔ پیش و در گفتگو با برنامه نوبت شمای بی‌بی‌سی من هم موفقیت‌های این فیلم را به جامعه ایران تبریک گفتم.اما امروز و پس از دیدن فیلم متحیر ماندم که آیا باید تبریک می‌گفتم یا تسلیت؟باید خوشحال باشم یا غمگین؟ و اصلا این فیلم مایه مباهات است یا تأسف...؟؟!!

صد البته باید موفقیت‌های این فیلم را به اصغر فرهادی وتمامی بازیگران و دست اندرکاران آن تبریک گفت.چرا که توانسته اند بعنوان کسانی‌ که در عرصه سینما فعالیت میکنند ،در عرصه‌های داخلی‌ و بین المللی نام خود و کشور ایران را بر سر زبانها بیندازند و جوایز مختلفی‌ کسب کنند.

اما امروز می‌خواهم بعنوان کسی‌ که هیچ گونه وابستگی سیاسی و حزبی ندارد،موفقیت‌های این فیلم را به تمام هم وطنانم در اقسا نقاط جهان تسلیت عرض کنم و تأسف خود را از اینکه فیلمی هر چند ایرانی توانسته به موفقیت‌های بزرگی‌ دست پیدا کند اظهار میدارم؟! چرا که این فیلم نشان دهندهٔ گوشه‌ای از زندگی‌ اسفبار جامعه ماست،آنهم تنها گوشه‌ای از آن...؟؟ و این من و ما ی بیشمار،فرقی‌ نمیکند چه آنهایی که در داخل کشور هستند و چه مایی که نام خود را غربت نشین گذاشته ایم و هر کدام به نوعی از شرایط موجود می‌نالیم و خود را حق به جانب نشان میدهیم.همگی‌ از شرایط موجود بخوبی آگاهیم و در بوجود آمدن این شرایط دخیل هستیم. ولی‌ آنقدر بی‌ لیاقت و بی‌ کفایت شده ایم که هنوز و بد از گذشت سالها نتوانسته ایم به یک اتحاد،اتفاق نظر و از خود گذشتگی برای رها سازی سرزمینمان از دست خفاش‌ها و جلّاد‌های خونخوار و خائنین به بشریت برسیم و حقوق پایمال شده مان را پس بگیریم.؟؟

تنها کاری که بلدیم این است که خود را در پس فریادهای به‌اصطلاح آزادی خواهانه پنهان کنیم و گاه و بیگاه با هندوانه‌هایی‌ که در زیر بغلمان قرار میدهند، باد کنیم و به فرهنگ وتمدنی اکتفا می‌کنیم که امروزه هیچگونه آثاری از آن در ما یافت نمی‌شود،بجز علائمی‌ که نشان میدهد چگونه با دست خودمان در راه نابودی خودمان تلاش می‌کنیم...؟؟؟

غافل از اینکه سردمداران ظلم و پلیدی و نفاق با تکیه بر دارائی‌های سرزمین ما و با توسل به جدایی که امروزه در میان ماست، هر آنگونه که میخواهند ما را بازی میدهند و از هیچ گونه پست فطرتی دریغ نمیکنند._مردمانمان را میکشند،دارائی‌هایمان را چپاول میکنند، به ارزش هامان تجاوز میکنند و هزاران پست فطرتی دیگر که همهٔ ما بخوبی از آن آگاهیم...

برای آنها چه اهمیّت دارد که این من و مای بیشمار در پس این پرده‌ها گلویمان را پاره کنیم و فریاد آزادی سردهیم؟؟ آنچه میخواهند میکنند و به ریشمان می‌خندند...

خواستم بنویسم که‌ای کاش چنان میکردیم و چنین میشد، اما دیدم سالهاست که اسیر دست این‌ای کاش هاییم...

هم وطنانم مرا ببخشید اما بیایید بیشتر فکر کنیم...؟؟؟
 
یوسف سلیمانی

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

پیام مهندس طبرزدی در مورد نامه سردار حسین علایی و نیروهای درون نظام

مهندس حشمت الله طبرزدی دبیرکل جبهه دمکراتیک ایران و سخنگوی همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران" در یادداشتی از زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) ضمن استقبال از مقاله اخیر سردار حسین علایی در روزنامه اطلاعات که با ذکر اشتباهات حکومت پهلوی در سال های آخر قدرت از آن به عنوان تجربه ای مهم و عبرت آموز برای «سایرین» و به طور غیرمستقیم رژیم فعلی نام برده بود، نقش سردارانی چون حسین علایی در بیان حقایق درون حکومت را دارای اهمیتی خاص برشمرد.
سردار حسین علایی از کسانی است که با طرح بحران حکومت شاه در اواخر سلطنت، عبرت آموزی از تاریخ را به خامنه ای گوشزد کرد. رفتار خامنه ای با جنبش مردم و جوانان کشور آنقدر تلخ بوده است که حتی بخشی از عناصر سپاه را وادار به واکنش نموده است. این امری طبیعی و انسانی است که از درون نظام سرکوبگر آنانی که نگاهشان بسوی مردم ستمدیده و قلبشان برای مردم و کشورشان می طپد از خود واکنش نشان دهند. در پروسه جنبش سبز شاهد بوده ایم که ریزش نیروها از درون حکومت شدت گرفته است و آنانی که دستشان بخون مردم آلوده نشده خود را در کنار مردم دیده اند. حتی روحانیون زیادی از سالهای دور در مقابل ظلم عصیان کرده اند و امروز نیز تعدادی در زندانها بسر میبرند. بنا بر این، این اطمینان وجود دارد که بسیاری از سپاهیان و روحانیونی که با ظالم و ظلم زمانه یعنی ولایت موافقتی ندارند در دفاع از مردم از خود واکنش نشان دهند. نیروهای مخالف استبداد درون نظام بخوبی میدانند که این نظام با سوء استفاده از اعتقادات پاک هزاران تن از جوانان کشور از آنان بعنوان چماق سرکوب بر علیه مردم ایران استفاده کرده است و هر زمان که نیازی به آنان نداشته باشد به آسانی آنان را از موقعیتی که دارند به زیر می کشد. این خاصیت استبداد است. شاید بسیاری از فرماندهان سپاه بخاطر موقعیت نظامی و منافع اقتصادی بالایی که دارند متوجه آینده خود و این نظام نباشند و زمانی متوجه واقعیت شوند که دیر شده باشد اما مطمئناً هستند بسیاری در این نیروی نظامی که نه درد حکومت که درد مردم روح آنان را جریحه دار کرده است. این فرزندان دوران جنگ و حتی پس از جنگ باید بدانند که هیچ مرجعی بالاتر از مردم یک سرزمین وجود ندارد. این کشور متعلق به مردم ایران است و نه حکومت. آنانی که امروز ادعای تملک بر آن دارند غاصبانی هستند که صباحی دیگر در قدرت نخواهند بود این درس تاریخ است. این حکومت به ناحق حقوق مردم ستمدیده را از آنان سلب کرده است و این عمل غاصبانه و شنیع را توسط نیروهایی که از طریق فریب و تطمیع به گرد خود جمع کرده است انجام می دهد.
باید دانست دفاع از مردم در مقابل هر ظالمی نه تنها به مبارزان سیاسی که به همه کسانی که در این سرزمین از منافع متعلق به مردم ایران برخوردارند مربوط می شود. آن بخش از روحانیونی که بخاطر مخالفت با ولایت مستبد می خواهند سرنوشت خود را به مسیر مردم تغییر دهند باید در مقابل شقاوتهای حکومت فریاد اعتراض برآورند، آن سپاهیانی که نمی خواهند بدنامی تاریخ را با خود داشته باشند باید اعتراضات خود را به گوش مردم برسانند. مردم ایران باید آگاه شوند که همه نیروهای درون نظام با ظلم استبداد موافق نیستند و این حقیقت باید هر چه زودتر روشن شود.
اکنون دیگر بازی های سیاسی حکومت برای مردم رنگی ندارد. انتخابات نمایشی حاکمیت دیگر نمی تواند مردم را بفریبد. تجربه انتخابات سال 88 بسیار گرانتر از آن بود که مردم بتوانند آنرا فراموش کنند، نقش سردارانی چون حسین علایی در بیان حقایق درون حکومت و بیداری نیروهای سپاه و روشنگری روحانیون در میان توده های مردم از اهمیت خاصی برخوردار است من از اعتراض سردار حسین علایی، روحانیون معترض و همه کسانی که همانند علایی اعتراضشان را به هر شکل مسالمت آمیزی اعلام می کنند حمایت میکنم. آنان باید بدانند که مردم ستمدیده ایران نیز آنان را فراموش نخواهند کرد.
حشمت الله طبرزدی، زندان رجایی شهر

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

از تصویر نیمه برهنه گلشیفته تا تجاوز به دختران زندان !

این روزها مسولین جمهوری اسلامی از سر درماندگی، به هر موضوعی چنگ می اندازند تا با به انحراف کشاندن افکار ایرانیان، تا آنها را از آگاهی بر جنایاتی که انجام می دهند، دور نگاه دارند. آخرین تشبثی که این مسولین به آن آویزان شده اند، موضوع نیمه برهنه شدن خانم گلشیفته فراهانی در فیلم کوتاهی است که در فیسبوک و سایتها منتشر شده و شامل گفتاری بود چون ؛ "به من نگاه کن که در این لحظه برهنه ام و رها از بند تن و روان و اینکه هنر من نقش بازی کردن است."
 حال که دستگاه های پرهزینه تبلیغاتی رژیم بلندگوی وا اسلاما را توسط مبلغان حکومتی و مذهبی سر داده اند، باید  پرسید چرا آنان در زمانیکه پاسدار مزدور در زندان بکارت دختر نوجوان و یا جوانی را قبل از اعدام، به بهانه اجرای حکم مذهبی نافقیهان خود می گرفت، صدای گوش خراششان را کسی نشنید! آیا کسی از مسولین حکومتی و مذهبی نظام جمهوری اسلامی صحنه دلخراش تحویل جسد قربانی به همراه شیربها را توسط پاسداری که جسم و جان دختر آنان را گرفته بود و بدین صورت بر بیان رسمی تجاوز دولتی صحه می گذاشت، موجب ایجاد تنفر مردم از دین و مذهب نیانگاشت. گرچه گاها جسدی تحویل نشد و یا مخفیانه در گورستان خاوران دفن شد. اما درعوض هزینه گلوله ای که صرف به خاک و خون کشیدن آن مبارزان شد از خانواده های قربانیان دریافت گردید. اینک شما قضاوت کنید: آیا تصویر نیمه برهنه گلشیفته که فریاد برابری جنسیتی را سر می دهد، بیشتر اسلام فقاهتی را به خطر می اندازد، یا تجاوز و کشتاری که بدست پاسداران و سپاهیان مجری فرمان مصباح ها و ولی فقیه ها در اوین، گوهردشت، کهریزک و... انجام گرفت؟ 
 تاریخ همواره نشان داده است که دیکتاتورها تا آخرین روزهای حکومت خود غرق در باده ی غرور و قدرت هرگز در نمی یابند که چرا ملت ها به دنبال جامعه دموکراتیکی هستند که در آن برابری زن و مرد، آزادی بیان و اندیشه، آزادی مذهب و عقیده، آزادی تشکیل صنف و حقوق برابر، آزادی مدنی و اجتماعی و مواردی از این دست برای همه آحاد ملت و برای همه ایرانیان از هر قومیت و جنسیت و از هر تفکر تامین نماید. تعطیل کردن خانه سینما اندکی قبل از برآمدن جنجالی برهنگی اعتراضی خانم فراهانی، که تنها پایگاه باقی مانده از هنرمندان در شرایطی که محدودیت برای آنها و نه امثال لمپنهائی همچون ده نمکی و شریفی نیا، بیداد می کند مگر چیزی به جز از سیاست تحمیلی عدم تحمل هیچ مخالفی را در رژیم جمهوری اسلامی می رساند. آیا وظیفه یک هنرمند سینما این نیست که نقش واگذار شده را به نحوی اجرا کند که واقعیت داستان فیلم را نشان دهد و سرانجام اگر برهنه بودن کسی به اسلام فقاهتی ضربه می زند، پس چرا نیمه عریانی مردان در سوگواری های مذهبی تاسوعا و عاشورا و غیره مورد اعتراض این فریبکاران قرار نمی گیرد؟ آیا فساد اخلاقی که توسط مسولین حکومتی و مذهبی در آپارتمانها و خانه های لوکس انجام می گیرد از نظر آئین اسلام فقاهتی حلال و جایز است، آنهایی که پرونده هایشان در فجایعی همچون " فلاحیان و مهماندار هواپیما"، "سعید امامی و باشگاه زعفرانیه"، "روحانی معلم اخلاق و زنای محصنه" و هزاران موارد دیگری که چه تاکنون افشا شده و یا دیرتر فاش خواهد شد؟
امروزه مردم ایران با کوشش های پیگیر خود نشان داده اند که به دنبال جامعه ای بدور از هرگونه تبعیض و بی عدالتی هستند و آزادی مدنی و اجتماعی را در هر شرایطی جستجو می کنند. این آزادی تنها می تواند خارج از هر نوع جنسیت گرایی، مذهب گرایی، ایتکا به قومیت، و یا محدود به هر نوع تفکری برقرار شود. رژیم جمهوری اسلامی تا امروز حتی کوچکترین منفذی که می توانست مایه امیدواری کوشندگان سیاسی و مدنی برای تحقق جامعه ای مبتنی بر آرمان های حقوق بشر باشد، باقی نگذاشته است. این نظام منحط دینی امروز برای ادامه بقای خود به هر نوع سرکوبی دست می زند. رژیم در واقع امروز از بعد ایدئولوژیک خود نیز عبور کرده و ناچار شده است با در نوردیدن مرزهای ایدئولوژیک و انهدام کامل کردن قداست و مشروعیت ساختگی اش به رژیمی کاملا سرکوبگر تبدیل شود. رژیمی که در آستانه انتخابات فرمایشی بر تعداد اعدامها افزوده است و یا با زندانی کردن دانشجویان، کارگران، زنان، معلمان، هنرمندان، نویسندگان، خبرنگاران، متفکران، افراد گروههای سیاسی و مدنی می کوشد ناشن دهد که شنیدن هر صدای مخالفی برای او غیرقابل تحمل است. این رژیم در این راه حتی از دستگیری و حذف همکاران و همفکران سابق خود در حکومت ابایی ندارد. ارتکاب این همه جنایات بدست رژیم سرکوبگر ولایت فقیه ثابت کرده است که دموکراسی و آزادی تنها و تنها در سایه جدایی کامل نهاد دین از نهاد حکومت میسر است.

 شایسته است در راستای امکان برقراری چنین حکومتی که در آن آزادی عقیده ، دین و مذهی، و هر نوع تفکری پاسداشته می شود ما ایرانیان بیش از این فریب دستگاههای تبلیغاتی حکومتی را در مورد تقابل برهنگی زن و حفظ بیضه اسلام و موارد  بسیاری از این دست را نخورده و اجازه ندهیم بر پایه قرائت سنتی بودن جامعه ایران و احترام به آن سنن، کسانی بر طبل تبلیغات رژیم بیشتر بکوبند. ایرانیان دنبال فرهنگی هستند که در ادامه تاریخ گذشته آنان و بر پایه های تمدن امروزی استوار باشد، جامعه ای که به همان میزان که برای زن محجبه آزادی قائل است که از آزادی برای سایر زنان با تفکر دیگر نیز دفاع می کند و اگر آزادی بیان و تفکر از هر نوع را برای افراد جامعه تضمین می نماید، همچنان برنگرش و رفتار مذهبی افراد مذهبی نیز محدودیتی قائل نیست. بنابراین باید همه ایرانیان خارج از تفکر سیاسی و گروهی در یک همبستگی، از طریق فشارهای بین المللی حکومت را وادار کنند تا ضمن جلوگیری از اعدامها، به آزادی زندانیان سیاسی مجبور گشته و از محدودیتهای سیاسی و مدنی بکاهد، که این امر مقدمه سرنگونی نظام ولی فقیه خواهد بود.


 
حسن زارع زاده اردشیر 
http://zarezadeh.blogspot.com

عمو جنتی دار فانی را ودا گفت!

احمد جنتی امروز صبح در بیمارستان جم تهران به دیدار حق پیوست.ایت الله جنتی امروز در ساعت 7:46 دقیقه صبح به وقت تهران به رحمت ایزد رفت.وی پیش از این گفته بودند که به بیماری سختی دچار شدند(اما نگفتند چه بیماری ای دارند) ولی هنوز نیز در رسانه ها درباره ی بیماری ایشان چیز زیادی گفته نشده است.بنا به گزارش خبرگذاریه ایرنا ایت الله جنتی پریروز (جمعه) پس از اقامه ی نماز پر فیض جمعه دچار شک قلبی شدند و سریعا به بیمارستان جم منتقل شدند.در خبر گذاری فارس در ساعت 9:16 دقیقه این خبر گذاشته شد ولی در ساعت 9:27 دقیقه به وقت تهران خبر حذف شد.پزشکان در این باره گفته اند که لکنت زبان ایشان در نماز جمعه ی هفته ی گذشته بخاطر شک قلبی بوده که چند ساعت بعد موجب وفات ایشان شده است.
وصیت ایت الله جنتی هنوز قرائت نشده.بنا به خبرگذاری ایرنا وصیت این بزرگ مرد در هفته های آینده در صحن علنی مجلس قرائت خواهد شد.
خداییش خیلی بیکاری که این همه رو خوندی.معلومه هنوز به عمر جنتی ایمان نیاوردی!!باشد تا رستگار شوید!!!

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

چهل و هشت سال زندان برای یازده فعال صنفی و کارگری

با حکم شعبه ۱۰۲ دادگاه جزایی زرین شهر، یازده تن از فعالان صنفی و کارگری شهر اصفهان با اتهاماتی همچون «تبلیغ علیه نظام» در مجموع به چهل و هشت سال حبس تعزیری محکوم شدند.
شعبه 102 دادگاه جزایی زرین شهر اصفهان آقایان یوسف مهرپویا، جمشید عسکریان، علی هاشم پور، حیدر علی علیرضایی، غلامرضا رحمانی، علیرضا رضایی، مجتبی شریفی، حسین سرپوقی، بهزاد باقری، غلیرضا ریاحی و ابراهیم نوری را به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به نفع گروههای مخالف داخل و خارج از کشور، «تبانی به اقدام علیه امنیت داخلی کشور»، «مشارکت در تشکیل گروه دژبان زاینده رود» به قصد اقدام علیه امنیت کشور و بر هم زدن امنیت کشور و «نگهداری و استفاده از تجهیزات ماهواره ای» و بر اساس مواد 500، 610 و 498 قانون مجازات اسلامی هر یک به تحمل چهار سال و پنج ماه حبس تعزیری و سه میلیون ریال جزای نقدی محکوم نمود.
بر اساس اعلام تارنمای مدافع، نامبردگان بیست و ششم اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ و همزمان با روز کارگر توسط وزارت اطلاعات اصفهان بطور غیر قانونی و بدون حکم قضایی بازداشت، و به مکان نامعلومی منتقل شده و سپس به بند «الف ط» زندان اصفهان اعزام گردیدند.
بر اساس این گزارش، برخی از بازداشت شدگان مدت بیست و سه روز و برخی نیز مدت پنجاه روز در سلول انفرادی بوده و از داشتن وکیل مدافع و ملاقات با خانواده خود محروم بودند.
این افراد پس از اخذ اقرار مبنی بر همکاری با گروههای مخالف نظام تحت شکنجه های جسمی و روحی و روانی مامورین وزارت اطلاعات با قرار وثیقه سنگین پانصد میلیون ریالی آزاد گردیدند.
این گزارش می افزاید که علت اصلی بازداشت متهمین این بوده است که دو روز پیش از روز کارگر آقای هاشم پور و شریفی که هر دو در کارخانه ذوب آهن اصفهان مشغول به کار بوده اند به دلیل وضعیت بغرنج شغلی خود از دیگر کارگران شرکت ذوب آهن دعوت به عمل می آورند که در روز کارگر گردهمایی را تشکیل داده و اعتراض خود را نسبت به وضعیت کارگری در این روز مهم بیان کنند. این دو اعلامیه ای تنظیم و مشغول پخش اعلامیه در محل کار خود می شوند که در اولین روز پخش اعلامیه این دو در اصفهان بازداشت می گردند و متعاقب آن مامورین وزارت اطلاعات اقدام به بازداشت افراد دیگر می نمایند.

۱۳۹۰ دی ۱۸, یکشنبه

فخرالسادات محتشمی پور به چهار سال حبس تعلیقی محکوم شد

با حکم شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران، فخرالسادات محتشمی پور، عضو شورای مرکزی و مسئول شاخه زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی، به چهار سال زندان تعلیقی محکوم شد.
دادگاه رسیدگی به اتهامات خانم محتشمی پور پیشتر در روز یکشنبه بیست و چهارم مهرماه سال جاری و در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب، به ریاست قاضی مقیسه برگزار شده بود که ایشان در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایات همسرش و مظالمی که در این مدت بر تاج زاده و خانواده وی رفته است حاضر به دفاع از خود نشد.
به گزارش نوروز، برخی از اتهاماتی که در حکم صادر شده برای همسر سید مصطفی تاجزاده عنوان شده است عبارتند از: «سازماندهی خانواده زندانیان اغتشاشات در جهت اقدامات اعتراضی»، «حضور در جلسات محفل مجمع زنان اصلاح طلب و خانواده های زندانیان»، «دعوت افراد به تجمعات غیرقانونی در جهت شکستن حصرخانگی سران فتنه»، «دیکتاتور و ظالم خطاب نمودن مسئولین نظام جمهوری اسلامی» و «مظلوم وانمود کردن افراد فتنه گر و اغتشاش گر».
همچنین در حکم صادره آمده است: «هر چند آثار ندامت و پشیمانی وی از اعمال ارتکابی مشاهده نمی شود، لیکن به لحاظ رأفت اسلامی و شرایط خاص که نامبرده مرتکب بزه شده است (محکومیت همسرش) که اعمال ارتکابی از سوی نامبرده مبتنی بر احساسات و عواطف زن و شوهری بوده، دادگاه مدت حبس نام برده را برای مدت 5 سال تعلیق می نماید».
گفتنی است تاج زاده که پیش از این نیز اعلام کرده بود پرونده خود و همسرش در دست یکی از آقازاده هاست با اطلاع از حکم فخرالسادات محتشمی پور تاکید کرده است که مجتبی خامنه ای شخصا پیگیر پرونده من و همسرم می باشد و قوه قضاییه و دیگران نقشی در این پرونده ندارند. تاج زاده معتقد است تمامی فشار های وارد شده به وی و خانواده اش خواست مستقیم مجتبی خامنه ای می باشد.
این در حالی است که تاج زاده تمام مدت بازداشت خود را به صورت متناوب در قرنطینه و یا انفرادی گذرانده است و هیچ مقام قضایی و امنیتی هم پاسخگوی این برخوردهای غیرقانونی نیست.
بر اساس گزارشهای رسیده، بازداشت فخرالسادات محتشمی پور نیز با گزارشی که توسط قرارگاه ثارالله و وزارت اطلاعات تهیه شده بود صورت گرفت و وی بدون ارتکاب هیچ جرمی تنها به دلیل پی گیری وضعیت همسرش بازداشت و محاکمه شده است که این امر در حکم صادره برای وی نیز مورد اشاره قرار گرفته است.
خانواده تاج زاده پیش از این در مکاتبات خود با مقامات قضایی و طی گفتگوهایی که با مقامات امنیتی سپاه داشته اند همیشه این سوال را مطرح کرده اند که چه کسی کینه شخصی با تاجزاده دارد که این گونه کینه توزانه با او برخورد می شود، هرچند هیچ مقام قضایی و امنیتی تا کنون پاسخ گوی این سوال نبوده اند اما سرانجام سید مصطفی تاجزاده طی وعده ای که پیش از این داده بود آقازاده ای را که پرونده او و همسرش به دست اوست معرفی کرد و مجتبی خامنه ای را مسبب اصلی تمامی برخوردهای غیرقانونی صورت گرفته با خود و خانواده اش اعلام نمود.
همچنین بر خلاف آنچه در حکم دادگاه آمده است فخرالسادات محتشمی پور هم همچون همسر خود حاضر به دفاع در مقابل این اتهامات واهی نشده بود.
متن کامل حکم صادره برای فخرالسادات محتشمی پور در پی می آید:
اتهام فخرالسادات محتشمی پور دائر به اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرائم علیه امنیت کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی با عنایت به مجموع محتویات پرونده و بررسی های انجام شده و استماع مدافعات وی و گزارش مأمورین قرارگاه ثارالله این که نامبرده پس از فراخوان و دعوت گروه های معاند نظام و رسانه های ضدانقلاب به حضور در اغتشاش 25/11/1389 نامبرده با تعدادی از افراد تشکیلاتی زنان اصلاح طلب و حزب منحله مشارکت در اغتشاشات حاضر دستگیر می شود.
از اقدامات انجام شده توسط نام برده سازماندهی خانواده زندانیان اغتشاشات در جهت اقدامات اعتراضی و حضور در جلسات محفل مجمع زنان اصلاح طلب و خانواده های زندانیان و تحریک و تشویق افراد به انجام مصاحبه با رسانه های ضدانقلاب در جهت وارد کردن فشار به نظام و دعوت افراد به تجمعات غیرقانونی در جهت شکستن حصرخانگی سران فتنه و تبلیغ علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی در فضای حقیقی و مجازی به صورت گسترده و مصاحبه با رسانه های خارجی از جمله بی بی سی توسط نام برده که این عمل را مبارزه با ظلم و ستم دانسته و مسئولین نظام جمهوری اسلامی را دیکتاتور و ظالم خطاب نموده و افراد فتنه گر و اغتشاش گر را مظلوم قلمداد می نماید. و با انتشار مطالب کذب در رسانه ها و سایت های ضدانقلاب مسئولین نظام را کودتاگر و شکنجه گر معرفی نموده و به دروغ نام چند سرباز را در لیست بازداشت شدگان قرار داده که به زندانیان کمک می نموده اند. حال آن که آن افراد که وی از آنان نام برده هیچ گاه بازداشت نشده اند و شکایت آنان ضم پرونده می باشد.
دادگاه فعالیت های انجام شده از سوی نام برده حضور در اغتشاشات 25/11/89 و 10/12/89 و دعوت افراد به اغتشاش و مصاحبه با رسانه های ضدانقلاب و ارائه و انتشار مطالب کذب و غیرواقعی برعلیه نظام و ارسال آن جهت رسانه های بیگانه فعالیت های انجام شده را فعل واحد با عناوین متعدد دانسته و منطبق با ماده 610 قانون مجازات و با رعایت ماده 46 قانون مجازات اسلامی نام برده را به تحمل چهار سال حبس با احتساب ایام بازداشت محکوم می نماید.
هرچند آثار ندامت و پشیمانی وی از اعمال ارتکابی مشاهده نمی شود، لیکن به لحاظ رأفت اسلامی و شرایط خاص که نامبرده مرتکب بزه شده است (محکومیت همسرش) که اعمال ارتکابی از سوی نامبرده مبتنی براحساسات و عواطف زن و شوهری بوده، دادگاه مدت حبس نام برده را مستنداً به مواد 25 و 29 و 33 و 35 قانون مجازات اسلامی برای مدت 5 سال تعلیق می نماید. رأی صادره حضوری و ظرف مدت 20 روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در دادگاه های تجدیدنظر استان می باشد. دفتر مقرر است حکم صادره ابلاغ در صورت عدم اعتراض پرونده از آمار کسر و به اجرای احکام ارسال شود.