کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ آبان ۲۸, شنبه

بابک خرمدین نماد وفاداری به ایران ...و پایداری در برابر اعراب

حتما درباره ی بابک خرمدین تا کنون شنیده اید!
سردار بزرگ ایرانی که از آذربایجان کنونی بر علیه حکومت اعراب که پس از حمله شان به ایران به پاکرده بودن به پا خاست...
ولی ماجرا به همینجا ختم نمی شود!

بابک خرمدین نماد وفاداری به ایران است!

او به همراه مازیار بر علیه حکومت اعراب قیام کرد و سر انجام به دست ناپاک ترین و دجال ترین حاکم بنی عباس پس از تحمل زجر بسیار کشته شد.

کشته شدن بابک همواره یکی از رویداد هاییست که در آن اوج وفاداری و پایبندی به میهن پاکمان ایران دیده می شود.
بابک بدون شک یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین است.
و اعدامش بدون شک یکی از تلخ ترین رویدادهاست

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.

بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.

پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.

پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند ....

که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه او را میشناختند.

ابن الجوزی می نویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که این همه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است.

بابک گفت: خواهید دید.

چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دست هایم را قطع کنند خون های بدنم خارج می شود و چهره‌ام زرد می شود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است
چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود.

به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را پاره کنند.
پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.

پس از آن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.

آخرین گفتار بابک چنین بوده است:
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود.

تو اکنون که مرا تکه تکه می کنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت.

این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد.

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.
مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن خویش را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند.

اما تو ای افشین . . . در انتظار و بدین سان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:
پاینده ایران...

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی می شد.

برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.

طبری می نویسد که وقتی دژخیم دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.

معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار و افشین که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.

در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران این سه سردار تجاوز کرده است و بکارت آنها را پاره کرده است و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.
 


(تولدی دیگر-شجاع الدین شفا)

۱۳۹۰ آبان ۲۷, جمعه

آزادی موقت هفت تن از فعالین آذری بازداشتی در زندان تبریز

با گذشت سه ماه از بازداشت دوازده فعال مدنی بازداشت شدگان مراسم افطاری شهریورماه امسال آذربایجان، بعد از ظهر پنجشنبه، ۲۶ آبان ماه، هفت نفر از آن دستگیرشدگان از زندان تبریز آزاد شدند.
به گزارش جرس، این افراد که به قید وثیقه های پنجاه الی صد میلیونی آزاد شده اند، ۲۴ آبان در شعبه اول دادگاه انقلاب تبریز محاکمه شده و قرارهای بازداشت ده نفر از آنان – بنامهای موسی برزین (وکیل دادگستری) مهدی نوری (فعال دانشجویی) و احمد ریاضی (فعال دانشجویی) حسن ارک (فعال سرشناس سیاسی) محمود فضلی، مصطفی و مرتضی عوض پور، عزیز پور ولی وحید شیخ بگلو، جلیل علمدار میلانی، جمشید زارع به وثیقه تبدیل شده بود، که هفت نفر از آنان آزاد شدند، اما موسی برزین و احمد ریاضی مبارکی به دلیل اینکه وثیقه هایشان مربوط به شهرستان بوده آزادیشان با تاخیر صورت خواهد گرفت و محمود فضلی نیز به دلیل چند روز باقی مانده از حکم حبس اش که مربوط به سالهای قبل است هنوز آزاد نشده است.
گفتنی است، این فعالین مدنی آذربایجان ۲۸ نفر بودند که در مراسم افطاری که جهت ارائه راه حل قانونی و ارتباط با مسئولین استان برای نجات دریاچه ارومیه تشکیل شده بود دستگیر و نزدیک به سه ماه در زندان به سر بردند.
از بین این افراد ۱۵ نفر به ۲۴ ماه حبس (۲۰ ماه تعلیقی و ۴ ماه تعزیری) محکوم شدند. ۱۲ نفر در حال محاکمه هستند و یک نفر عبدالله صدوقی (خبرنگار) هنوز محاکمه نشده و کیفر خواستی نیز برای وی صادر نشده است.

۱۳۹۰ آبان ۲۶, پنجشنبه

بازار داغ بيانيه‌ای که بدون توجه به محتوی امضا می‌شوند!


آن‌چه در زير می‌آيد نقد مختصری بر بيانيه جمعی از فعالان سياسی – مدنی "در مخالفت فعال با جنگ" است تا شايد نحوه برخورد به بيانيه برای کسانی که بدون توجه و برای اين‌که کاری انجام داده باشند، يا نشان دهند که وجود دارند و يا با روح کلی مطلب موافقت دارند، راهی را گشايش کند که در آينده با دقت بيش‌تری به بيانيه‌ها نظر کرده و با اطمينان از درستی همه مطالب متن بيانيه را امضا نمايند
انتشار بيانيه های مختلف با تيترهای جذاب از طرف ايرانيان مقيم خارج کشور اين روزها داغ شده و عده ای می کوشند با گردآوری تعدادی امضا بيانيه هايی را که در مخالفت با جمهوری اسلامی هستند، منتشر نمايند. صرفنظر از موضوع بيانيه ها که تعدادش مرتب در حال افزايش است، بايد تاثير آنها را در داخل و خارج کشور مورد بررسی قرار داد و اينکه به چه عنوانی و برای چه کسی يا کسانی ارسال می شوند.
ميان بيانيه های حقوق بشری و سياسی تفاوتی وجود دارد. نامه ها و بيانيه های حقوق بشری به سازمانهای حقوق بشری و نمايندگان سازمان ملل در امور ايران کمک می کنند تا در ثبت و پيگيری پرونده های نقض حقوق بشر از جمله در مورد زندانيان سياسی و کشتار ايرانيان دقت بيشتری به خرج دهند. از سويی ديگر بيانيه هايی که توسط گروههای سياسی منتشر می شوند، چون توسط بخش رهبری جريانات سياسی به نگارش در می آيند، مواضع خط سياسی آن جريان و گروه نيز در نوشته ها مستتر می شود که بحث اين نقد به آنها برنمی گردد. بيانيه های ديگری منتشر می شوند که افراد شناخته شده آن تنها به يک موضوع که در تيتر عنوان شده می پردازند و به همين دليل به آنها نيز پرداخته نمی شود اما در اين ميان بيانيه هايی توسط کسانی طراحی ميگردد که بدليل تيتر داغش به تاييد گروهی رسانده شده و منتشر می شوند و مورد نقد اين نوشته هستند که در متن بيانيه افکاری سياسی دخالت دارد که اگر شکافته گردند، چه بسا بسياری از امضا کنندگان از امضای خود پشيمان گردند.
موضوع جنگ و دخالت کشورهای بزرگ در کشورهای عربی و ايران موجب شده است تا بيانيه های زيادی توسط افراد و گروههای حقوقی و سياسی منتشر گردند که بنظر ميرسد علاوه بر اطلاع ايرانيان از مواضع آنان، تلاش دارد به جناحهايی از رژيم بفهماند که بايد جناح تندرو را کنترل نمايند تا نظام باقی بماند. افراد و گروههای ديگری هم که به جنبش داخل برای سرنگونی رژيم اعتقاد ندارند و يا افراد و گروههايی که خود را به گرفتن قدرت پس از سقوط نظام آماده کرده اند، تلاش دارند که غرب دريابد مشروعيت نظام ريزش کرده و آنها را برای جلوگيری از کشتار به حمله وسوسه نمايند.
بيانيه ای که هفته پيش توسط تعدادی از دوستان فعال دانشجويی به آقای اوباما نوشته شده و خواستار دخالت اش در امور ايران شده بود، چنان مورد حيرت قرار گرفت که با نقد جالبی از طرف دوست فعال دانشجويی آقای قلی زاده در سايتها روبرو شد. اين بيانيه ميتواند نمونه خطرناکی باشد و بسياری را وسوسه کند که دست زدن به چنين درخواست هايی از طرف افراد سرشناس و مورد تاييد غرب حالت رسمی تر بدهند، تا علاوه بر ايجاد و تشديد فضای ناامنی جنگ، دست تندروان را برای سرکوب فعالان سياسی و مدنی در داخل آزاد بگذارد.
تعدادی نيز اخيرا بيانيه ديگری با امضای جمعی از فعالان سياسی – مدنی "در مخالفت فعال با جنگ" منتشر کرده اند که با انتخاب درست پيرامون جلوگيری از جنگ، متنی مشکوک با مواضع اصلاح طلبانه را به تاييد بسياری رساند. اين بيانيه برای نگارنده اين سطور نيز ارسال شد اما به دلايل زير امضا نشد. آنچه در زير می آيد البته نقدی مختصر بر اين بيانيه است تا شايد نحوه برخورد به بيانيه برای کسانيکه بدون توجه و برای اينکه کاری انجام داده باشند، يا نشان دهند که وجود دارند و يا با روح کلی مطلب موافقت دارند، راهی را گشايش کند که در آينده با دقت بيشتری به بيانيه ها نظر کرده و با اطمينان از درستی همه مطالب متن بيانيه را امضا نمايند. با وجودی که پيشتر تلاش شد بعضی از نکات مورد نقد به افرادی که بيانيه را تنظيم کرده بودند، يادآوری شود، متاسفانه مشاهده شد که متن بدون تغييری منتشر شد.
۱- بيانيه مخاطبش هموطنان گرامی و ايرانيان آزاده است که بخش گرامی آن ميتواند شامل افراد بيشماری که تنها با اين دولت و بخشی از حکومت فعلی مخالفند را دربر گيرد.
۲- ادبيات بيانيه محافظه کارانه و اصلاح طلبانه است و کاربرد لغات و انديشه بکار رفته نشان از کسانی دارد که تلاش دارند هدف اصلی را زيرکانه پنهان داشته و مخالفت خود را تنها با قشری از حاکمان نشان دهند و مفاهيم بکار رفته در مورد گفتمان های اصلی کاملا مبهم و ناروشن هستند.
۳ – با آغاز بيانيه با جمله "يکی از وجوه مخرب عملکرد حاکميت در دهه اخير..." در بيانيه و عدم اشاره به عملکرد گذشته حاکميت، نقد را به سال های اخير محدود می کند.
۴ - جمله "حاکمين فعلی با گفتمان خصمانه و عدم همکاری با آژانس ..." در بيانيه، يعنی اينکه حاکمين قبلی گفتمان خصمانه نداشته و با آژانس همکاری می کردند، درحاليکه سنگ بنای انرژی هسته ای حداقل ۲۰ سال پيش گذاشته شده و حکومت و دولتهای قبلی روی آن سرپوش گذاشته بودند.
۵ - کلماتی همچون "کرامت انسانی" مفهوم درستی نداشته و معمولا اين کلمه تنها توسط اصلاح طلبان که منظورشان اخلاق مذهبی است بکار برده می شوند.
۶ - جمله "خواهان استقلال، سربلندی، صلح پايدار و انسانی ..." در بيانيه مفاهيم مبهم هستند و نوع استقلال و اينکه چه نوع حکومتی مدنظر است اشاره نشده است؛ به عنوان نمونه به جدايی دين از حکومت ( حکومت سکولار ) بر مبنای اصول حقوق بشر و نيز جايگزينی نظامی دمکراتيک با نظام فعالی پرداخته نشده است.
۷ - عبارت "بخش های مختلف موزاييک اجتماعی ايران" در متن بيانيه کاربرد درستی نداشته و مفهومی مبهم و گمراه کننده دارد.
۸ – "گفتگوی ملی" که در متن بيانيه نام برده شده روشن نمی کند که چه مفهومی دارد و چگونه تشکيل می شود و شامل چه کسانی است.
۹ - عبارت "حمايت خارجی اشکال گوناگون دارد" در متن بيانيه کاملا مبهم بوده و می تواند قابل تفسير باشد و گاها به معنی مثبت دخالت خارجی اشاره کند.
۱۰ – استفاده مکرر از عبارت " طيف افراطی حاکميت" در متن بيانيه کاملا انحرافی است و تنها توسط سران اصلاح طلب مورد استفاده قرار می گيرد. اين موضع تنها سرپوشی روی ۳۲ سال حکومت سرکوب تمام دولتها و حاکمان نظام می گذارد.
۱۱ - جمله " در مخالفت با جنگ بايد بحران سازان داخل حکومت را هدف اصلی قرار داد " در متن بيانيه تنها نکته مثبت بيانيه جلوگيری از جنگ است که با اين ادبيات گفته شده آنرا هم مخدوش نموده است. اين بيانيه تنها بر طيف افراطی تکيه دارد و نه کل رژيم که با ايجاد بحران انرژی اتمی کشور را به آستانه جنگ کشيده اند. آيا جنگ با عراق را همين رژيم به ملت ايران تحميل نکرد و در زمان مقتضی تن به صلح نداد تا خرابی و کشتار کامل شود.
اميد است اين نقد مختصر حداقل بتواند برخی دوستان فعال و آزاديخواه را هوشيار سازد که تنها به امضای بيانيه و نامهای ذکر شده بسنده نکرده و همواره بياد داشته باشند که هدف اصلی از انتشار بيانيه و يا گزارش در جهت ايجاد فضايی باشد که راه برقراری نظامی سکولار دمکراتيک را هموار سازد و نه اينکه بر مشکلات فعالان سياسی و مدنی در داخل بيافزايد.

حسن زارع زاده اردشير

روزنامه نگار و فعال حقوق بشر
پيوست :
بيانيه جمعی از فعالان سياسی، مدنی، دانشجويی، دانشگاهی و روزنامه نگاران در مخالفت فعال با جنگ:
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/11/131238.php
نامه نوزده فعال سابق و فعلی دانشجويی ايران به اوباما:
http://www.daneshjoonews.com/news/politics/9857-1390-08-15-12-03-40.html
در نقد نامه به اوباما:
http://www.daneshjoonews.com/optinion/articles/9868-1390-08-16-23-34-37.html

۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

مهدی کروبی سکته کرد!


مهدی كروبی از كاندیداهای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شب گذشته بر اثر سكته قلبی راهی بیمارستان شد.
 مهدی کروبی که بنا به درخواست مجلس شورای اسلامی ودستور آقای حامنه ای در بازداشت به سر می برد دچار این حمله شد.

پزشكان وضعیت عمومی مهدی كروبی را مناسب توصیف نكرده اند و احتمال وخیم شدن حال وی را داده اند.

كروبی هم اكنون در بخش سی سی یو (مراقبت های ویژه) بیمارستان بستری شده است.

جمهوری اسلامی تنها کارا در سرکوب و مهار اطلاع رسانی

همزمان با بازداشت سه روزنامه نگار و مستندساز ایرانی و کویتی توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی، سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیه ای خواستار آزادی تمامی روزنامه نگاران و وب نگاران زندانی در ایران شد.
گزارشگران بدو مرز؛ ما خواهان پایان دادن به آزار و اذیت خانواده‌های زندانیان و آزادی بی قید و شرط همه روزنامه‌نگاران و شهروند وب‌نگاران زندانی هستیم.
«در طی سه روز، سه روزنامه‌نگار در ایران بازداشت شده‌اند، ٢١ آبان ماه حسن فتحی روزنامه‌نگار و مستندساز پس از مصاحبه با شکبه تلویزیون بی بی سی فارسی بازداشت و به محل نامعلومی انتقال یافت. در تاریخ ٢٠ آبان، عادل آل‌یحیا، مجری و رایاد آل‌مجد فیلمبردار شبکه تلویزیون ماهواره‌ای ال‌عدالت کویت در شهر ابادان بازداشت شده‌اند.
گزارش‌گران بدون مرز بازداشت سه حرفه‌کار رسانه‌ای و اعمال فشار بر روی روزنامه‌نگاران زندانی و خانواده‌هایشان را محکوم می‌کند. مقامات ایرانی همۀ روزنامه‌نگاران، چه روزنامه‌نگاران رسانه‌های داخلی و چه خبرنگاران رسانه‌های خارجی را دشمن قلمداد می‌کنند که باید آنها را به وادار به سکوت کرد. ما خواهان پایان دادن به آزار و اذیت خانواده‌های زندانیان و آزادی بی قید و شرط همه روزنامه‌نگاران و شهروند وب‌نگاران زندانی هستیم.
حسن فتحی چند ساعت پس از مصاحبه با تلویزیون بی بی سی فارسی از سوی ماموران امنیتی بازداشت شد. خبرگزاری رسمی فارس علت بازداشت وی را اتهام "تشویش اذهان عمومی و انتشار اکاذیب" اعلام کرده است. خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این روزنامه‌نگار را "از همکاران بی بی سی" معرفی کرده "که در مصاحبه با بی بی سی ادعاهای دشمنان درباره ایران را تأیید" کرده است. حسن فتحی در مصاحبه با بی بی سی از "هراس و وحشت مردم" در پی حادثه انفجار در یکی از پادگان‌های سپاه پاسداران در حومه تهران صحبت کرده بود. این حادثه که به گفتۀ مسئولان رسمی "در پی جابجا کردن مهمات صورت گرفت و منجر به کشته شدن ١٧ نظامی و زخمی شدن ١٨ نفر دیگر" شد.
در قوانین ایران مصاحبه و همکاری با رسانه‌های خارجی برای روزنامه‌نگاران ممنوع نیست. در دی ماه ١٣٨٨ وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی محمد صفار هرندی، فعالیت تلویزیون فارسی بی بی سی در ایران و همچنین همکاری روزنامه‌نگاران ایرانی با رسانه‌های خارجی را ممنوع اعلام کرد. ٢٩ مهرماه سال جاری اسماعیل احمدی ‌مقدم رئیس پلیس تهران "همكاری با شبكه‌هایVOA و BBC را همكاری با سرويس‌های امنيتی دشمن" نامید.
بنا بر گفتۀ خبرگزاری فرانسه، مقامات کویت با تکذیب اظهارات العالم شبکۀ عرب زبان تلویزیون جمهوری اسلامی، اعلام کرده‌ا‌ند "همکاران شبکه ال‌عدالت برای تهیه برنامه‌ای اجتماعی و با ویزا وارد ایران شده‌اند." العالم به نقل از مقامات استان خوزستان علت بازداشت عبدل آل‌یحیا و رایاد آل‌مجد را در شهر آبادان "فعالیت‌های جاسوسی و ورود غیر قانونی" اعلام کرده بود. این شبکه خصوصی متعلق به محمد حیدر یکی از شیعیان کویتی است که به هواداری از جهوری اسلامی معروف است.
از سوی دیگر تهدید علیه خانواده‌های روزنامه‌نگاران زندانی ادامه دارد. نزدیکان روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی به شکل منظم قربانی بدرفتاری مسئولان قضایی و زندانبانان، از جمله توهین، حملات لفظی و حتی فیزیکی هستند. این اقدامات عمدی ادامۀ فشار و شکنجه زندانیان در درون زندان‌هاست.
ژیلا بنی‌یعقوب و مهسا امرآبادی دو نمونه برای نشان دادن دشمنی آشکار مسئولان با زندانیان و روزنامه‌نگاران هستند. روزنامه‌نگار و همسر دو روزنامه‌نگار زندانی بهمن احمدی امویی و مسعود باستانی، به بهانه‌های مختلف، احضار و مورد اذیت و آزار مقامات وزارت اطلاعات و دادگاه‌های انقلاب اسلامی قرار می‌گیرند. یک‌بار برای "پرونده‌های‌ تازه تشکیل شده" بار دیگر برای "ارتباط با خانواده های زندانیان" و در آخر برای "فعالیت‌های مطبوعاتی". این دو زن روزنامه‌نگار پیش از این خود زندانی بوده‌اند و هر کدام به یک سال زندان محکوم و امکان بازداشت مجدد آنها وجود دارد».

احضار خسرو سيف، پرستو فروهر و مهرداد سيدعسگری به وزارت اطلاعات

خسروسيف، پرستو فروهر و مهرداد سيد عسگری سه تن از اعضای حزب ملت ایران توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی احضار شدند.
به گزارش خبرنامه گویا، در آستانه يکم آذر سيزدهمين سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر ۲ تن از رهبران حزب ملت ايران و ديگر جانباختگان قتلهای زنجيره ای آقای خسروسيف دبير حزب و پرستو فروهر و مهرداد سيد عسگری از اعضای حزب ملت ايران به وزارت اطلاعات فرا خوانده شدند.
لازم به ذکر است که ديگر فشارهای روانی و امنيتی بر ديگر اعضا و دوستداران آن دو عزيز همچون سالهای گذشته اما با شدتی بيشتر ادامه داشته و برگزاری مراسم و هرگونه اطلاع رسانی سلبی يا ايجابی احتمالی و امضاء طومار يا انجام مصاحبه و.... ممنوع اعلام گرديده و تهديد به حداکثر برخورد قضائی با کنشگران سياسی يا اجتماعی رسماً اعلام گرديده است.

۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

چشم انتظار در خانه ای بدون سقف و دیوار!


سیروس زارع زاده –  آنکارا

 بیشتر پناهجویان ایرانی که در طول حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران کشور خود را به اجبار ترک و در کشور همسایه یعنی ترکیه و شهرهای مختلف آن پناهنده شده اند با یک ترس و نگرانی از آینده در حال زندگی هستند. فشار ناشی از کمبود منابع مالی و نیز مشکلات حقوقی و اداری در انجام روند اخذ اقامت از کشور سوم از دغدغه های اصلی این پناهجویان می باشد، کما اینکه نه دولت ترکیه و نه کمیساریای عالی سازمان ملل از کمک مالی به این شهروندان ایرانی سرباز می زنند. با این اتفاقی که روز یکشنبه اول آبان ماه 1390 در ساعت 13.41 شهر وان و اطراف این شهر مرزی افتاد این پناهندگان را که وضعیت نامنسابی داشتند آواره کرد.

صدها نفر از ایرانیان از جهنمی که ماموران جمهوری اسلامی برایشان ایجاد کرده بودند فرار کرده و حال با این بلای طبیعی در جهنمی دیگر گرفتار شده اند. بر اساس گزارشات دریافتی  از شهر وان همه مردم این شهر و شهرهای اطراف خانه و کاشنه خود را برای حفظ جانشان ترک و به خیابانها و پارکها روی آورده اند و علارغم سرما و بارش باران در مکان های سرباز زندگی می کنند. دولت ترکیه اقداماتی را برای حفظ جان شهروندان ترک انجام داده است اما آنها این امکانات را کافی ندانسته اند. کمپ برای زلزله زدگان و اسکان موقت آنان در این کمپها از اقدامات ارزشمند دولت برای شهروندان می باشد اما بر اساس  گزارشهای رسیده ایرانیان (پناهنده های ایرانی ) و افغانی و سایر پناهنده ها از این حقوق برخوردار نبوده و از ورود آنان برای استقرار در کمپ جلوگیری به عمل آمده است.

در روزهای اول علاوه بر ممانعت برای ورود  پناهندگان به کمپ حتی از خروج آنان از شهر وان نیز جلوگیری به عمل آمده است. پناهجویان ایرانی در وضعیت بسیار اسف باری شب را به صبح می رسانند آنان به خاطر کوشش در راه آرمان هایشان برای آزادی و حقوق بشر زندانی و شکنجه شده و از کشور فرار کرده اند تا خود را به دنیای آزادتری برسانند اما چنین نیست.

وقتی با یکی از پناهجویان صحبت می کردم، گفت اگر کمکی از طرف خود ایرانیان نشود بعید میدانم به این زودی وضعیت ایرانیان بهبود یابد. من سوالم این است که آیا سقف خانه ای که بر سر یک شهروند ترکیه ای خراب شده بر سر یک ایرانی خراب نشده است؟ 

فقط برای چند ثانیه خود را به جای آنان بگذارید! در دمای صفر و زیر صفر درجه بدون داشتن کوچکترین امکانات و وسایل گرمایشی، ای بدون سقف و دیوار!

به نظر می رسد دفتر پناهنگان سازمان ملل نیز امکاناتی برای کمک به ایرانیان زلزله زده ندارد. آنها در برابر مشکلات پناهجویان زلزله زده گفته اند کاری از دستشان بر نمی آید در حالیکه مسئولیت اصلی با آنهاست. انگار اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز که می گوید همه برابرند و باید حقوق آنها را محترم شمرد، همه جا در حد حرف استفاده می شود و حال در شهر وان ایرانیان و سایر پناهنده ها حتی از حقوق اولیه یک انسان نیز محروم مانده اند.

پناهجویان ایرانی تنها چشم به راه کمک های ایرانیان نشسته اند تا از سرما و بی پناهی و پس لرزه های احتمالی و بیماری هایی که در نتیجه سرما و موارد دیگر پیش خواهد آمد خود را نجات دهند.


اختصاصی برای نشریه هفت در آمریکای شمالی

۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

افزایش حکم ابوالفضل عابدینى به دوازده سال حبس تعزیری

با تایید یک سال حبس تعزیرى دیگر توسط دادگاه تجدید نظر استان تهران، مدت حبس ابوالفضل عابدینى، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، به ١٢ سال افزایش یافت.
به گزارش کلمه، این فعال حقوق بشر که هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برد، برای بار دوم در شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب تهران در تاریخ ١١ اردیبهشت ماه سال جارى به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس دیگر محکوم شد. این در حالی بود که وی پیش از این به یازده سال حبس قطعی محکوم شده بود.
عابدینی به این حکم اعتراض کرده و پرونده اش برای بررسی های بیشتر به دادگاه تجدید نظر استان تهران ارسال شده است.
ابوالفضل عابدینی نصر در تاریخ ۱۲ اسفند ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. در روزهای اخیر به جز عابدینی، احکام تعداد دیگری از زندانیان سیاسی نیز افزایش یافته است. مجید توکلی و بهاره هدایت از جمله زندانیانی هستند که با وجود حبس های طولانی مدت با افزایش حکم زندان شان طی روزهای اخیر روبه‌رو بوده اند به نظر می رسد سیستم قضایی ایران رویه جدیدی را درباره فعلان حقوق بشر زندانی و دانشجویی در پیش گرفته است و آن افزایش احکام زندان شان و فشار بیشتر بر آنان و خانواده شان است.

۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

خبر فوری : وان دوباره لرزید!

به گزارش از شبکه ترکی زبان TRT امروز 9 نوامبر ساعت 19 زلزله ای به بزرگی 5.6 ریشتر شهر وان را لرزاند.

تمام سیستم الکتریکی این شهر قطع شده است و مردم دوباره به خیابانها و پارکها پناه آورده اند.
خانه های که نیز به واسطه زلزله قبلی ترک خورده بودند فرو ریخته اند و زندگی در این شهر با مشکل ات متعددی روبه رو شده است
هوا به شدت سرد است و احتمال و جود  پس لرزه های شدید نیز گمان زنی میشود.
یک هتل و یک مرکز دولتی به طور کامل و ریخته و تعداد زخمیها و کشته شدها هنوز معلوم نیست.
بعلت نشت گاز نیز   از مردم خواسته شده از روشن کردن آتش خوداری کنند
مردم با کمک نیروهای امدادی و پلیس در حال در آورن افراد زیر آوار مانده هستند.

۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

زندانی سیاسی آزاد باید گردد


خبر انتقال زندانیان زن گوهردشت کرج به زندان قرچک ورامین، گزارشات منتشر شده از وضعیت ضد انسانی حاکم بر زندان کارون اهواز، گسترش پدیده تجاوز به زندانیان جوان و پخش مواد مخدر در میان محکومین جرایم عادی، کشتار زندانیان قزلحصار در ٢٤ اسفند ٨٩، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی گوهر دشت کرج در اعتراض به وضعیت نامناسب زندان و نیز انتشار ده ها خبر دیگر مبنی بر شرایط ضد انسانی حاکم بر زندان های جمهوری اسلامی، یک بار دیگر موضوع زندان و نگرانی از سرنوشت زندانیان را به بحث روز جامعه تبدیل کرده است.

زندان یکی از آشکارترین نمادهای جور و ستم در نظام های طبقاتی است. اگرچه نظام های استبدادی از زندان به عنوان یکی از ابزار های متعارف سرکوب توده ها سود می برند، اما، این نماد سرکوب و به بند کشیدن انسان ها، در حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی ابعاد فاجعه باری به خود گرفته است. اعمال شکنجه، تجاوز، عدم امنیت و کشتار زندانیان در زندان های جمهوری اسلامی، آنچنان وسیع و گسترده است که از این منظر، قابل قیاس با هیچ یک از نظام های استبدادی حاکم بر دیگر کشورهای جهان نیست.

بیش از سه دهه است که توده های مردم ایران، زیر سیطره رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. این رژیم که بر بستر ارتجاع دینی حاکمیت یافت، از همان روزهای نخست قدرت گیری، به سیاست سرکوب و اعمال خشونت عریان در جامعه روی آورد. نظام سیاسی حاکم بر ایران به دلیل خصلت دینی اش، در مقابل مطالبات اولیه فردی و اجتماعی توده های مردم ایران قرار گرفت. کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، نویسندگان و دیگر اقشار جامعه که برای کسب آزادی، برابری، رهایی زندانیان سیاسی و تحقق یک زندگی انسانی به انقلاب روی آوردند، پس از سرنگونی نظام دیکتاتوری و سلطنتی حاکم بر ایران، با هیولایی به نام جمهوری اسلامی مواجه شدند. نظامی که نه تنها به هیچ یک از مطالبات آزادی خواهانه و برابری طلبانه توده های مردم ایران وقعی نگذاشت، بلکه به دلیل تناقض آشکار ارتجاع دینی اش با مجموعه آزادی های فردی و اجتماعی، از همان فردای قیام ٢٢ بهمن ٥٧، کشتار و سرکوب عریان توده های مردم ایران را در راس برنامه های خود قرار داد.



رژیم جمهوری اسلامی، با به کارگیری همه ابزارهای کهن و مدرن سرکوب در مقابل خواست های دموکراتیک مردم قرار گرفت. توده هایی که برای رهایی از ستم، اختناق و دست یابی به آزادی و برابری، انقلاب کرده بودند، مجددا با شرایطی به مراتب خفقان آمیزتر از گذشته روبرو شدند. توده هایی که با طنین همگانی شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، جهت آزادی زندانیان سیاسی مبارزه کردند، خود بیش از گذشته اسیر زندان و بند شدند. زندان، دوباره به یکی از متعارف ترین ابزارهای به بند کشیدن توده ها و فعالان سیاسی- اجتماعی تبدیل گشت. دستگیری، شکنجه، تجاوز و کشتار زندانیان، به امری سازمان یافته در خدمت سیاست سرکوبگرانه رژیم حاکم قرار گرفت. حتا بسیاری از مدارس نیز به زندان تبدیل شدند.

طی بیش از سه دهه از حاکمیت ارتجاع دینی جمهوری اسلامی، زندانیان همواره با شکنجه، تجاوز و کشتار روبرو بوده اند. ابعاد سرکوب و کشتار زندانیان سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی، آنچنان وسیع و فاجعه بار بوده است که موضوع زندان و سرنوشت زندانیان، به یک امر عمومی و همگانی در جامعه تبدیل شده است. هر اتفاق غیر متعارف در درون زندان، به سرعت در میان کنشگران سیاسی-اجتماعی بازتاب بیرونی می یابد و خانواده های زندانیان را در نگرانی و التهاب فرو می برد. التهاب جامعه، حساسیت نیروهای سیاسی، نهادهای بین المللی و نگرانی عمیق خانواده های زندانیان سیاسی نسبت به سرنوشت فرزندان دربندشان، ریشه در ماهیت رفتارهای جنون آمیز و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در درون زندان ها دارد.

شرایط حاکم بر زندان و موقعیت زندانیان سیاسی، همواره آینه شفافی از وضعیت سیاسی حاکم بر کشور است. زندانیان سیاسی، همواره اولین قربانیان وحشیگری های مجموعه دستگاه قضایی کشور هستند، که معمولا با تشدید بحران های درونی رژیم در شرایط وخیم تری قرار می گیرند. اگرچه زندان های جمهوری اسلامی، همیشه نا امن بوده و در طی بیش از سه دهه از حاکمیت سرکوبگرانه این رژیم، هیچ دوره ای را نمی توان یافت که شکنجه و اعدام متوقف شده باشد، اما در دوره های معینی که رژیم جمهوری اسلامی با بحران درونی و مبارزات رو به رشد توده های مردم مواجه شده است، به همان نسبت شکنجه، تجاوز و کشتار زندانیان نیز، ابعاد فاجعه بارتری به خود گرفته است.

نمونه های مشخص آن، شکنجه، تجاوز و اعدام گسترده اعضاء و هواداران سازمان های کمونیست، نیروهای مبارز و فعالان اجتماعی در سال های نخست دهه ٦٠، کشتار جمعی زندانیان سیاسی در مرداد و شهریور ٦٧ و نیز تشدید شکنجه و تجاوز به زندانیان بعد از انتخابات فرمایشی دهمین دوره ریاست جمهوری در خرداد ماه سال ٨٨ است، که تا کنون نیز ادامه دارد.

اگر شکنجه، تجاوز و کشتار بی امان زندانیان سیاسی در دهه ٦٠، آنچنان که می بایست در همان سال های وقوع جنایت، به حد کافی انعکاس بیرونی نیافت، در عوض، طی دو سال گذشته به یمن حضور مبارزاتی مردم در خیابان ها، ارتباطات جمعی ماهواره ای، گسترش شبکه های اینترنتی و نیز تشدید بحران و اختلافات درونی هیات حاکمه، تشت رسوایی جمهوری اسلامی از بام به زیر افتاد.

پخش فیلم های کشتار و جنایات صورت گرفته در زندان کهریزک، شرایط غیر انسانی و طاقت فرسای این زندان، ماجرای تجاوز به زندانیان و به قتل رسیدن حداقل چهار زندانی توسط بازجویان شکنجه گر، نظام ارتجاعی حاکم را رسوای عام و خاص کرد. ماجرای کهریزک تمام پلشتی و کثافات درونی جمهوری اسلامی را به یک باره در معرض دید همگان گذاشت. کهریزک نماد شکنجه، تجاوز و سرکوب زندانیان در تابستان ٨٨ است.

با وجود اینکه موضوع زندان و زندانیان سیاسی همواره از مسائل حساس درون جامعه است، اما، علنی شدن ماجرای کهریزک و آشکار شدن گوشه هایی از جنایات مکرر جمهوری اسلامی حساسیت و پیگیری خانواده زندانیان نسبت به سرنوشت فرزندان زندانی شان را دو چندان کرده است. با پیگیری و حساسیت خانواده های زندانیان در سال های اخیر، مجموعه سازمان های مدافع حقوق بشر، نهادهای بین المللی، سازمان های سیاسی و فعالان اجتماعی در داخل و خارج کشور نیز، با جدیت و حساسیت بیشتری نسبت به سرنوشت زندانیان واکنش نشان داده اند.

از این رو، طی دوهفته اخیر، خبر انتقال ١٥٠ تن از زندانیان گوهر دشت کرج به زندان قرچک ورامین، حجم وسیعی از اخبار سایت ها و گزارشات خبری را به خود اختصاص داده است. عدم امکانات لازم، شرایط وخیم زیستی و غیر بهداشتی زندان قرچک، هم اکنون بیشترین نگرانی را در اذهان عمومی، نیروهای آزادی خواه، سازمان های سیاسی و به طور اخص خانواده زندانیان ایجاد کرده است.

طبق اخبار منتشر شده، شرایط زیستی و بهداشتی زندان قرچک ورامین، بسیار وخیم توصیف شده است. صدها زندانی زن را در یک سالن سرپوشیده بزرگ که فاقد هرگونه امکانات بهداشتی است، جای داده اند.

در این سوله بزرگ که از آن به عنوان زندان قرچک نام برده می شود، زندانیان به همان توالتی می روند که در آن ظرف می شویند.

بر اساس نامه ای که خانواده های این زندانیان منتشر کرده اند، حدود ٦٠٠ زندانی زن با اتهام های مختلف در زندان قرچک نگهداری می شوند. زندانیان در یک سالن بدون تخت، بدون امکانات ابتدایی زندگی و در شرایطی کاملا ضد انسانی روزهایشان را سر می کنند. تنها چهار سرویس بهداشتی برای ٦٠٠ زن زندانی وجود دارد. زندانیان، تمامی کارهای خود از قبیل لباس شستن، ظرف شستن و حمام کردن را می باید در همین سرویس ها انجام دهند؛ مضافا اینکه در بیشتر ساعات روز، آب زندان نیز قطع است.

اخبار و گزارش های دیگری نیز، حاکی از آن است که زندانیان، توسط زندانبانان و نیروهای امنیتی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. آنگونه که از گزارشات منتشره و نامه خانواده های زندانیان نقل شده است، مجموعه شرایط حاکم بر زندان قرچک ورامین تا حدودی مشابه زندان کهریزک است. با توجه به گزارشات و شرایط غیر انسانی حاکم بر زندان قرچک، به نظر می رسد کهریزک دیگری در حال تکوین است.

واقعیت این است که موضوع زندان قرچک، هرگز نمی تواند به صورت جزیره ای منفک از تشدید سیاست سرکوب رژیم در کلیت جامعه و نیز در مجموعه زندان های کشور باشد. همان گونه که زندان کهریزک نبود. همانگونه که اوین، قزلحصار، گوهردشت و ده ها زندان مخوف دیگر، چه در سال های دهه ٦٠ و چه هم اکنون، جدا از سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در کلیت جامعه نبوده و نخواهد بود.

به یاد بیاوریم که همین دو ماه پیش با زندانیان قزلحصار چه کردند. در غروب روز سه شنبه ٢٤ اسفند، به هنگامی که در سراسر ایران شعار مرگ بر خامنه‌ای طنین‌انداز بود، ماموران حکومت اسلامی در زندان قزل‌حصار جنایت آفریدند.

در حمله‌ی زندان‌بانان و گارد زندان به زندانیان قزلحصار، متجاوز از صد و پنجاه تن کشته و مجروح شدند. با آشکار شدن عمق ماجرا، اخبار و گزارشات تکمیلی، از کشته شدن ٨٠ زندانی خبر دادند. آدمکشان جنایت کار جمهوری اسلامی با ادعای اینکه این زندانیان “مجرمان خطرناک” بودند، تلاش کردند تا عمق جنایت خود را کم رنگ کنند. گیریم که همه کشته شدگان قزلحصار، زندانیان غیر سیاسی و یا به گفته آدم کشان جمهوری اسلامی “مجرمان خطرناک” بودند. آیا در عمل چیزی تغییر می کند؟ مسلما نه. نفس جنایت، جنایت است. کشتار زندانیان در هر شکل آن محکوم است. چه زندانی سیاسی باشند و چه زندانی غیر سیاسی. آنچه مهم است و می بایست بر روی آن متمرکز شد، نفس اعمال سرکوب و کشتار زندانیان است که همزمان با سرکوب و کشتار توده های مردم ایران مدام تشدید می گردد.

گزارشات منتشر شده در مورد زندان کارون اهواز، نمونه دیگری از شرایط طاقت فرسای حاکم بر زندان های جمهوری اسلامی ایران است.

تابستان در راه است و حاکمان اسلامی، در تدارک تشدید سرکوب علیه زنان کشور هستند. شرایط بر کارگران و زنان جامعه، هر روز تنگتر می شود. تضادهای درونی هیات حاکمه به بالاترین سطح خود رسیده است. بحران اقتصادی بیش از هر زمان دیگر، گلوی رژیم را فشرده است. شرایط جهانی و منطقه ای به شدت علیه هیات حاکمه ایران است. کارگران و توده های زحمتکش زیر فشار گرانی و تبعات ویرانگر حاصل از حذف سوبسیدها له شده اند. دانشجویان، پس از چند ماه سکوت دوباره به صحنه آمده اند. در وضعیت کنونی، جنبش زنان و جنبش کارگری ایران، دو جنبش وسیع سیاسی و طبقاتی موجود هستند که هم اکنون در نبردگاه اصلی مبارزه علیه رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران قرار دارند. اعتراضات کارگری مدام در حال افزایش است. کارگران زیادی هم اکنون در زندان های جمهوری اسلامی زندانی و تحت فشار هستند. لذا، در شرایطی که بحران سیاسی-اقتصادی، تمام تار و پود جمهوری اسلامی را فرا گرفته و هر یک از ارگان های رژیم ساز خود را می زنند، زندانیان دربند، بیش از دیگر گروه های اجتماعی در معرض خطر سرکوب و کشتار حاکمان جمهوری اسلامی قرار دارند.

با توجه به مجموعه واقعیات موجود، به نظر می رسد سران جمهوری اسلامی پیش از آنکه در مقابل عمل انجام شده قرار گیرند، در حال چاره اندیشی شده اند. آنها تجربه کهریزک و هزینه سنگینی را که بابت علنی شدن جنایات صورت گرفته در کهریزک پرداختند، فراموش نکرده اند. جنایتکاران حاکم بر ایران با جمع آوری و انتقال زندانیان زن به سوله ای در قرچک ورامین، زندان های مرکز را محتملا برای رویارویی با جنبش اعتراضی توده های کارگر وزحمتکش مردم ایران تدارک دیده اند.

در چنین شرایطی که رژیم ضد انسانی حاکم بر ایران، فشار و سرکوب بیشتری را روی زندان و زندانیان سازمان دهی کرده است، ضمن دفاع جدی ازحقوق عموم زندانیان، با تمام توان باید برای آزادی کلیّه زندانیان سیاسی تلاش و مبارزه نمود.