کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

بیانیه دانشجویان لیبرال در محکومیت اجرای حکم شلاق پیمان عارف

در پی اجرای حکم غیرانسانی 74 ضربه شلاق پیمان عارف فعال دانشجویی دانشکده حقوق دانشگاه تهران و از اعضای جبهه ملی ایران، دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های ایران با صدور بیانیه ای ضمن محکوم کردن این حکم خوستار ائتلاف نیروی سیاسی مخالف شدند.
«خبر اجرای حکم شلاق پیمان عارف و مشاهده تصاویر آن در ادامه اجرای حکم شلاق منصور فرجی و سمیه توحیدلو، ما را در بهت و حیرت فرو برده است. حیرت‌ ما، ماحصل ناامیدی‌مان از به راه راست بازگشتن حکومتی که از ابتدا بر بنیانی کژ تاسیس شد نیست بلکه حاصل ناامیدی از اصلاح شدن مخالفان حکومت است.
در اطراف و اکناف ما اوضاع ملت‌ها در حال سر و سامان گرفتن است و با وجود اینکه مخالفان حکومت‌های جائر اختلافات‌شان را حفظ می‌کنند اما برای رسیدن به آینده‌ای بهتر بر سر حداقل‌هایی به توافق می‌رسند؛ آیا این انتظار زیادی است که مخالفان حکومت کنونی ایران نیز بارقه‌ای از امید نشان مردمانی بدهند که ادعای نمایندگی‌شان را دارند و بر سر یکی دو اصل کلی با هم به توافق برسند و بر سر یک میز بنشینند؟
ما امید داریم به زودی در سرزمین‌مان شاهد آن باشیم که این روال وحشیانه پایان یابد و مسوولان و مجریان این اقدامات غیر انسانی در یک دادگاه صالحه محاکمه و محکوم شوند. ما باور داریم گام اول در این مسیر آن است که مخالفین وضع موجود به جای مخالفت کینه‌توزانه با یکدیگر، با وضع موجود مخالفت کرده در تغییر آن بکوشند».
به امید ایرانی آزاد برای همه ایرانیان
دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های ایران
هجدهم مهرماه یک‌هزار سیصد و نود

۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

نامه ی سرگشاده پیمان معادی در مورد وضع امروز سینما ی ما


نامه ی سرگشاده پیمان معادی (بازیگر فیلم هایي چون جدایي نادر از سیمین، درباره الی و ...) در مورد وضع امروز سینما ی ما


اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است
سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد .

بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش آرایی شما روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم .

ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم.

تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید ...

ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم .... چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم !

روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما

افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید .

دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود .

" مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق زدید.

ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت ...

بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است.

مسعودکیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ...

پرویز فنی زاده که در خاک باشد ، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه معتمد آریا مفقود الاثر ..

باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ...

باید مسعود ده نمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد...

باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های ما را بکشد .

بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است .

نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...

وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ...

وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ...

وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم ..

وقتی "هامون" را به جان نا خود آگاهمان انداختند...

دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم....


ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم.


ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم ....

ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ...

اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ..

اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ...

اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر طعم ناب گیلاس را چشیده ایم .

اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم.

اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد ....

شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست ...

مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ است ...

ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....

شما هم میتازید ....

آقای اخراجیها

آقای پایان نامه

آقای ضد سینما

اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است

کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این نوشته برساند ...



پيمان معادی

۱۳۹۰ مهر ۱۸, دوشنبه

۳۰ سال حبس برای ۱۵ فعال مدنی در تبريز

۱۵ تن از فعالان مدنی آذربايجانی که چندی پيش در جريان مراسم افطاری در تبريز بازداشت شده بودند، هر کدام به ۲۰ ماه حبس تعليقی و چهار ماه حبس تعزيری محکوم شدند.
به گزارش انجمن دفاع از زندانيان سياسی آذربايجانی در ايران (آداپ) افراد محکوم‌شده، يوسف سلحشور، احمد علی‌زاده، ياسر سلمان رضايی، علی ايمانی قراملکی، قادر نوروزی، محمد اميری، جليل علمدار ميلانی، محمد علی‌مرادی، علی شيرناک، فرزاد مهدوی اسفنجانی، مهدی مهاجر، يعقوب رضايی، محمد محمودی، اکبر پورحسين و يعقوب کريمی نام دارند که روز دوم شهريورماه سال جاری در جريان مراسم افطاری در محله قوم‌تپه تبريز بازداشت شده بودند.
از سوی دادگاه اتهام اين افراد "اجتماع جهت ارتکاب جرم بر عليه امنيت ملی" عنوان شده است و استناد دادگاه برای صدور اين حکم شرکت اين افراد در مراسم افطاری در منزل مصطفی عوض‌پور و تبادل نظر در مورد مسأله درياچه اروميه و تصميم‌گيری برای دعوت از مردم به سردادن شعارهای قوميتی در جريان بازی‌های تيم فوتبال تراکتورسازی تبريز بوده است.
از سوی دادگاه اتهام اين افراد "اجتماع جهت ارتکاب جرم بر عليه امنيت ملی" عنوان شده است و دادگاه تجديدنظر آذربايجان شرقی نيز حکم بدوی را تأييد کرده است
مصطفی عوض‌پور خود در جريان دستگيری‌های روز دوم شهريورماه بازداشت شد.
انجمن دفاع از زندانيان سياسی آذربايجانی در ايران (آداپ) افزوده است که دادگاه اين افراد به صورت غير علنی برگزار شده است و عده‌ای از بازداشت‌شدگان در مدت بازداشت و در مرحله دادرسی "مورد شکنجه قرار گرفته‌اند و بازداشت‌شدگان عمومأ حق ملاقات با خانواده و وکيل را نداشته‌اند."
بنا به اين گزارش دادگاه تجديدنظر آذربايجان شرقی نيز حکم بدوی را تأييد کرده است.
آداپ می‌افزايد افراد نامبرده از فعالان هنری، دانشجويی، فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌ها و شاعران تبريز هستند که با چنين حکمی روبه‌رو می‌شوند.
بازداشت‌های گسترده دوم شهريورماه در حالی صورت گرفت که فعالان آذربايجانی در شهرهای مختلف طی فراخوان‌هايی مردم را به گردهمايی‌های اعتراضی "برعليه سياست حکومت ايران در نابودی محيط زيست آذربايجان" و "بی‌توجهی به وضعيت درياچه اروميه" فراخوانده بودند.
بازداشت اين فعالان پس از مخالفت مجلس با طرح دو فوريتی جلوگيری از خشک شدن درياچه اروميه از طريق انتقال و پمپاژ آب از رودخانه‌های ارس و سيلوه، روی داد.
پيش‌تر نيز شماری از فعالان مدنی در رابطه با درياچه اروميه بازداشت شده بودند.
روز ۱۳ فروردين‌ماه سال جاری ۷۰ تن از معترضان در شهرهای اروميه و تبريز که در تجمعی اعتراضی نسبت به وضعيت درياچه اروميه شرکت کرده بودند، بازداشت شدند.
در سال ۸۹ نيز شماری از فعالان مدنی آذربايجان بازداشت شدند که برخی از آنان به حبس محکوم و يا با قرار وثيقه آزاد شدند.
فعالان آذربايجانی بر اين باورند که حکومت با نگاهی تبعيض‌آميز با مسائل آذربايجان برخورد می‌کند و اگر اين مشکل در مرکز ايران رخ می‌داد، راهکارهای جدی و بيشتری اتخاذ می‌شد.
کار‌شناسان محيط زيست معتقدند به غير از عوامل طبيعی، ايجاد سدهای متعدد روی رودهايی که به اين درياچه منتهی می‌شوند، يکی از عوامل اصلی کاهش سطح آب درياچه اروميه است.
در پی اعتراضات گسترده سرانجام روز دهم مهرماه جاری به‌منظور حل بحران درياچه اروميه، کميسيون‌های مجلس و وزارت نيرو با انتقال آب رود ارس به اين درياچه موافقت کردند.
نادر قاضی‌پور، نماينده اروميه در مجلس ايران، گفت: "اين طرح در کميسيون‌های انرژی، ‌جهاد کشاورزی و برنامه‌ و بودجه بررسی و تأييد شده و وزارت نيرو نيز موافقت خود را در اين زمينه اعلام کرده است."

رادیو زمانه

۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

آیا از صدر اسلام و بیداری انقلاب اسلامی در ایران تا به حال چنین قصری دیده بودید؟

تصاویری که در زیر مشاهده می کنید از داخل منزل محمود رضا خاوری گرفته شده است. این خانه در حال حاضر نزدیک پنج میلیون دلار ارزش دارد و در سال 2007 به قیمت 3 میلیون دلار خریداری شده است. خاوری املاک و دارایی های دیگری در کانادا دارد که بزودی در مورد انها خواهم نوشت. این خانه دو طبقه دارای 15 اتاق و 7 دستگاه حمام و دستشوئی است و از ویژگی های یک قصر چیزی کم ندارد. از جمله یک بخش ویژه برای سرو مشروب، سونا و جکوزی، امکانات صوتی تصویری و دیگر امکانات رفاهی را در خود دارد.











  ای مردم این پول من و شما است که آقایان بداین گونه خرج میکنند و من مردمانی را می شناسم که از فرط نداشتن  غذا و پول کافی  برای بچه هایشان  بدن خود را می فروشند و آقای خامنه ای گوشت آهو و شتر مرغ می خورند مبادا کلسترل خونشان بالا رود و نتواند مردم دنیا را به سوی بیداری اسلامی سوق دهند

فرزند عیسی سحرخیز: وضعیت پدرم اضطراری است؛

اگر رسیدگی نشود مرگ در انتظارش خواهد بود
مهدی سحرخیز، فرزند عیسی سحرخیز، فعال سیاسی و روزنامه نگار زندانی، با اشاره به شرایط نگران کننده و وخیم پدرش میگوید که در صورتی که به وضعیت جسمانی آقای سحرخیز رسیدگی نشود مرگ در انتظار این زندانی سیاسی خواهد بود.
مهدی سحرخیز در خصوص اعتصاب غذای پدرش به سحام می گوید: «پدرم از روز پنج شنبه به خاطر اینکه بشدت مریض است و مسئولان مربوطه به وضع اش رسیدگی نمی کنند، اعتصاب غذای خود را شروع کرده و در صورت عدم رسیدگی به وضعیت درمانی وی بعدا اعتصاب دارو را هم اضافه خواهد کرد و داروهایش را قطع می کند».
وی در ادامه افزود: «تمام زندانیان سیاسی فقط با دستور مستقیم دادستان برای معالجه به درمانگاه و یا مراکز دیگر می روند و ایشان هم برای بیماران اورژانسی بیشتر از چند ماه معطل می کند تا دستور بدهد و به احتمال زیاد با شرایطی که پدرم دارد مجبور است مجددا از صندلی چرخدار استفاده نماید. در حال حاضر ۴ مهره در کمر و ۲ تا در گردنش آسیب دیده است و احتیاج به آب درمانی و فیزیوتراپی دارد که هیچگونه کاری برایش تاکنون انجام نشده است».
مهدی سحرخیز ضمن تشریح وضعیت جسمی پدرش به سحام گفت: «متاسفانه فشار خون پدرم بسیار بالا و پایین می شود و بیشتر اوقات سردرد و سر گیجه دارد و امکان زمین خوردنش بسیار زیاد است ولی مسئولان رسیدگی نمی کنند. همچنین غده ای که در بدنش پیدا شده لازم است آزمایش گردد و پزشکان تشخیص دهند که آیا سرطانی است یا نه؟ و علیرغم همه این موارد نگران کننده هیچ کاری برایش انجام نداده اند و وضعیت وی هر روز و هر ساعت بیش از پیش نگران کننده می شود».
فرزند عیسی سحرخیز در ادامه این مصاحبه در تشریح وضعیت زندان خاطرنشان شد: «متاسفانه زندان رجایی شهر از نظر بهداشتی بسیار در وضعیت بدی قرار دارد. ساعت هواخوری یا ساعت ۷ تا ۱۰ صبح است یا ساعت ۱ تا ۴ بعد از ظهر که وقت مناسبی برای زندانیان به ویژه آنان که در شرایط سخت جسمی قرار دارند نیست و اگر زندانی ها هواخوری نروند از فروشگاه زندان که در حیاط است هم خرید نمی توانند بکنند».
وی همچنین در تذکری نگران کننده به مسئولان، گفت: «وضعیت عیسی سحرخیز اضطراری است و اگر رسیدگی نشود با وجود اعتصابی که شروع کرده خدای ناکرده مرگ در انتظارش است و در صورت بروز هرگونه اتفاق برای پدرم، تمام مسئولیت آن بر عهده حکومت است. مسئولان هرچه سریعتر باید پدرم را برای درمان ببرند وگرنه با شرایطی که دارد مسئله اعتصاب غذا برایش بسیار خطرناک است».
مهدی سحرخیز همچنین سازمان ها حقوق بشری و صلیب سرخ جهانی را مورد خطاب قرار داده و از آنان خواست: «همانطور که از زندانهای سوریه دیدن کردند به ایران بیایند و وضعیت زندانیان سیاسی را هم از نزدیک ببینند و نیز از آقای احمد شهید می خواهم که یا خودشان به ایران بیایند یا نماینده شان را به تهران بفرستند تا از وضعیت زندانیان سیاسی دیدن کنند و رسیدگی نمایند».
لازم به توضیح است عیسی سحرخیز، عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی و زندانی سیاسی و فعال مطبوعاتی محبوس در این زندان، با گذشت ۸٢٧ روز بازداشت، مجددا به دلیل عدم رسیدگی مقامات زندان به وضعیت وخیم جسمانی اش، از روز پنج‌شنبه دست به اعتصاب غذا زده و همزمان تهدید به اعتصاب دارو نیز کرده است.
سحام نیوز

من ایران را آزاد میکنم


پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!“
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود.
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود.

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:” زهرمار! “

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود!!!!!!!!!
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم.

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی.

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام!

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است!




اما من دیگر:


احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم.

احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی.

احتیاجی ندارم که تو حامی باشی.

خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم.

با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم.

من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم.

من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم.

به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی.

گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و درغیر اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.

امروز تو برای هم گامی با من ( و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم ) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی.

حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هر قیمتی به تو نخواهم فروخت.

روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید.
همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود. هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد.

ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد.

۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

آیا آمنه زنگنه خودکشی کرد و یا سربازان گمنام آقا امام زمان این کار را انجام دادند؟

گاز گرفتگی دانشجوی امیر کبیر به دلیل استنشاق گاز متصاعد شده از اسیدی بود که کارگران به منظور بازکردن گرفتگی لوله‌های فاضلاب در آن ریخته بودند. به دنبال پیگیری‌ها در مورد فوت "آمنه زنگنه"، دانشجوی 26 ساله دانشگاه صنعتی امیر کبیر، یکی از کارکنان این دانشگاه به خبرنگار ایلنا گفت که این اتفاق در حمام کارگران مرد نظافتچی دانشگاه و به دلیل گاز گرفتگی رخ داده است.

وی گفت: «او در حمام خوابگاه که مختص دانشجویان است فوت نکرده بلکه این حادثه در حمام غیراستاندارد و نامناسب که برای کارگران مرد دانشگاه در نظر گرفته شده، رخ داده است.»

وی با "تعجب برانگیز" خواندن استحمام این دانشجو در حمام کارگران گفت:« این حمام آنقدر نامناسب است که هیچ توجیه منطقی برای استحمام این دانشجو در آن وجود ندارد.»

او با تاکید براینکه هیچ‌یک از دانشجویان حتی برای لحظه‌ای نمی توانند در چنین حمامی قدم بگذارند، گفت: «هیچ کس حتی دوستان مرحوم زنگنه دلیل حضور ایشان در آن حمام را نمی‌داند.»
وی افزود:«گاز گرفتگی ایشان به دلیل استنشاق گاز متصاعد شده از اسیدی بود که کارگران به منظور بازکردن گرفتگی لوله‌های فاضلاب در آن ریخته بودند.»

این کارمند دانشگاه صنعتی امیر کبیرافزود: «دوستان مرحوم زنگنه بعد از آن که او را بیهوش کف حمام پیدا کرده بودند، وی را به درمانگاه دانشگاه رساندند.»

وی ادامه داد: « دوستان آمنه که هنوز به زنده بودنش امید وار بودند بی‌خبر از اینکه او در همان حمام فوت کرده است، آمنه را به بیمارستان فیروزگر منتقل کردند.»

اظهارات این کارمند دانشگاه صنعتی امیر کبیر در حالی مطرح می‌شود که مسوولان این دانشگاه با صدور اطلاعیه‌ای روایتی متفاوت از مرگ این دانشجو اعلام کردند.

در آن اطلاعیه آمده بود که« آمنه زنگنه پیش از ظهر روز دوشنبه 11 مهر امسال در حمام خوابگاه مصدوم شده که پس از اطلاع بلافاصله با انجام تمامی عملیات احیا توسط پزشکان بهداری دانشگاه توسط اورژانس 115 تهران به بیمارستان فیروزگر منتقل شد. »

با صدوراین اطلاعیه ازسوی مسئولان دانشگاه امیرکبیر جمعی از دانشجویان این دانشگاه با برگزاری یک تجمع دانشجویی در اعتراض به اطلاعیه این دانشگاه خواستار پاسخگویی رهایی، رییس و همچنین دیگر مسوولان دانشگاه در رابطه با بررسی چگونگی فوت آمنه زنگنه شدند.

در خواست دانشجویان این است که مسولان دانشگاه صنعتی امیرکبیربرای تنویر افکار عمومی اطلاع رسانی شفافی دراین زمینه انجام دهد.
دانشجوی متوفی در مقطع کارشناسی ارشد رشته پلمیر دانشگاه صنعتی امیر کبیر مشغول تحصیل بود.

هدیه یکی از دوستان آمنه چنین نوشته است:
راستش را بخواهم در نظر بگیرم، ما خیلی مغروریم به خودمان. یک مرض همگانی هم هست. تفاوتی هم ندارد که کداممان باشیم. هر کس بیشتر از ده دقیقه با ما حرف بزند این را می فهمد. از معدود چیزهایی است که نیازی به ضریب هوشی بالا هم ندارد فهمیدنش. کار خاصی هم نکردیم. فقط پلیمر می خوانیم. امیرکبیر.
یک روز، با همین صدایمان که فقط خودمان دوستش داریم، از نگاهی که فقط خودمان دوستش داریم و با کلماتی که فقط خودمان دوستش داریم نشسته بودیم داشتیم در مورد رشته ی مان و اینکه چقدر ادامه ی تحصیلش آسان است حرف می زدیم. من و دوستم. هر دو مغرور. هر دو سرمست. قبول شدن ارشد در رشته ما خیلی اسان است. خیلی آسان. آنقدر که قبولی کارشناسی به ارشدمان صد در صد بوده همیشه. داشتیم می بیالیدیم به خودمان.
از روی تختش صدای اعتراضش را بلند کرد. آمنه. از  کارشناسی شعبه ماهشهر بود و برای قبول شدن زحمت کشیده بود. بیشتر از همه ی بچه های ما. نتیجه ی قبول شدنش اما شبانه بود. شبانه در دانشگاه ما یعنی کسی که حق ورود به خوابگاه و گرفتن وام و غیره را ندارد. از استاد درس پلاستیک مثال آورد آنروز. دکتر نازکدست. که چقدر متفاوت درس می دهد در ماهشهر و در تهران. همان استاد. همان درس. و دنیایی تفاوت. برای آنها سخت تر بود. تلاش بیشتری می خواست قبول شدن. و قبول شده بود. نگاهمان را دوست نداشت حتما. صدایمان را هم.
بچه های شبانه ی امیرکبیر، بر مبنای فقط این که در دفترچه ذکر نشده که خوابگاه دارند، دو سه سالی هست که وضعیت اسکان نا مشخصی دارند. اداره ی خوابگاه ها، سال اولی که آمده بودم، یک آقایی داشت که همه کاره بود و همه ی کارها را به موقع و سر وقت انجام می داد. بعد ها، یکی از همین مسئولین عزیز، کسی را می بیند که بیکار بوده. برای سر کار گذاشتن او - و البته تفکیک پرونده های دخترها و پسرها - بخش مخصوص دختران در اداره ی خوابگاه ها راه اندازی می شود. افغان، این طور بود که سر کار آمد. کار راه انداز نبود و نسبت به هر کس که از او زیباتر و شیک تر بود - که می شد همه- کینه ی عجیبی داشت انگار. و بعد از آن شد که برای هر کار کوچک مربوط به اسکان، چند بار باید می رفتیم و می آمدیم.
اسکان بچه های شبانه هم همین شد. بهشان اسکان ندادند. اول، یک ساختمان مخروبه را کمی بازسازی کردند. ساختمان یک بار سال قبل آتش گرفت. آتش، به علت اتصالی برق. نتیجه اش خرید ساختمان بهتر نشد. این شد که همان را هم گرفتند از بچه ها. دانشجوی ارشد دانشگاه امیرکبیر را - اسمش دهان پر کن است- فرستادند به اتاق های دوازده نفره. یعنی اتاقی که دورتا دور تخت باشد و کمد. بدون هیچ گونه فضای خصوصی. تمام فضا را تقسیم کن بین دوازده نفر.
امسال، در راستای همین ارجاع به دفترچه، شبانه قبول شده ها را، فرستادند در نمازخانه ی خوابگاه های مختلف. یعنی نه حتی همان فضای مشترک هم. رفتند بچه ها. آمنه و چندتایی دیگر، نمازخانه ی خوابگاه مرادی بودند.
حیاط خوابگاه مرادی را که بروی - یعنی از در که رد شوی - چند پله می خورد به سمت پایین. سمت راست. پله ها می پیچد کمی. نه تایی کمترند در مجموع. می رود و منتهی می شود به سالن ورزش و سایت اینترنت. این دو از درون ساختمان هم راه دارند. اما قبل از رسیدن به سالن ها، همان اول پله ها، دو تا در هست. یکی در موتور خانه و یکی در سرویس بهداشتی. توالت و دوش حمام. به سبک تمام سرویس های بهداشتی که در خارج از ساختمان است. یعنی کاشی های نا مرتب و لوله های روکار و غیره. و هر کس که در نمازخانه بوده، باید از همین امکانات استفاده می کرده. برای حمام و برای توالت.
توی چاه، اسید می ریزند که لوله ها باز شود. اطلاع نمی دهند که کسی حمام نرود. خوابگاه ها - برای کسی که نمی داند عرض می کنم - سیستم پیج سرتاسری دارد. یعنی توی هر سوئیت، هر بخش، یک بلندگوی گنده گنده دارد که اذان و حرف های نگهبان - که مثلا بارها تکرار می کند یاالله که نشان بدهد یک مرد وارد خوابگاه شده- و هر چیزی که بخواهند که دانشجوها بشنوند، به گوششان می رسانند. و این قاعده استثنا ندارد. حتی اگر خودت را زیر پتو محبوس کنی. صدا به اندازه ی کافی هست.
توی چاه اسید می ریزند و اطلاع نمی دهند که کسی حمام نرود. آمنه می رود پس. همان حمام کوچک زیر پله ها. که هواکش ندارد. تهویه ندارد. بخار اسید می زند. با بخار آب گرم هم مخلوط شده بوده حتما. فضا را سنگین تر کرده. فضای اتاقک یک در سه حمام را. با کاشی های نامرتب و لوله های روکار....
از خانوم های خدمه بوده کسی که هر چقدر در می زند از درون حمام صدایی نمی آید. این سرویس مختص استفاده ی خدمه بوده در اصل. در را می شکنند. لب هایش بنفش شده بوده. دکتر که می آید - یا می برندش درمانگاه دانشگاه که فرقی ندارد. درمانگاه دقیقا در کناری خوابگاه است.- و به علت نبودن هیچ امکاناتی منتقل می شود به فیروزگر. به علت دیر پیدا شدنش و نبود امکانات در درمانگاه و زمان لعنتی، همه چیز دیر و دیر و دیرتر می شود. و آمنه چند ساعتی همانجا بوده، با لب های کبود. تنها. در حمام کوچک زیر پله ی خوابگاه مرادی
.
.
.
خانم افغان - همان خانم فوق الذکر- گفته که این دانشجو مشکل افسردگی داشته و خودکشی کرده. اسید و خفگی و اینها را هم به کل تکذیب کرده. اعلام کرده اند که اصلا در خوابگاه اسکان نداشته آمنه. (بابت همین اسکان در نمازخانه هم هر ماه حدود صد هزار تومان بچه های شبانه حق اجاره پرداخت می کنند) که همان روز صبح رفته بوده تازه خوابگاه. آثار اسید را پاک کرده اند. اما سرتاسر خوابگاه همچنان بوی گند می دهد. ریه های آمنه هم پر از بخار اسید باید باشد.
بسته شد پرونده ی زندگی اش. بسته کردندش. به همین سادگی. تمام.
پ.ن: سعی کردم که خارج از چهارچوب احساساتم فقط شرح واقعیت رو بدم. نه چیزی بیشتر
...

قتل فجیع یک زن زندانی در زندان زنان قرچک ورامین


بنابه گزارشات رسیده به “فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران” قتل یکی از زنان زندانی توسط باندهای مافیایی زندان بدستور مسئولین زندان در زندان زنان قرچک ورامین.
روز چهارشنبه ۶ مهرماه زندانی ملیحه مشهدی معروف به دنیا حدودا ۴۳ ساله در سالن ۶ زندان قرچک ورامین که در اثر ضربات وارده به سر وی دچار خونریزی شده بود به قتل رسید.زندانی ملیحه مشهدی روز سه شنبه ۵ مهر ماه در سالن ۴ زندان قرچک ورامین توسط باند مافیای زندان که تحت امرمسئولین زندان عمل می کنند به قصد قتل مورد ضرب و جرح آنها قرار گرفت و از چند ناحیه از جمله سرش بشدت زخمی گردید.
مسئولین زندان بجای انتقال خانم مشهدی به بیمارستان و درمان این زندانی بی دفاع او را از سالن ۴ به سالن ۶ منتقل کردند و در آنجا به حال خود رها کردند تا اینکه روز چهارشنبه در اثر خونریزی مغزی جان باخت.
باندهای مافیایی شرکت کننده در این قتل بدون هیچ بازخواستی آزادانه در زندان مشغول به پخش مواد مخدر و سرکوب زنان در زندان قرچک ورامین هستند.آنها از امکانات ویژه ای بهره مند هستند مانند،عدم بازخواست بخاطر قتل ،نقض عضو و سایر اعمال سرکوبگرانه علیه زندانیان معترض به شرایط زندان ،داشتن مرخصی های طولانی مدت، داشتن ملاقاتهای حضوری برای مدت طولانی ،ورود وسایل شخصی بدون هیچگونه محدودیتی به درون زندان و مورد توجه خاص مسئولین زندان بخصوص فردی بنام امینه افروز قرار گرفتن هستند.
زندان قرچک ورامین سوله ای بسیار بزرگ می باشد که گفته می شود که پیش از این آنجا گاوداری بوده است و دارای شرایط قرون وسطایی است.بدلیل بدنام بودن این زندان و برای فریب افکار عمومی بر روی درب این زندان «ندامتگاه شهر ری» نوشته شده است در حال حاضر تمامی زنان زندانی تهران،کرج و شهرهای اطراف به آنجا منتقل می شوند و حتی دختران و زنانی که به دلیل طرح سرکوبگرانه تحت عنوان بدحجابی دستگیر می شوند به این زندان منتقل می شوند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،یورش وحشیانه باند مافیای که تحت امر مسئولین زندان منجر به مرگ این زن زندانی شده است را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر،گزارشگر ویژه زنان و گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد خواستار پایان دادن به جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای در زندانهای ایران است.
فعالین حقوق بشرو دمکراسی در ایران
۱۵ مهر ۱۳۹۰ برابر با ۰۷ اکتبر ۲۰۱۱
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر ویژه زنان سازمان ملل متحد
سازمان عفو بین الملل

لغو موقت حکم اعدام کشیش ندرخانی


در آستانه روز جهانی اعدام و در پی اعتراض‌های جهانی، حکم اعدام کشیش یوسف ندرخانی توسط دیوان عالی ایران به شرط توبه او و برگشت دوباره‌‌ به اسلام به‌طور موقت لغو شده است.
 
 یوسف ندرخوانی ۳۲ ساله است و دو فرزند دارد. او در ۱۹ سالگی به آیین مسیحیت می‌گرود. سپس کشیش یک جامعه کوچک مسیحی در رشت به نام کلیسای ایران می‌شود. دادگاه انقلاب ایران در سال ۲۰۰۹ او را دستگیر و به اتهام ارتداد محکوم به اعدام کرد.
 
در پی محکومیت‌ها و فشارهای جهانی، به تازگی دیوان عالی کشور پرونده کشیش ندرخوانی را مورد بررسی مجدد قرار داد. به گفته محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع یوسف ندرخوانی، پرونده اتهامی این کشیش جوان از نو به دادگاه انقلاب رشت فرستاده‌اند و خواستار توبه متهم شده‌اند.
 
در روزهای اخیر که خطر اعدام کشیش ندرخوانی به اتهام ارتداد وجود داشت، آلمان و لهستان سفیران جمهوری اسلامی را احضار کردند و مقام‌های مختلف در آمریکا و بریتانیا خواستار لغو حکم اعدام این کشیش ایرانی شده‌اند. اتحادیه اروپا خواستار توقف همه اعدام‌ها در ایران شده و در مورد وخامت وضعیت مسیحیان و دیگر اقلیت‌‌های مذهبی در ایران، اظهار نگرانی کرده است. حزب اتحاد مسیحیان هلند و گروه مسیحیان کره جنوبی نیز محکوم کردن حکم اعدام کشیش جوان ایرانی به دلیل جدا شدن از اسلام را به حرکت‌های گسترده اعتراضی مبدل کرده‌اند.
 
جامعه جهانی بهایی نیز به این حکم اعدام از سوی دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی اعتراض کرده است. این تشکل بین‌المللی، طی بیانیه‌ای به موج جهانی اعتراض به محکومیت کشیش یوسف ندرخانی پیوسته و حکم اعدام او را نمونه دیگری از قساوت مقامات ایرانی علیه مردم این کشور توصیف کرده است.
 
در بررسی این موضوع با توجه به دیگر اعدام‌هایی که در چند روز اخیر در ایران انجام گرفته است، با دکتر بهیه جیلانی، جامعه‌شناس و کارشناس مسائل سیاسی در پاریس گفت‌وگوی کوتاهی کرده‌ایم.
 
 آیا پافشاری جمهوری اسلامی برای دادن حکم ارتداد به کشیش ندرخانی را به دلیل جدا شدن از اسلام و ترس از اسلام‌گریزی و گرویدن مردم به مسیحیت و آیین زرتشتی و ادیان دیگر می‌دانید؟
 
بهیه جیلانی: سئوال شما یک سئوال روز است. من متأسفم که آقای ندرخانی در چنگال‌ جمهوری اسلامی گیر کرده است. زیرا ما آگاه هستیم که جمهوری اسلامی در ۳۳ گذشته تمام مجرمان خود را به یک پیام تبدیل کرده است. ایشان قربانی یک اندیشه هستند. من فکر می‌کنم که جمهوری اسلامی از مجرمان خود امروز می‌خواهد پیامی درست کند و آقای ندرخانی امروز یک پیام است و جرمش مسئله‌ی به مسیحیت گرویدن نیست و مسئله اسلام‌گریزی امروز برای جمهوری اسلامی مطرح نیست، بلکه می‌خواهد پیامی بفرستد. این پیام شامل مسیحیت نمی‌شود، بلکه شامل تمام اقوام و تمام کسانی می‌شود که کوچک‌ترین رنگ و بویی از مخالفت با جمهوری اسلامی در خود دارند.
 
آقای ندرخانی امروز یکی از این قربانیان است که دارد فدای موجودیت جمهوری اسلامی می‌شود. زیرا جمهوری اسلامی با مخالفین‌اش امروز با بدترین شرایط که اعدام باشد، برخورد می‌کند و ما باید این نکته را در نظر بگیریم که مسئله جمهوری اسلامی امروز اسلام‌گریزی نیست، بلکه ماندگاری و وجود خودش است که مشکل ملت ما شده است. من فکر نمی‌کنم در این جا مسئله مسیحیت مطرح باشد.
 
تلویزیون جمهوری اسلامی چهار روز پیش پس از فشارهای جامعه جهانی در محکوم کردن حکم اعدام کشیش ندرخانی یکباره گزارش داد که او به دلایل دیگری ازجمله تجاوز، خشونت، رشوه‌گیری، اخاذی، تفکرات صهیونیستی و خیانت محکوم شده است. دلیل وارد کردن این اتهام‌های تازه از سوی رسانه‌ی دولتی را در چه می‌دانید، آن هم زمانی که پرونده‌‌ اختلاس‌های دولتی جنجال بزرگی برپا کرده است؟
 
من فکر می‌کنم این جرم‌های تازه که به آقای ندرخانی نسبت داده‌اند، جرم‌هایی واهی بیش نیست. زیرا خود جمهوری اسلامی امروز در شرایطی نیست که بتواند به کسی اتهام اختلاس بزند. چون خود جمهوری اسلامی ماهیت‌اش را نشان داده است و همه دنیا آگاهی بر ذات واقعی جمهوری اسلامی دارند که ۳۳ سال است عده‌ای مملکت ایران را به تاراج برده‌اند و دارند آن را غارت می‌کنند. پس خیلی نابه‌جاست که آقای ندرخانی را ما محکوم به رشوه‌خواری کنیم. اگر صحبت رشوه‌خواری پیش بیاید، باید ما کل حکومت را زیر سئوال ببریم که آیا حکومت رشوه‌خوار و مجرم و غارتگر است یا آقای ندرخانی؟ اصلاً گیرم که باشد، چقدر توانسته است واز چه کسانی و کجا اختلاس کرده است؟
 
آیا واقعیت دارد؟ نه! این‌ها همه حرف است برای گذراندن موقتی؛ فرار از واقعیت‌ها؛ و این‌ها بهانه‌ای بیش نیستند. امروز مسئله ایران مسیحیت نیست. کل مخالفان جمهوری اسلامی است. مگر دانشجویان ما مسلمان نیستند؟ امروز اما در زندان به سر می‌برند. مگر اصلاح‌طلبانی که دیروز در دل جمهوری اسلامی بودند و امروز مخالف جمهوری اسلامی هستند مسلمان نیستند؟ ولی امروز جای‌شان در زندان‌های جمهوری اسلامی است.
 
من این‌ها را بهانه‌ای بیش نمی‌بینم و سعی می‌کنم مسئله را به صورت گلوبال ببینم. رفتار جمهوری اسلامی با مخالفانش و این که آقای ندرخانی امروز محکوم به اعدام شده‌اند، بهانه‌ای بیش نیست، پیامی بیش نیست. ترساندن ملت است از این که اگر با جمهوری اسلامی مخالفت کنند چه بلایی در انتظارشان خواهد بود. من فکر می‌کنم این پیام جمهوری اسلامی است و برای این که ملت را بتوانند به سکوت وادارند و بترسانند. بهانه است. این‌ها بهانه ‌است. اعدام‌ها بهانه هستند. جمهوری اسلامی مانند تمام آلترناتیوهای سیاسی می‌خواهد وجود خودش را به تثبیت برساند و همچنان حکومت کند.
 
این که امروز فردی را به اتهام حضور در دانشگاه اینترنتی بهاییت محکوم می‌کند، یا این که دراویش را محکوم می‌کند چه دلیلی دارد؟ دراویش مگر مسلمان نیستند یا از دل اسلام درنیامده‌اند؟ چرا آن‌ها محکوم هستند؟ پس این‌ها بهانه است. روزی به نام بهاییت، روزی به نام مسیحیت، روزی به نام دراویش و روزی به نام شیطان‌پرستی. این‌ها بهانه‌هایی هستند برای جمهوری اسلامی که تنور موجودیت خودش را داغ نگهدارد. ما باید نگاه‌مان را به این افراد تغییر دهیم و نگوییم آقای ندرخانی مجرم است، چون مسیحی شده است.
 
نه! در جمهوری اسلامی هرکسی ساز مخالفت زند، مجرم است و ما باید این مسئله را بیش از این و بزرگ‌تر از این ببینیم. این که ما آقای ندرخانی را مجرم بدانیم چون مسیحی شده، نه! اصلاً جرم ایشان مسیحیت نیست. جرم ایشان این است که توانسته‌اند با جمهوری اسلامی مقابله کنند و بگویند چیز دیگری هم به جز اسلام شما وجود دارد. این یک فرد است. در صورتی که جرم بزرگ جمهوری اسلامی کلی است و باید ما مسئله را کلی نگاه کنیم.
 
شما به مسئله دانشجویان اشاره کردید. بسیاری از دانشجویان مخالف هم اکنون در زندان به سر می‌برند. حتی محمدیوسف رشیدی از فعالان دانشجویی که فقط یک کاغذ دستش گرفته بود و روی آن نوشته بود: "رئیس جمهورفاشیست، پلی تکنیک جای تو نیست!» گزارش‌های تازه از تحصن دانشجویان دانشگاه امیرکبیر روز چهارشنبه و پنجشنبه هفته جاری خبر می‌دهد. این تحصن به خاطر چیست؟
 
این تحصن به خاطر این است که سرمایه‌های این مملکت، به جای این که به داد ملت برسند متأسفانه جای دیگری هزینه و جابه‌جا می‌شوند و دانشگاه‌ها بودجه‌ای ندارند تا به دانشجو برسند. امروز مساجد دانشگاهها را کرده‌اند خوابگاه دانشجویان و دانشجویانی که از شهرستان‌ها به تهران می‌آیند، جایی برای خواب ندارند. نتیجه این است که خانم آمنه که در مسجد دانشگاه امیرکبیر بوده و برای حمام مجبور می‌شده از حمام‌های کارمندان استفاده کند، بر اثر بخار اسیدی که گویا از کانال حمام بیرون می‌آمده خفه می‌‌شود.
البته این بلا سر خود من هم در زندان اوین آمده است. زیرا این‌ها برای بهداشت حمام‌ها موادی را باهم مخلوط می‌کنند و آن بخاری که از اختلاط این دو ماده به‌وجود می‌آید کشنده است و تمام ریه‌ و نارین‌ها را می‌سوزاند. خانم آمنه به همین علت فوت شده است. در صورتی که می‌توانستند خوابگاه‌هایی داشته باشند که طبق اصول ساخته شده باشد و دانشجو دارای حمام دانشجویی باشد. آمنه که دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه امیرکبیر بود، می‌توانست امروز در میان زنده‌گان باشد نه در میان مردگان.
 
 
 
 
ایرج ادیب‌زاده
 
 

۱۳۹۰ مهر ۱۵, جمعه

نامه محمد صدیق کبودوند به گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران

محمد صدیق کبودوند دبیر کل سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و زندانی عقیدتی محبوس در زندان اوین تهران در نامه ای به احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران با اشاره به مواردی از نقض حقوق ملت ایران توسط جمهوری اسلامی، خواستار تهیه گزارشی جامع توسط وی در این باره گردید.
متن کامل نامه محمد صدیق کبودوند به احمد شهید:
جناب آقای احمد شهید
من محمدصدیق کبودوند کوشنده حقوق بشر زندانی در ایران، انتخاب شایسته جنابعالی در سمت گزارشگر ویژه حقوق بشر برای ایران، از سوی شورای حقوق بشرملل متحد را تبریک گفته و امیدوارم در اجرای وظایف تان کوشا و پیروزمند باشید من هم چنین از اینکه دولت جمهوری اسلامی تاکنون امکان ورود شما را به کشور فراهم نیاورده، متاسف شده و نگرانی خود را در این خصوص بطور ویژه ابراز می دارم. این امیدواری وجود داشت که با سفر جنابعالی به ایران، امکانی برای زندانیان سیاسی ومدنی و وجدانی فراهم شود تا از نزدیک با شما دیدار نموده و برخی از بی عدالتی ها و دغدغه های فکری خود را به اطلاع آن جناب برسانند، اما شواهد و قرائن نشان می دهد این امر تنها می تواند یک آرزو باشد.
به هرحال اگرچه من اطمینان دارم جنابعالی با زحمات و کوشش های بیشتر و البته طاقت فرسا می توانید بر بخش عمده ای از موارد نقض حقوق بشر در این سرزمین دست یافته و آن را افشا نمائید و اگرچه این امید وجود دارد که سازمان ها و نهادها و انجمن های حقوق بشری و کوشندگان ایرانی برای تهیه گزارش کامل، شفاف و واقعی توسط جنابعالی از موارد نقض فاحش حقوق بشر در ایران، با شما و دستیارانتان، همکاری لازم را به عمل می آورند، با این وصف؛ این جانب خود را موظف به یادآوری و ذکر اختصاری نقض پاره ای از حقوق و آزادی های اساسی مصرحه در اعلامیه جهانی حقوق بشر به قرار ذیل می دانم؛
1. نقش حق تعیین سرنوشت و نقض حق انتخاب نوع حکومت مورد دلخواه مردم از طریق همه پرسی آزادانه،
2. نقض حق خواستارشدن سامانه های دموکراتیک متضمن و تامین کننده حقوق و آزادی های مدنی، سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی
3. نقض حق انتخاب آزادانه دولت و مجلس مبتنی بر اراده آزاد مردم، برگزاری انتخابات آزاد، عادلانه و ادواری نهادهای انتخابی و نقض حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بدون محدودیت های ایجادی حکومتی
4. نقض حق تشکیل احزاب، سازمان ها و مجامع سیاسی مسالمت آمیز و نقض حق مشارکت عمومی تمامی مردم در اداره امور کشور
5. نقض آزادی اندیشه، وجدان و مذهب و نقض حق ابراز و بیان اندیشه و مذاهب غیردولتی و تحت تعقیب قرارگرفتن افراد به اتهام داشتن عقاید خاص سیاسی، مذهبی و غیرمذهبی و دستگیری بازداشت پیروان برخی عقاید و مذاهب و سلب آزادی های مذهبی پیروان مذاهب به ظاهر مجاز،
6. نقض آزادی بیان و قلم و توقیف مطبوعات و رسانه ها و تحت تعقیب و آزارقرار ندادن و زندانی نمودن فعالان مطبوعاتی، روزنامه نگاران و نویسندگان منتقد و مخالف و آزادی خواه
7. نقض حقوق کارگران، کشاورزان، معلمان و دانشجویان و اصناف مختلف و سلب حق تشکیل اجتماع، اتحادیه و سندیکاهای صنفی و آزار و تعقیب فعالان کارگری، دانشجویی و معلمان و محروم نمودن دانشجویان ناراضی از حق تحصیل،
8. سلب آزادی فعالیت های مدنی، اجتماعی و حقوق بشری و تحت آزار و تعقیب قرار دادن و زندانی نمودن کوشندگان مدنی و حقوق بشری و ممانعت از فعالیت نهادها و سازمان های غیردولتی حقوق بشری.
9. نقض حقوق زنان و اعمال تبعیض نسبت به نیمی از جمعیت کشور و استمرار نابرابری حقوقی میان زنان با مردان و اعمال خشونت و آزار مداوم علیه زنان در جامعه،
10. نقض حقوق اساسی کودکان و نادیده گرفتن حقوق مندرج در کنوانسیون حقوق کودک، وجود میلیون ها کودک بازمانده از تحصیل و مدرسه و میلیون ها کودک کار تحت استثمار و بهره کشی در کشور،
11. سلب حقوق فرهنگی، زبانی، قومی، نژادی و مذهبی اقوام و سرکوب و آزار و دستگیری و حبس و اعدام فعالان و ناراضیان قومی کرد، عرب، بلوچ، ترک و ترکمن،
12. سلب حق حیات از افراد بطور گسترده و افزایش روزافزون تعداد محکوم شدگان به اعدام و اجرای آن در انظار عمومی و ادامه اعدام کودکان و زندانیان سیاسی
13. فقدان دادگستری مستقل بویژه در رابطه با متهمان و ناراضیان سیاسی و مدنی، و تسلط سازمان های امنیتی و پلیس سیاسی موسوم به وزارت اطلاعات بر دستگاه قضایی و تعیین نوع و میزان محکومیت زندانیان سیاسی توسط سازمان مزبور
14. اعمال آزار و شکنجه های جسمی و روانی و رفتارهای ظالمانه در بازداشتگاه های امنیتی و پلیس و اخذ اعتراف های اجباری و صدور و اجرای مجازات های غیرانسانی از قبیل قطع دست و پا و اعضای بدن محکومان،
15. سلب آزادی ها و امنیت شخصی و فردی افراد، مداخله در امور زندگی خصوصی، ممانعت از حق شنیدن و دیدن اخبار و اطلاعات مورد علاقه افراد و ممانعت از حق انتخاب سبک زندگی و انتخاب نوع پوشش افراد،
16. تخریب گسترده و آسیب رسانی فزاینده به محیط زیست و نیز نابودی آثار باستانی و میراث بشری موجود در کشور بواسطه برخی اقدامات دولتی،
با عنایت به مراتب فوق، از آن جناب انتظار است، با بذل توجه جدی به موارد جدی نقض و پایمالی حقوق بشر در ایران، گزارش جامع در این خصوص به وجدان جهانی ارائه فرمائید، پیشاپیش از اقدام مقتضی که جنابعالی مبذول می دارید، سپاسگزاری می کنم.
تهران، زندان اوین ؛ 12 مهرماه 1390/4 اکتبر 2011
محمدصدیق کبودوند، رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان