کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

پیام مهندس طبرزدی در مورد نامه سردار حسین علایی و نیروهای درون نظام

مهندس حشمت الله طبرزدی دبیرکل جبهه دمکراتیک ایران و سخنگوی همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران" در یادداشتی از زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) ضمن استقبال از مقاله اخیر سردار حسین علایی در روزنامه اطلاعات که با ذکر اشتباهات حکومت پهلوی در سال های آخر قدرت از آن به عنوان تجربه ای مهم و عبرت آموز برای «سایرین» و به طور غیرمستقیم رژیم فعلی نام برده بود، نقش سردارانی چون حسین علایی در بیان حقایق درون حکومت را دارای اهمیتی خاص برشمرد.
سردار حسین علایی از کسانی است که با طرح بحران حکومت شاه در اواخر سلطنت، عبرت آموزی از تاریخ را به خامنه ای گوشزد کرد. رفتار خامنه ای با جنبش مردم و جوانان کشور آنقدر تلخ بوده است که حتی بخشی از عناصر سپاه را وادار به واکنش نموده است. این امری طبیعی و انسانی است که از درون نظام سرکوبگر آنانی که نگاهشان بسوی مردم ستمدیده و قلبشان برای مردم و کشورشان می طپد از خود واکنش نشان دهند. در پروسه جنبش سبز شاهد بوده ایم که ریزش نیروها از درون حکومت شدت گرفته است و آنانی که دستشان بخون مردم آلوده نشده خود را در کنار مردم دیده اند. حتی روحانیون زیادی از سالهای دور در مقابل ظلم عصیان کرده اند و امروز نیز تعدادی در زندانها بسر میبرند. بنا بر این، این اطمینان وجود دارد که بسیاری از سپاهیان و روحانیونی که با ظالم و ظلم زمانه یعنی ولایت موافقتی ندارند در دفاع از مردم از خود واکنش نشان دهند. نیروهای مخالف استبداد درون نظام بخوبی میدانند که این نظام با سوء استفاده از اعتقادات پاک هزاران تن از جوانان کشور از آنان بعنوان چماق سرکوب بر علیه مردم ایران استفاده کرده است و هر زمان که نیازی به آنان نداشته باشد به آسانی آنان را از موقعیتی که دارند به زیر می کشد. این خاصیت استبداد است. شاید بسیاری از فرماندهان سپاه بخاطر موقعیت نظامی و منافع اقتصادی بالایی که دارند متوجه آینده خود و این نظام نباشند و زمانی متوجه واقعیت شوند که دیر شده باشد اما مطمئناً هستند بسیاری در این نیروی نظامی که نه درد حکومت که درد مردم روح آنان را جریحه دار کرده است. این فرزندان دوران جنگ و حتی پس از جنگ باید بدانند که هیچ مرجعی بالاتر از مردم یک سرزمین وجود ندارد. این کشور متعلق به مردم ایران است و نه حکومت. آنانی که امروز ادعای تملک بر آن دارند غاصبانی هستند که صباحی دیگر در قدرت نخواهند بود این درس تاریخ است. این حکومت به ناحق حقوق مردم ستمدیده را از آنان سلب کرده است و این عمل غاصبانه و شنیع را توسط نیروهایی که از طریق فریب و تطمیع به گرد خود جمع کرده است انجام می دهد.
باید دانست دفاع از مردم در مقابل هر ظالمی نه تنها به مبارزان سیاسی که به همه کسانی که در این سرزمین از منافع متعلق به مردم ایران برخوردارند مربوط می شود. آن بخش از روحانیونی که بخاطر مخالفت با ولایت مستبد می خواهند سرنوشت خود را به مسیر مردم تغییر دهند باید در مقابل شقاوتهای حکومت فریاد اعتراض برآورند، آن سپاهیانی که نمی خواهند بدنامی تاریخ را با خود داشته باشند باید اعتراضات خود را به گوش مردم برسانند. مردم ایران باید آگاه شوند که همه نیروهای درون نظام با ظلم استبداد موافق نیستند و این حقیقت باید هر چه زودتر روشن شود.
اکنون دیگر بازی های سیاسی حکومت برای مردم رنگی ندارد. انتخابات نمایشی حاکمیت دیگر نمی تواند مردم را بفریبد. تجربه انتخابات سال 88 بسیار گرانتر از آن بود که مردم بتوانند آنرا فراموش کنند، نقش سردارانی چون حسین علایی در بیان حقایق درون حکومت و بیداری نیروهای سپاه و روشنگری روحانیون در میان توده های مردم از اهمیت خاصی برخوردار است من از اعتراض سردار حسین علایی، روحانیون معترض و همه کسانی که همانند علایی اعتراضشان را به هر شکل مسالمت آمیزی اعلام می کنند حمایت میکنم. آنان باید بدانند که مردم ستمدیده ایران نیز آنان را فراموش نخواهند کرد.
حشمت الله طبرزدی، زندان رجایی شهر

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

از تصویر نیمه برهنه گلشیفته تا تجاوز به دختران زندان !

این روزها مسولین جمهوری اسلامی از سر درماندگی، به هر موضوعی چنگ می اندازند تا با به انحراف کشاندن افکار ایرانیان، تا آنها را از آگاهی بر جنایاتی که انجام می دهند، دور نگاه دارند. آخرین تشبثی که این مسولین به آن آویزان شده اند، موضوع نیمه برهنه شدن خانم گلشیفته فراهانی در فیلم کوتاهی است که در فیسبوک و سایتها منتشر شده و شامل گفتاری بود چون ؛ "به من نگاه کن که در این لحظه برهنه ام و رها از بند تن و روان و اینکه هنر من نقش بازی کردن است."
 حال که دستگاه های پرهزینه تبلیغاتی رژیم بلندگوی وا اسلاما را توسط مبلغان حکومتی و مذهبی سر داده اند، باید  پرسید چرا آنان در زمانیکه پاسدار مزدور در زندان بکارت دختر نوجوان و یا جوانی را قبل از اعدام، به بهانه اجرای حکم مذهبی نافقیهان خود می گرفت، صدای گوش خراششان را کسی نشنید! آیا کسی از مسولین حکومتی و مذهبی نظام جمهوری اسلامی صحنه دلخراش تحویل جسد قربانی به همراه شیربها را توسط پاسداری که جسم و جان دختر آنان را گرفته بود و بدین صورت بر بیان رسمی تجاوز دولتی صحه می گذاشت، موجب ایجاد تنفر مردم از دین و مذهب نیانگاشت. گرچه گاها جسدی تحویل نشد و یا مخفیانه در گورستان خاوران دفن شد. اما درعوض هزینه گلوله ای که صرف به خاک و خون کشیدن آن مبارزان شد از خانواده های قربانیان دریافت گردید. اینک شما قضاوت کنید: آیا تصویر نیمه برهنه گلشیفته که فریاد برابری جنسیتی را سر می دهد، بیشتر اسلام فقاهتی را به خطر می اندازد، یا تجاوز و کشتاری که بدست پاسداران و سپاهیان مجری فرمان مصباح ها و ولی فقیه ها در اوین، گوهردشت، کهریزک و... انجام گرفت؟ 
 تاریخ همواره نشان داده است که دیکتاتورها تا آخرین روزهای حکومت خود غرق در باده ی غرور و قدرت هرگز در نمی یابند که چرا ملت ها به دنبال جامعه دموکراتیکی هستند که در آن برابری زن و مرد، آزادی بیان و اندیشه، آزادی مذهب و عقیده، آزادی تشکیل صنف و حقوق برابر، آزادی مدنی و اجتماعی و مواردی از این دست برای همه آحاد ملت و برای همه ایرانیان از هر قومیت و جنسیت و از هر تفکر تامین نماید. تعطیل کردن خانه سینما اندکی قبل از برآمدن جنجالی برهنگی اعتراضی خانم فراهانی، که تنها پایگاه باقی مانده از هنرمندان در شرایطی که محدودیت برای آنها و نه امثال لمپنهائی همچون ده نمکی و شریفی نیا، بیداد می کند مگر چیزی به جز از سیاست تحمیلی عدم تحمل هیچ مخالفی را در رژیم جمهوری اسلامی می رساند. آیا وظیفه یک هنرمند سینما این نیست که نقش واگذار شده را به نحوی اجرا کند که واقعیت داستان فیلم را نشان دهد و سرانجام اگر برهنه بودن کسی به اسلام فقاهتی ضربه می زند، پس چرا نیمه عریانی مردان در سوگواری های مذهبی تاسوعا و عاشورا و غیره مورد اعتراض این فریبکاران قرار نمی گیرد؟ آیا فساد اخلاقی که توسط مسولین حکومتی و مذهبی در آپارتمانها و خانه های لوکس انجام می گیرد از نظر آئین اسلام فقاهتی حلال و جایز است، آنهایی که پرونده هایشان در فجایعی همچون " فلاحیان و مهماندار هواپیما"، "سعید امامی و باشگاه زعفرانیه"، "روحانی معلم اخلاق و زنای محصنه" و هزاران موارد دیگری که چه تاکنون افشا شده و یا دیرتر فاش خواهد شد؟
امروزه مردم ایران با کوشش های پیگیر خود نشان داده اند که به دنبال جامعه ای بدور از هرگونه تبعیض و بی عدالتی هستند و آزادی مدنی و اجتماعی را در هر شرایطی جستجو می کنند. این آزادی تنها می تواند خارج از هر نوع جنسیت گرایی، مذهب گرایی، ایتکا به قومیت، و یا محدود به هر نوع تفکری برقرار شود. رژیم جمهوری اسلامی تا امروز حتی کوچکترین منفذی که می توانست مایه امیدواری کوشندگان سیاسی و مدنی برای تحقق جامعه ای مبتنی بر آرمان های حقوق بشر باشد، باقی نگذاشته است. این نظام منحط دینی امروز برای ادامه بقای خود به هر نوع سرکوبی دست می زند. رژیم در واقع امروز از بعد ایدئولوژیک خود نیز عبور کرده و ناچار شده است با در نوردیدن مرزهای ایدئولوژیک و انهدام کامل کردن قداست و مشروعیت ساختگی اش به رژیمی کاملا سرکوبگر تبدیل شود. رژیمی که در آستانه انتخابات فرمایشی بر تعداد اعدامها افزوده است و یا با زندانی کردن دانشجویان، کارگران، زنان، معلمان، هنرمندان، نویسندگان، خبرنگاران، متفکران، افراد گروههای سیاسی و مدنی می کوشد ناشن دهد که شنیدن هر صدای مخالفی برای او غیرقابل تحمل است. این رژیم در این راه حتی از دستگیری و حذف همکاران و همفکران سابق خود در حکومت ابایی ندارد. ارتکاب این همه جنایات بدست رژیم سرکوبگر ولایت فقیه ثابت کرده است که دموکراسی و آزادی تنها و تنها در سایه جدایی کامل نهاد دین از نهاد حکومت میسر است.

 شایسته است در راستای امکان برقراری چنین حکومتی که در آن آزادی عقیده ، دین و مذهی، و هر نوع تفکری پاسداشته می شود ما ایرانیان بیش از این فریب دستگاههای تبلیغاتی حکومتی را در مورد تقابل برهنگی زن و حفظ بیضه اسلام و موارد  بسیاری از این دست را نخورده و اجازه ندهیم بر پایه قرائت سنتی بودن جامعه ایران و احترام به آن سنن، کسانی بر طبل تبلیغات رژیم بیشتر بکوبند. ایرانیان دنبال فرهنگی هستند که در ادامه تاریخ گذشته آنان و بر پایه های تمدن امروزی استوار باشد، جامعه ای که به همان میزان که برای زن محجبه آزادی قائل است که از آزادی برای سایر زنان با تفکر دیگر نیز دفاع می کند و اگر آزادی بیان و تفکر از هر نوع را برای افراد جامعه تضمین می نماید، همچنان برنگرش و رفتار مذهبی افراد مذهبی نیز محدودیتی قائل نیست. بنابراین باید همه ایرانیان خارج از تفکر سیاسی و گروهی در یک همبستگی، از طریق فشارهای بین المللی حکومت را وادار کنند تا ضمن جلوگیری از اعدامها، به آزادی زندانیان سیاسی مجبور گشته و از محدودیتهای سیاسی و مدنی بکاهد، که این امر مقدمه سرنگونی نظام ولی فقیه خواهد بود.


 
حسن زارع زاده اردشیر 
http://zarezadeh.blogspot.com

عمو جنتی دار فانی را ودا گفت!

احمد جنتی امروز صبح در بیمارستان جم تهران به دیدار حق پیوست.ایت الله جنتی امروز در ساعت 7:46 دقیقه صبح به وقت تهران به رحمت ایزد رفت.وی پیش از این گفته بودند که به بیماری سختی دچار شدند(اما نگفتند چه بیماری ای دارند) ولی هنوز نیز در رسانه ها درباره ی بیماری ایشان چیز زیادی گفته نشده است.بنا به گزارش خبرگذاریه ایرنا ایت الله جنتی پریروز (جمعه) پس از اقامه ی نماز پر فیض جمعه دچار شک قلبی شدند و سریعا به بیمارستان جم منتقل شدند.در خبر گذاری فارس در ساعت 9:16 دقیقه این خبر گذاشته شد ولی در ساعت 9:27 دقیقه به وقت تهران خبر حذف شد.پزشکان در این باره گفته اند که لکنت زبان ایشان در نماز جمعه ی هفته ی گذشته بخاطر شک قلبی بوده که چند ساعت بعد موجب وفات ایشان شده است.
وصیت ایت الله جنتی هنوز قرائت نشده.بنا به خبرگذاری ایرنا وصیت این بزرگ مرد در هفته های آینده در صحن علنی مجلس قرائت خواهد شد.
خداییش خیلی بیکاری که این همه رو خوندی.معلومه هنوز به عمر جنتی ایمان نیاوردی!!باشد تا رستگار شوید!!!

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

چهل و هشت سال زندان برای یازده فعال صنفی و کارگری

با حکم شعبه ۱۰۲ دادگاه جزایی زرین شهر، یازده تن از فعالان صنفی و کارگری شهر اصفهان با اتهاماتی همچون «تبلیغ علیه نظام» در مجموع به چهل و هشت سال حبس تعزیری محکوم شدند.
شعبه 102 دادگاه جزایی زرین شهر اصفهان آقایان یوسف مهرپویا، جمشید عسکریان، علی هاشم پور، حیدر علی علیرضایی، غلامرضا رحمانی، علیرضا رضایی، مجتبی شریفی، حسین سرپوقی، بهزاد باقری، غلیرضا ریاحی و ابراهیم نوری را به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به نفع گروههای مخالف داخل و خارج از کشور، «تبانی به اقدام علیه امنیت داخلی کشور»، «مشارکت در تشکیل گروه دژبان زاینده رود» به قصد اقدام علیه امنیت کشور و بر هم زدن امنیت کشور و «نگهداری و استفاده از تجهیزات ماهواره ای» و بر اساس مواد 500، 610 و 498 قانون مجازات اسلامی هر یک به تحمل چهار سال و پنج ماه حبس تعزیری و سه میلیون ریال جزای نقدی محکوم نمود.
بر اساس اعلام تارنمای مدافع، نامبردگان بیست و ششم اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ و همزمان با روز کارگر توسط وزارت اطلاعات اصفهان بطور غیر قانونی و بدون حکم قضایی بازداشت، و به مکان نامعلومی منتقل شده و سپس به بند «الف ط» زندان اصفهان اعزام گردیدند.
بر اساس این گزارش، برخی از بازداشت شدگان مدت بیست و سه روز و برخی نیز مدت پنجاه روز در سلول انفرادی بوده و از داشتن وکیل مدافع و ملاقات با خانواده خود محروم بودند.
این افراد پس از اخذ اقرار مبنی بر همکاری با گروههای مخالف نظام تحت شکنجه های جسمی و روحی و روانی مامورین وزارت اطلاعات با قرار وثیقه سنگین پانصد میلیون ریالی آزاد گردیدند.
این گزارش می افزاید که علت اصلی بازداشت متهمین این بوده است که دو روز پیش از روز کارگر آقای هاشم پور و شریفی که هر دو در کارخانه ذوب آهن اصفهان مشغول به کار بوده اند به دلیل وضعیت بغرنج شغلی خود از دیگر کارگران شرکت ذوب آهن دعوت به عمل می آورند که در روز کارگر گردهمایی را تشکیل داده و اعتراض خود را نسبت به وضعیت کارگری در این روز مهم بیان کنند. این دو اعلامیه ای تنظیم و مشغول پخش اعلامیه در محل کار خود می شوند که در اولین روز پخش اعلامیه این دو در اصفهان بازداشت می گردند و متعاقب آن مامورین وزارت اطلاعات اقدام به بازداشت افراد دیگر می نمایند.

۱۳۹۰ دی ۱۸, یکشنبه

فخرالسادات محتشمی پور به چهار سال حبس تعلیقی محکوم شد

با حکم شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران، فخرالسادات محتشمی پور، عضو شورای مرکزی و مسئول شاخه زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی، به چهار سال زندان تعلیقی محکوم شد.
دادگاه رسیدگی به اتهامات خانم محتشمی پور پیشتر در روز یکشنبه بیست و چهارم مهرماه سال جاری و در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب، به ریاست قاضی مقیسه برگزار شده بود که ایشان در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایات همسرش و مظالمی که در این مدت بر تاج زاده و خانواده وی رفته است حاضر به دفاع از خود نشد.
به گزارش نوروز، برخی از اتهاماتی که در حکم صادر شده برای همسر سید مصطفی تاجزاده عنوان شده است عبارتند از: «سازماندهی خانواده زندانیان اغتشاشات در جهت اقدامات اعتراضی»، «حضور در جلسات محفل مجمع زنان اصلاح طلب و خانواده های زندانیان»، «دعوت افراد به تجمعات غیرقانونی در جهت شکستن حصرخانگی سران فتنه»، «دیکتاتور و ظالم خطاب نمودن مسئولین نظام جمهوری اسلامی» و «مظلوم وانمود کردن افراد فتنه گر و اغتشاش گر».
همچنین در حکم صادره آمده است: «هر چند آثار ندامت و پشیمانی وی از اعمال ارتکابی مشاهده نمی شود، لیکن به لحاظ رأفت اسلامی و شرایط خاص که نامبرده مرتکب بزه شده است (محکومیت همسرش) که اعمال ارتکابی از سوی نامبرده مبتنی بر احساسات و عواطف زن و شوهری بوده، دادگاه مدت حبس نام برده را برای مدت 5 سال تعلیق می نماید».
گفتنی است تاج زاده که پیش از این نیز اعلام کرده بود پرونده خود و همسرش در دست یکی از آقازاده هاست با اطلاع از حکم فخرالسادات محتشمی پور تاکید کرده است که مجتبی خامنه ای شخصا پیگیر پرونده من و همسرم می باشد و قوه قضاییه و دیگران نقشی در این پرونده ندارند. تاج زاده معتقد است تمامی فشار های وارد شده به وی و خانواده اش خواست مستقیم مجتبی خامنه ای می باشد.
این در حالی است که تاج زاده تمام مدت بازداشت خود را به صورت متناوب در قرنطینه و یا انفرادی گذرانده است و هیچ مقام قضایی و امنیتی هم پاسخگوی این برخوردهای غیرقانونی نیست.
بر اساس گزارشهای رسیده، بازداشت فخرالسادات محتشمی پور نیز با گزارشی که توسط قرارگاه ثارالله و وزارت اطلاعات تهیه شده بود صورت گرفت و وی بدون ارتکاب هیچ جرمی تنها به دلیل پی گیری وضعیت همسرش بازداشت و محاکمه شده است که این امر در حکم صادره برای وی نیز مورد اشاره قرار گرفته است.
خانواده تاج زاده پیش از این در مکاتبات خود با مقامات قضایی و طی گفتگوهایی که با مقامات امنیتی سپاه داشته اند همیشه این سوال را مطرح کرده اند که چه کسی کینه شخصی با تاجزاده دارد که این گونه کینه توزانه با او برخورد می شود، هرچند هیچ مقام قضایی و امنیتی تا کنون پاسخ گوی این سوال نبوده اند اما سرانجام سید مصطفی تاجزاده طی وعده ای که پیش از این داده بود آقازاده ای را که پرونده او و همسرش به دست اوست معرفی کرد و مجتبی خامنه ای را مسبب اصلی تمامی برخوردهای غیرقانونی صورت گرفته با خود و خانواده اش اعلام نمود.
همچنین بر خلاف آنچه در حکم دادگاه آمده است فخرالسادات محتشمی پور هم همچون همسر خود حاضر به دفاع در مقابل این اتهامات واهی نشده بود.
متن کامل حکم صادره برای فخرالسادات محتشمی پور در پی می آید:
اتهام فخرالسادات محتشمی پور دائر به اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرائم علیه امنیت کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی با عنایت به مجموع محتویات پرونده و بررسی های انجام شده و استماع مدافعات وی و گزارش مأمورین قرارگاه ثارالله این که نامبرده پس از فراخوان و دعوت گروه های معاند نظام و رسانه های ضدانقلاب به حضور در اغتشاش 25/11/1389 نامبرده با تعدادی از افراد تشکیلاتی زنان اصلاح طلب و حزب منحله مشارکت در اغتشاشات حاضر دستگیر می شود.
از اقدامات انجام شده توسط نام برده سازماندهی خانواده زندانیان اغتشاشات در جهت اقدامات اعتراضی و حضور در جلسات محفل مجمع زنان اصلاح طلب و خانواده های زندانیان و تحریک و تشویق افراد به انجام مصاحبه با رسانه های ضدانقلاب در جهت وارد کردن فشار به نظام و دعوت افراد به تجمعات غیرقانونی در جهت شکستن حصرخانگی سران فتنه و تبلیغ علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی در فضای حقیقی و مجازی به صورت گسترده و مصاحبه با رسانه های خارجی از جمله بی بی سی توسط نام برده که این عمل را مبارزه با ظلم و ستم دانسته و مسئولین نظام جمهوری اسلامی را دیکتاتور و ظالم خطاب نموده و افراد فتنه گر و اغتشاش گر را مظلوم قلمداد می نماید. و با انتشار مطالب کذب در رسانه ها و سایت های ضدانقلاب مسئولین نظام را کودتاگر و شکنجه گر معرفی نموده و به دروغ نام چند سرباز را در لیست بازداشت شدگان قرار داده که به زندانیان کمک می نموده اند. حال آن که آن افراد که وی از آنان نام برده هیچ گاه بازداشت نشده اند و شکایت آنان ضم پرونده می باشد.
دادگاه فعالیت های انجام شده از سوی نام برده حضور در اغتشاشات 25/11/89 و 10/12/89 و دعوت افراد به اغتشاش و مصاحبه با رسانه های ضدانقلاب و ارائه و انتشار مطالب کذب و غیرواقعی برعلیه نظام و ارسال آن جهت رسانه های بیگانه فعالیت های انجام شده را فعل واحد با عناوین متعدد دانسته و منطبق با ماده 610 قانون مجازات و با رعایت ماده 46 قانون مجازات اسلامی نام برده را به تحمل چهار سال حبس با احتساب ایام بازداشت محکوم می نماید.
هرچند آثار ندامت و پشیمانی وی از اعمال ارتکابی مشاهده نمی شود، لیکن به لحاظ رأفت اسلامی و شرایط خاص که نامبرده مرتکب بزه شده است (محکومیت همسرش) که اعمال ارتکابی از سوی نامبرده مبتنی براحساسات و عواطف زن و شوهری بوده، دادگاه مدت حبس نام برده را مستنداً به مواد 25 و 29 و 33 و 35 قانون مجازات اسلامی برای مدت 5 سال تعلیق می نماید. رأی صادره حضوری و ظرف مدت 20 روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در دادگاه های تجدیدنظر استان می باشد. دفتر مقرر است حکم صادره ابلاغ در صورت عدم اعتراض پرونده از آمار کسر و به اجرای احکام ارسال شود.

۱۳۹۰ دی ۱۱, یکشنبه

دادگاه رسیدگی به اتهامات عبدالفتاح سلطانی به آینده موکول شد

جلسه دفاع عبدالفتاح سلطانی که قرار بود شنبه برگزار شود، به آینده موکول شد. قاضی دادگاه موافقت کرد که این حقوقدان امکان خواندن پرونده‌اش را بیابد. سلطانی به‌خاطر اتهاماتی چون دریافت جایزه حقوق بشر نورنبرگ در زندان است.
جلسه دفاع عبدالفتاح سلطانی، وکیل دادگستری و از بنیان‌گذاران کانون مدافعان حقوق بشر ایران، روز شنبه ۱۰ دی از ساعت ۱۰ تا ۱۱ و نیم صبح در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب با حضور بیش از ۱۰ وکیل مدافع و قاضی پیرعباسی تشکیل شد.
در این مدت از سوی وکلای عبدالفتاح سلطانی و خود وی ایراداتی مطرح گردید که باعث موکول شدن جلسه دفاع به آینده شد. عبدالفتاح سلطانی در جلسه دادگاه گفت که تاکنون اجازه نیافته پرونده و کیفرخواست خود را ببیند. وی از قاضی دادگاه درخواست کرد، جلسه دفاع اصلی از وی به زمانی موکول شود که پرونده را خوانده باشد. قاضی پیرعباسی با درخواست عبدالفتاح سلطانی موافقت کرد.
عبدالفتاح سلطانی از تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۹۰ در زندان اوین به سر می‌برد. اساس اتهامات علیه وی، شرکت در تاسیس "کانون مدافعان حقوق بشر ایران"، دریافت جایزه حقوق بشر شهر نورنبرگ آلمان و مصاحبه با رسانه‌ها درباره وضعیت موکلانش است.
معصومه دهقان که در جلسه دفاع روز شنبه در دادگاه انقلاب شرکت داشت، در گفت‌وگو با دویچه وله وضعیت روحی همسرش عبدالفتاح سلطانی را خوب توصیف کرد. وی گفت: «اما آقای سلطانی به لحاظ جسمی لاغر شده بود».
خانم دهقان گفت، عبدالفتاح سلطانی پس از بازداشت، چهار روز را در انفرادی به سر برده و سپس به بند ۲۰۹ انتقال یافته است. وی افزود، در این مدت خانواده تنها یک بار پس از ده روز موفق به دیدار با وی در دادسرا شده و پس از آن هر ۱۵ روز یک بار او را در کابین و از پشت شیشه دیده است. خانم دهقان گفت، از قاضی پیرعباسی درخواست کرده است که به وضعیت ملاقات خانواده با آقای سلطانی بهبود به وجود آورد.
عبدالفتاح سلطانی از وکلای برجسته ایران است که همراه با شیرین عبادی، محمد سیف‌زاده، محمدعلی دادخواه و محمد شریف کانون مدافعان حقوق بشر ایران را در سال ۱۳۸۱ بنیان نهاد. وی همچنین وکیل مدافع بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی‌ چون اکبر گنجی، زهرا کاظمی، زهرا بنی‌یعقوب، هاله اسفندیاری، تنی چند از فعالان ملی مذهبی و اعضای سندیکای شرکت واحد بوده است.
دریافت جایزه حقوق بشر به مثابه جرم
یکی از اتهاماتی که علیه عبدالفتاح سلطانی زده شده، دریافت جایزه دوسالانه حقوق بشر شهر نورنبرگ آلمان است. شهر نورنبرگ جایزه حقوق بشر سال ۱۳۸۷ خود را به سلطانی داد و دلیل آن را دفاع این حقوقدان ایرانی از اصول اولیه حقوق بشر در سرزمین‌اش، با وجود مخاطرات امنیتی‌ای که جانش را تهدید می‌کند، اعلام کرد.
جایزه نورنبرگ در حالی به سلطانی داده می‌شد که او پس از تحمل دو ماه حبس تازه از زندان آزاد شده بود و جنبش اعتراضی مردم در خیابان‌های ایران در جریان بود.
اما عبدالفتاح سلطانی اجازه خروج از کشور را برای شرکت در مراسم اعطای جایزه نیافت. به جای او همسرش، معصومه دهقان، جایزه را که یک لوح تقدیر بود، دریافت کرد. همزمان با گسترش اعمال فشار بر وکلای دادگستری‌‌ای که بخصوص دفاع از پرونده‌های سیاسی و مدنی را بر عهده می‌گیرند، خانم دهقان نیز در ۱۴ تیرماه ۱۳۹۰ بازداشت شد و به او در ارتباط با دریافت جایزه نورنبرگ اتهام "تبلیغ علیه نظام" زده شد.
عبدالفتاح سلطانی در طول فعالیت‌های حقوقی و حقوق بشری خود و پیش از ۱۹ شهریور دوبار در زندان بوده و ماه‌های طولانی از مدت حبس خود را در انفرادی گذرانده است. مائده سلطانی، دختر عبدالفتاح سلطانی، در مورد بازداشت اخیر پدرش گفته است: «ماموران به دنبال مدارکی از کانون مدافعان حقوق بشر بودند.»
در پی بازداشت عبدالفتاح سلطانی، سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری چون "عفو بین‌الملل" خواهان آزادی سریع وی شدند. فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر درباره بازداشت وی نوشت، این اقدام «به قصد تنبیه فعالیت‌های صلح‌آمیز و حقوق بشری» فعالان حقوق بشر صورت می گیرد.
در آلمان رئيس کمیسیون حقوق بشر مجلس آلمان، تام کونیگز، طی نامه‌ای دستگیری سلطانی را نمونه دیگری از نقض حقوق بشر در ایران خواند و از دولت ایران خواست، این وکیل دادگستری را هر چه زودتر آزاد کند.
همچنین میشاییل فریزر، نماینده مجلس آلمان، طی نامه‌ای از گیدو وستروله، وزیر امور خارجه آلمان، درخواست کرد، از تلاشی که برای آزادی عبدالفتاح سلطانی از زندان می‌شود حمایت کند.
منبع: دویچه وله

۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

به بهانه اقدام رضا پهلوی؛ جنبش سبز یتیم نیست !

اگر بيانيه آقای پهلوی و يا بيانيه‌های مشابه آن يک حرکت اساسی است، پس نامه‌هايی (همچون نامه‌ی اخير آقای امويی، ضياء نبوی، حشمت طبرزدی، مجيد توکلی و.. ) که توسط زندانيان سياسی از زندان‌هايی با شرايط وحشتناک رژيم بيرون می‌آيد را چه بايد ناميد؟ 

جنبشی که در خرداد سال ۸۸ در ايران آغاز و پايه های نظام جمهوری اسلامی را به لرزه در آورد، اين روزها به عنوان پرتگاه و پلی برای بخشی از مخالفان رژيم تبديل شده است تا بتوانند با تکيه بر آن فعاليت های خود را پيش ببرند. اين جنبش، معروف به جنبش سبز، اگرچه در دوره زمانی دارای تعريف و تاثير است، حتی کشورهای بزرگ را وادار کرد تا بيش از پيش به فکر سياست خارجی خود در خصوص آينده ايران باشند. روزی بود که پس از آن همه جهان سقوط رژيم را در زمان کوتاه پيش بينی می کردند، يعنی عاشورای ۸۸، و اما امروز می گويند جنبش يتيم شده است. غافل از آنکه متاسفانه اين قدرت مالی، نظامی و سپاهی نظام ولايت فقيه بود که به همراه عدم همراهی شايسته بسياری از نيروهای سياسی و مدنی با جنبش سبز و موارد ديگر موجب شد تا در رسيدن به هدف فاصله ای افتد، اما صدای خورد شدن استخوانهای نظام ولی فقيه به گوش جهانيان رسيد.
امروز آن دسته از مخالفان نظام فراموش کرده اند که حرکت جنبش سبزی که يتيم دانسته شده و بقول آنها عملا هيچکس در داخل کشور کاری نمی تواند بکند و قادر به ايجاد آلترناتيو نيست، بود که موجب شد تا تحرکی در خارج کشور روی دهد و اين بخش از مخالفان را به ايجاد بديل و يا شورا ترغيب نمايد. اگرچه انکار نقصهای جنبش سبز و مشکلات و موانع آن دور از انصاف است، اما فراموش کردن اهميت کاری که اين جنبش انجام داد توسط هرکس يا گروهی نيز جز بی انصافی و زير سوال بردن اقدام خود آن فرد و گروه چه می تواند باشد! چنانچه در ماههای اخير ديده شد، کوششهای دموکراتيک گوناگون زنان، دانشجويی، کارگری، معلمان، روزنامه نگاران، هنرمندان، وکلا، زندانيان سياسی، اقوام، مذاهب و سايرين در داخل کشور در حال گسترش نهادهای مدنی خود برای مبارزه با رژيم بوده و در آينده با پيوند خود با يکديگر نقش عمده جنبش سبز را برطرف خواهند نمود. امروز حتی کوشندگان به بند کشيده شده نيز از درون زندان مبارزه می کنند.
بخش عمده اپوزيسيون خارج کشورچه بصورت فردی و چه بصورت گروهای حقوقی و سياسی پس از روشن شدن چهره فاشيستی حکومت اسلامی، تلاش کرده اند به انتشار اخبار نقص آزادی بيان و ساير اصول حقوق بشر و کشتاری که توسط نظام صورت می گيرد، بپردازند و جنبش سبز با اخبار و فيلمهايی که فرستاد، در حقيقت اينکار را برای آنها آسان نمود. امروزه نيز بخش عمده اپوزيسيون خارج کشوری تلاش خود را به پشتيبانی از جنبشهای دموکراتيک داخل اختصاص داده و با افشای ترفندهای رژيم و حاميان اصلاح طلب خارج کشوری در مورد فشار به زندانيان سياسی، اعدامها، فشار به جنبشهای مدنی، تبليغات برای انتخابات آزاد، جنگ برای استقلال کشور، دخالت خارجی و موارد ديگر، باور دارند که تغيير نظام از درون کشور صورت خواهد گرفت.

آقای رضا پهلوی و مخالفان همفکرش از زاويه خودشان راست می گويند که جنبش سبز يتيم و يا مرده است تا بتوانند خود را بعنوان اپوزيسيون اثبات کرده در مذاکره با قدرتها قرار گيرند. جنبش سبز از نظر بخش ديگر مخالفان مقيم خارج کشور که آنرا ارتجاعی می دانند، نيز يتيم است، آنهايی که دموکراتيک يا انقلابی بودن جنبشهای عربی را که حداقل ۳۰ سال از جنبش سال ۸۸ ايران عقب اند، بيشتر باور دارند. شايد واقعا جنبش سبز يتيم است که اصلاح طلبان نيز خود را قيم آن نشان می دهند تا با تبليغات وسيع موجب انحراف شناخت بسياری از جوهر سکولار و دمکرات جنبش سبز شوند.
اگر گذشته خانواده آقای رضا پهلوی و نوع تربيت ايشان را امروز کنار بگذاريم، بررسی حرکت و فعاليت اش در اين روزها می تواند ملاک اصلی در شناخت کوشش های او باشد تا بدين طريق هدفشان از مخالفتها نيز روشن شود! نگارنده بر اين باور است که آقای رضا پهلوی با طرح شکايت از خامنه ای به دنبال اقدامی سياسی است که اگرچه در ذات خود ارزشمند است اما از سويی ديگر از قامت يک شخصيت اپوزيسيون خارج می شود و با وارد شدن به عرصه حقوق بشر به استفاده از آن برای ايجاد شورای رهبری اپوزيسيون آن هم از نوع خود اقدام می ورزد. فراخوان برای محاکمه خامنه ای حرکت خوبی از طرف آقای پهلوی است اما شايسته بود که در اين زمينه توجه می داشت که پيشتر شخصيت های برجسته ای چون طبرزدی و سحرخيز از درون زندان با انتشار نامه هايی درخواست کرده اند تا افراد بيرون از زندان شکايت آنها از خامنه ای را به مراجع بين المللی برسانند. اين کوشش با اتکا به شکايت شخصيت های داخلی و قربانيان نقض حقوق بشر و البته در هماهنگی با وکلای حقوقی و سايرين می تواند مورد پسند باشد، چرا که بدون در نظر گرفتن آنها و تنها تشکيل کنفرانس های خبری به يک تلاش سياسی بدون نتيجه ختم می شود.
آقای پهلوی در مصاحبه اول اشاره می کند که هدف اصلی تبليغات محاکمه خامنه ای، برای ايجاد شورايی توسط ايشان و بعضی از گروههای مخالف نظام است که توجيه علاقمندی ايرانيان را نيز پشت بند دارد. ديگر از اقدامات ايشان بيانيه روز ۱۶ آذر در حمايت از جنبش دانشجويی است که کلامی در مورد کشته شدن ۳ دانشجو توسط ماموران نظام پيشين ذکر نشده که نشان از پيوستگی به گذشته ايشان دارد. آقای پهلوی و مخالفان همفکرش برای تشکيل شورا و آلترناتيو باين دليل اقدام می کنند که جنبشهای دموکراتيک داخلی را فاقد سازماندهی و مخالفت علنی با رژيم دانسته و اين تفکر را ناشی از سرکوب رژيم و عدم امکان تظاهرات خيابانی توسط جنبش می دانند. اما هيچگاه از خودشان می پرسند که آيا خود توانسته اند بخشی از ايرانيان را در کشورهای دموکرات برای انجام تظاهرات گرد آورند تا بهمان دليلی که ادعا می کنند ايجاد شورا را در خارج کشور قبول نمود ؟ مگر نه اينکه شمار ايرانيان در تظاهرات خيابانی خارج کشور تنها زمانی زياد بود که اين تظاهرات ميليونی در داخل کشور انجام می شد و به همين دليل امروز ادعای آنها با تکيه بر ايميل و اينترنت اختصاصی آنها، مبنی بر اين است که بر اساس درخواست هموطنان که بقول آنها بيشترشان نيز از داخل کشورهستند به اين مهم دست می زنند! اگر بيانيه آقای پهلوی و يا بيانيه های مشابه آن يک حرکت اساسی است، پس نامه هايی (همچون نامه های اخير آقايان مومنی، امويی، ضياء نبوی، حشمت طبرزدی، عيسی سحر خيز، مجيد توکلی و...) که توسط زندانيان سياسی از زندانهايی با شرايط وحشتناک رژيم بيرون می آيد را چه بايد ناميد ؟ چرا اين بخش از مخالفان که در کشورهای دموکراتيک غربی نشسته و هنوز نتوانسته اند بين شرايطی که بعنوان محور تعيين می کنند به توافق برسند، خود را شايسته و قادر برای ايجاد شورا و آلترناتيو می نامند، اما مبارزان داخلی را ناتوان می بينند که با تشکيل جنبشی رژيم را سرنگون کنند ؟
در کمال تاسف ديده می شود که برخی مخالفان سياسی جمهوری اسلامی به جای پشتيبانی از جنبش دموکراتيک مردم ايران در داخل کشور و اتخاذ سياست مناسب برای تقويت فعالان مدنی داخلی و گسترش دايره آزادی و حق خواهی، در صدد تاسيس شوراهای انحصاری اپوزيسيون هستند و اين در حالی است که در ترفندهای رژيم مانده اند و هنوز نتوانسته اند در مورد انتخابات، جنگ و دفاع از وطن، دخالت داخلی، انرژی هسته ای، تماميت ارضی کشور، حکومت سکولار دموکرات و موارد ديگر به وحدتی برسند. وقتی به درون کشور نگاهی می اندازيم می بينيم که با وجود سرکوب و اختناق و دستگيری بسيار، هيچ روزی نيست که در دانشگاههای ايران بدون اعتراض يا تظاهرات بگذرد. با وجود دستگيری مبارزان از اقشار مختلف، روزی نيست که صدای اعتراض مادران و خانواده آنها شنيده نشود و زنان ايرانی با همه محدوديتها برای رفع تبعيض جنسيتی نکوشند. هيچ روزی نيست که با وجود زندانی کردن کارگران مبارز، تحريم اقتصادی و يارانه، ناايمنی کار منجر به کشته شدن، بيکاری و تصويب قانون ضد کارگری و سرکوب شديد، صدای کارگران بلند نشود. هيچ روزی نيست که با همه محدوديتها معلمان، اقوام ( اعتصابات شهرهای کرد )، مذاهب ( ايستادگی در مقابل فشار مذهبی حاکم )، کارکنان ساير اقشار خواهان سرنگونی رژيم نشده و در اين راه تلاش نکنند. خوشبختانه مردم داخل کشور می دانند که نبايد در انتخابات شرکت کنند، با دخالت خارجی و جنگ مخالف اند، از انرژی نفتی و منابع داخلی سودی نبرده اند تا از انرژی هسته ای يا اتمی دفاع کنند، تماميت ارضی کشور را از دفاع برای حفظ نظام جدا می دانند. مردم آگاه شده و درک کرده اند که بايد با وحدت با يکديگر برای ايجاد حکومتی سکولار دموکرات، از سد رژيم عبور کنند. رژيم ولايت فقيه و کليت نظام جمهوری اسلامی با دستان همين جوانان، دانشجويان، کارگران و زنان به تاريخ سپرده خواهد شد.
حسن زارع‌زاده اردشير
روزنامه نگار و فعال حقوق بشر

۱۳۹۰ دی ۳, شنبه

آسیب جدی جسمانی به رضا شهابی، فعال کارگری، در زندان

به گفته خانواده رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، وی از ناحیه مهره‌های گردن، دچار آسیب جدی شده‌است، و در صورت انجام نشدن عمل جراحی، نیمه چپ بدن او فلج خواهد شد.
آقای شهابی که ۲۲ خرداد سال گذشته بازداشت شده بود، در اعتراض به ادامه بازداشت خود، از اول آذر سال جاری دست به اعتصاب غذا زده بود. فعالان و تشکل‌های کارگری از او خواسته بودند تا به اعتصاب غذای خود پایان دهد که متعاقباً این فعال کارگری روز پنج‌شنبه در بیمارستان امام خمینی تهران به اعتصاب غذای خود پایان داد.
ربابه رضایی، همسر رضا شهابی، در مورد پایان اعتصاب غذای یک ماهه وی به رادیو فردا می گوید: «دلیل این که آقای شهابی به اعتصاب غذای خود پایان داده، درخواست دوستان و تمام تشکل‌ها و خانواده‌اش بوده‌است».
قبلا گفته شده بود که آقای شهابی در اعتراض به بلاتکلیفی پرونده خود دست به اعتصاب غذا زده‌است. آیا در وضعیت پرونده او تغییری پیش آمده است؟
نه، در مورد پرونده او هنوز هیچ کاری انجام نشده‌است. اما به این خاطر که هم از نظر جسمی حالش بسیار بد بود و هم قاضی صلواتی به ما قول داد اگر رضا شهابی اعتصاب غذایش را بشکند به پرونده‌اش رسیدگی می‌شود، ما از او خواهش کردیم اعتصابش را بشکند. یعنی چون حالش خیلی بد بود، ما و پزشکان مجبورش کردیم اعتصابش را بشکند.
قرار بود آقای شهابی به خاطر ناراحتی مهره‌های گردن تحت عمل جراحی قرار گیرد. چرا تا کنون این جراحی صورت نگرفته است؟
آقای شهابی همه ناراحتی‌های جسمی و گردن‌درد خود را دارد اما در این چند روز اعتصاب غذا این مشکلات خیلی بیشتر شده بود و وقتی او را برای تست بیهوشی برده بودند متوجه شدند بدنش خیلی ضعیف است و نمی‌توانند او را عمل کنند.
حالا قرار است بعد از شکستن اعتصاب غذا چند روز تحت درمان قرار گیرد تا بدنش آمادگی پیدا کند و بعد عملش کنند.
شما گفتید قاضی صلواتی قول داده در صورت شکستن اعتصاب غذا به پرونده آقای شهابی رسیدگی شود. اتهامات آقای شهابی چیست و نظر شما و خود آقای شهابی درباره این اتهامات چیست؟
اتهام او «ارتباط با بیگانه و اخلال در نظم عمومی» است که نه ما و نه هیچکس دیگر این اتهامات را قبول نداریم. در پرونده او هم چیزی وجود ندارد چون کاری نکرده که چیزی در پرونده‌اش باشد.
من به عنوان همسر آقای شهابی و کل خانواده و تمام دوستانی که در کمیته هماهنگی دفاع از رضا شهابی شرکت کردند، همه خواستار آزادی رضا شهابی هستیم.
رادیو فردا

۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

ایران و ناگزیری جهانی شدن: رفیق تقی


رفیق تقی قبل از مرگ به هنگام بستری در بیمارستان در مصاحبه با گزارشگر سایت آزادلیق اذعان کرده بود که علت سوء قصد به جانش تمامی نوشته هایش و من جمله مقاله اخیرش می باشد ، ترجمه مقاله مذکوررا تقدیم خوانندگان محترم میکنم .


ایران و ناگزیری جهانی شدن
مولف : رفیق تقی
مترجم : حسن رنجبری

از سری مقالات پژوهشی شرق – غرب
دولت ایران که موجب افشا و رسوایی اسلام در دنیا شده و شیوه حیات خود را بر روی موضوعات دینی- خیالی بنا نموده است و حتی کم مانده که ادعا کند علم تنها در نتیجه تفسیر قرآن قابل حصول می باشد ، دیگر برای انسانیت و جامعه انسانی غیر قابل تحمل شده است . این دولت با نازیدن به تاریخش که چیزی جز زباله دانی جنگ و خونریزی نیست ، متکبرومغرور به نظر میرسد و همچنان به تهدید کردن دنیای متمدن ادامه می دهد .
فرهنگ ایران از انسانیت بی مطلع و دور است .

حتی فردوسی مایه افتخارشان که ماهیت ترک و ترکیت را نفهمیده بود ، نمی تواند کمال مطلوب و ایده آل انسانیت و انسانگرایی به شمار رود .

ایران معاصر افسانه ایست که به آسانی می تواند از بین برود .

به رئیس دولت ( محمود احمدی نژاد ) کشوری که خواهان محو اسرائیل از روی زمین است و به یهودیان که با اختراعات و اکتشافات بزرگ به جامعه انسانی خدمات بسیاری انجام داده اند کینه و نفرت می ورزد و یا مسئله هولوکوست را که مورد قبول جهان و آلمانها ست که از بابت آن جریمه پرداخت نموده اند ، انکار می کند و شخصا برای استقبال از امام مهدی در خاک ایران حاضر میشود ، بطور قطع نمی توان گفت که دارای عقل می باشد . همچنین رهبران دینی کشوری که عید نوروز را مغایر با اسلام قلمداد می کنند ، مدعی به بهشت رفتن کسانی اند که بی گناهیشان بعد از اعدام شدنشان به اثبات میرسد ، حق طلاق را برای زنان در صورتی قائلند که فقدان و یا ناکارآیی آلت جنسی شریک زندگیشان به اثبات برسد وشرط پیشرفت و ترقی را ازدیاد جمعیت آن هم از طریق تعدد زن می دانند ، تا چه اندازه دارای عقل هستند ؟

انسانیت دیرزمانیست که دین سالاری را قبول ندارد ، چنین مباحثاتی صدها سال قبل پایان یافته است .
در جهان معاصر دولت دین سالار عیبناک و ترسناک است .
قوانین شرعی با حقوق مدنی در تضاد و تناقض هستند .
ایران به علت جاه طلبی و بلند پروازی هایش در دنیای متمدن در وضعیت انزوا به سر میبرد . متاسفانه ایران در صورت دستیابی به سلاح هسته ای که اداره آن را به خواب و وحی آیت الله ها محول خواهد نمود ، نه با فرهنگ و تمدن بلکه فقط با توحش به استقبال جهان خواهد رفت .

اما غافلند از اینکه در دنیای کنونی بزرگترین توحشها نیز قابل رام شدن هستند .
انسانیت قادر به آفرینش عدالت دنیوی می باشد .
تهدید هایی که از سوی ایران متوجه جمهوری مسقل آذربایجان می شوند ، خنده دار و کمیک به نظر میرسند . بنا به یک مثل معروف : زورش به خر نمیرسد زینش را کتک میزند . ایران نه با فرهنگ گندیده اش بلکه با زورگوئی و لات بازی اش ما را به حیرت می اندازد .
جدای از این ، فرهنگ کهنه و پوسیده ایران دیگر به حد توحش و بربریت رسیده است .
فرهنگی که ماهیت آن بر اساس اندیشه بهشت و جهنمی استوار گردیده ، همچون روده دراز کرم شاخک دار تولید می کند .

***

وقتی سخن از دولتهای توتالیتری همچون ایران به میان میاید ، انسان به لزوم جهانی شدن و ناگزیری آن یک بار دیگر اطمینان پیدا می کند . جهانی شدن وجود فرهنگهایی را که منشاء فساد و تباهیست غیر لازم میکند . فرهنگ ترسناک و خود بزرگ بین ایران از دید تمدن انسانی نیاکان گرایی به شمار میاید .

جهانی شدن به عبارتی ابطال آن دسته از آداب و رسوم ملی است که مانع پیشرفت و ترقی در کل دنیا میشود .
زمانی در جایی نوشته بودم که : کره زمین منزل تک اتاقه همه ابنا بشر است . تمام انسانهای دنیا همکره هستند .
جهانی شدن توتالیتریسم را رد می کند .

در روند جهانی شدن ادیان به منزله دروغیست که از سوی خداوند پرداخته شده است ، جوامع باز که ویژگی آنها زندگی راحت و به دور از خطر است در کل دنیا برقرار میگردد ، انسانها به آسانی با همدیگر به تفاهم میرسند . آنچه که واجب و ضروری به نظر میرسد ، فقط و فقط درک علمی از جهان است . کاستی ها و نارسائیهای ملی و دینی برای همیشه در آرشیو تاریخ بایگانی می شوند . معلومات تاریخی زیانبار تبدیل به معیار ارزیابی مطلوبیت و مفیدیت میگردد .

انبار تاریخ منبع دشمنی هاست .

بیائید بیشتر و بهتر در مورد مزایای جهانی شدن به بحث وگفتگو بپردازیم .
10 نوامبر 2011

۱۳۹۰ آذر ۲۸, دوشنبه

شیوه زندانبانی در ایران منحصر به فرد است!

رئیس سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کل کشور با بیان اینكه زندان در تعریف قانون مدنی و كیفری جمهوری اسلامی ایران مكانی برای اصلاح تربیت و بازپروری است، شیوه زندانبانی در زندان های ایران را در دنیا منحصر به فرد دانست.

به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، غلامحسين اسماعيلي روز گذشته و در گفتگو با رسانه های داخلی کشور، با رد تلویحی اجرای مکرر پروژه های اعتراف گیری و پرونده سازی در زندان های جمهوری سیاسی بر علیه زندانیان و بویژه زندانیان سیاسی گفت: «سازمان زندان های ایران با توجه به اینكه تابع قوه قضاییه است در نگهداری از زندانیان مستقل عمل كرده و ماموریتی در كشف جرم ندارد».


این مقام قضایی با اشاره به گزارش های منتشره در مورد شرایط موجود در زندان ها و گسترش شکنجه در زندان های کشور توسط منابع حقوق بشری، این گزارش ها را مردود و مغایر با مبانی فکری و عقیدتی مسئولان حکومت جمهوری اسلامی عنوان کرد.


به گفته رئیس سازمان زندان ها «باورها و اعتقادات مسئولان جمهوري اسلامي برگرفته از مباني اسلام است و به همين دليل در روند رسيدگي به وضع زندانيان هيچ گاه فراتر از رفتارها و اعتقادات ديني خود اقداماتي را انجام نداده و نخواهند داد».


این در حالی است که به گواه بسیاری از زندانیان محبوس در زندان های جمهوری اسلامی، طی سالیان اخیر و برخلاف ادعای این مقام قضایی اعمال و رفتارهای خلاف قانون بر علیه زندانیان، مانند شکنجه، بدرفتاری و اعمال فشار مضاعف به زندانیان به جهت اعتراف گیری و انتساب جرایم غیرواقعی به ایشان افزایش بی سابقه ای داشته و بخش عمده ای از گزارش نهادهای بین المللی حقوق بشر طی این مدت به این مساله اختصاص داشته است.


آقای اسماعیلی در بخش دیگری از این گفتگو با اشاره به بیانیه 36 تن از زندانیان سیاسی در مورد انتخابات پیش رو، با جعلی خواندن این بیانیه و سایر بیانیه های منتسب به زندانیان سیاسی زندان های کشور، هدف از انتشار این بیانیه ها را «بهره برداري سياسي در رسانه هاي بيگانه» عنوان کرد و تعدادی از افراد به زعم ایشان بیرون از زندان را مسئول انتشار این بیانه ها دانست.


اواسط ماه گذشته، سی و شش تن از زندانیان سیاسی طی بیانیه ای دولت محمود احمدی نژاد را فاسدترین دولت تاریخ ایران دانسته و با فرمایشی خواندن مجلس شورای اسلامی، خواستار تامین حداقل شروط مورد نیاز برای حضور اصلاح طلبان در انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی شدند که متعاقباً دستگاه های امنیتی در واکنشی عجولانه اقدام به انتشار خبری جعلی با عنوان تکذیب امضای بیانیه مذکور توسط شش تن از زندانیان سیاسی کردند که این اقدام با پاسخ خانواده های این شش زندانی مبنی بر صحت امضای بیانیه سی و شش نفره توسط ایشان مواجه شد.


این مقام قضایی همچنین در بخش دیگری از این گفتگو با اشاره به بازید هیات مختلف از سایر کشورهای دنیا از زندان های ایرن اشاره کرده و اظهار داشت: «اجازه بازدید از زندان های كشور به "هر گروه و نهاد بین المللی" كه با "مجوز رسمی وزارت امور خارجه" به كشورمان سفر كند و یا درخواست بازدید از زندان های كشور داشته باشند داده می شود».


خاطرنشان می گردد که طی سال های اخیر و به علت تراکم بیش از حد زندانیان و گسترش شرایط امنیتی در زندان های کشور بویژه پس از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری در سال 88، و همچنین ناکافی بودن خدمات و فضای نگهداری زندانیان، وضعیت نگهداری، بهداشتی و برخورد با زندانیان و بطور خاص زندانیان سیاسی رو به وخامت گذاشته است.


طی دو سال اخیر مقامات امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی که تا پیش از این بی اعتنا به اصل تفکیک جرایم اقدام به نگهداری زندانیان سیاسی و امنیتی در میان زندانیان سایر جرایم و بخصوص جرایمی همچون قتل و شرارت می نمودند، با توسل به این اصل و با تاسیس بندهای ویژه امنیتی در تعدادی از زندان های بزرگ کشور، اقدام به محدود کردن زندانیان سیاسی و اعمال فشار مضاعف، و در موارد متعددی شکنجه روحی و جسمی ایشان در محدودیت اطلاع رسانی بر علیه این زندانیان نمودند.


ضرب و شتم، تهدید به تجاوز، ممنوعیت ملاقات، نگهداری طولانی مدت در سلول های انفرادی، محدودیت و ممانعت از اعطای خدمات مناسب درمانی، قطع تماس های تلفنی و... از جمله ابزارهایی است که مسئولان زندان ها با آگاهی کامل مقامات ارشد قضایی و امنیتی برای تحت فشار گذاردن زندانیان سیاسی از آن بهره می برند.


تنها طی سالیان گذشته تعداد زیادی از زندانیان محبوس در زندان های جمهوری اسلامی از جمله زندانیان سیاسی، به علت جلوگیری هدفمند از دریافت خدمات مناسب درمانی جان خود را از دست داده اند که از این دست می توان به محسن دگمه چی، زندانی سیاسی زندان رجایی شهر کرج و هدی صابر روزنامه نگار، مترجم و فعال ملی مذهبی و زندانی سیاسی زندان اوین تهران که در فروردین و خردادماه سال جاری جان خود را از دست دادند اشاره کرد.