کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ آذر ۱۸, جمعه

16آذر در ترکیه

ایرانیان مقیم شهر آنکارا پایتخت ترکیه روز چهارشنبه، 7 دسامبر، مصادف با 16 آذر روز دانش‌جو، برای ‌دفاع از حقوق دانش‌جویان و بازتاب صدای جنبش دانش‌جویی ایران دور هم جمع شدند و با برپایی یک گرده‌همایی مسالمت‌آمیز به نقض حقوق دانشجویان توسط جمهوری اسلامی اعتراض کردند.
این تجمع راس ساعت دو بعدازظهر با فراخوان انجمن هم‌بستگی فعالان تبعیدی  در ترکیه در پارک «قو»ی آنکارا آغاز شد. تجمع‌کنندگان پلاکارهایی از دانش‌جویان زندانی و جان‌باختگان حوادث روز عاشورا سال 88 در دست داشته و به سر دادن شعار پرداختند.
برخی از خبرنگاران شبکه‌های ترک‌زبان و خبرنگاران ایرانی با تهیه عکس و گزارش سعی در پوشش هر چه بهتر این مراسم داشتند و خبرنگاران ترک نیز با برخی از شرکت‌کنندگان در مورد مسایل روز ایران و نقض حقوق بشر به مصاحبه پرداختند.
برگزارکنندگان این برنامه قصد داشتند آن را در برابر سفارت جمهوری اسلامی برگزار کنند که با عدم موافقت وزارت کشور ترکیه روبه‌رو شدند ولی پذیرفتند تا برای تجمع در پارک قو که کمی دورتر از سفارت واقع شده مجوز صادر کنند.
تعدادی از دانش‌جویان ایرانی‌ بنا به عنوان‌های مختلف از جمله نوع مذهب و فعالیت‌های سیاسی از حق تحصیل در دانش‌گاهای ایران ‌محروم و برخی از آن‌ها نیز هم‌اکنون در زندان به‌سر می‌برند.
برخی از شهروندان ترک نیز که در تجمع حضور داشتند و یا ره‌گذر بودند در مورد علت برگزاری این تجمع سوالاتی مطرح کردند و ایرانیانی که به زبان ترکی مسلط بودند پاسخ می‌دادند و آن‌ها را نسبت به وقایع ایران آگاه می‌ساختند.
عکس‌هایی نیز از «ضیا‌ نبوی، شبنم قلی‌زاده، مصطفی نیلی، مجید دوری، حامد یازرلو، میثاق یزاد، شبنم مددزاده، مهشید گلرو، حسین رونقی‌ملکی، بهاره هدایت، بهروز جاوید‌تهرانی، و جان‌باختگان ظهر عاشورا در دست معترضان بود.
در این مراسم بیانیه انجمن هم‌بستگی فعالان تبعیدی به زبان ترکی و فارسی قرائت شد که بیش‌تر مسئله فعالان دانش‌جویی را مد نظر داشت.
 متن این بیانیه به شرح زیر است.
به نام آزادی
بار دیگر ایران 16 آذر دیگری را زیر سایه‌ی سیاه جمهوری اسلامی سپری می‌کند. سایه سیاهی که هر روز شومی خود را بر سر شمار گسترده‌تری از مردان و زنان این دیار می‌گستراند. اینک در 68 امین سال‌گرد روز دانش‌جو، کشورمان در سکوت مهیبی فرو رفته است، اما کدام خردمند ایرانی است که این سکوت را نشان خاموشی بپندارد که آتشی از خشم زیر خاکستر کینه پنهان است.
 
در سالی که گذشت با فرو کش کردن مبارزات خیابانی ، جمهوری اسلامی سرکوب مبارزان و فعالان سیاسی، مدنی و کارگری را در دستور کار خود قرار داده است و دانش‌جویان در مرکز این سرکوب‌ها قرار گرفته‌اند، زیرا جمهوری اسلامی به درستی دریافته است که دانش‌گاه‌های ایران در نبود احزابی که نظرات و افکار مردم را نمایندگی کنند، به سنگر آزادی خواهی و برابری‌طلبی بدل گشته است.
از این روست که حکومت ایران هر سال با ترفند‌های گوناگون سعی در تخریب هر چه بیش‌تر این سنگر عظیم دارد، سنگری  که خشت‌های اولش را سه آذر اهورایی با نثار خون خود در راه مبارزه با استثمار امپریالیست و استبداد داخلی رقم زدند و امروز نیز بزرگ مردان و زنانی چون عبداله‌ محمد‌پور‌، بهاره هدایت، بهروز جاوید‌تهرانی، مجید توکلی و صد‌ها دانشجوی آزادی‌خواه دیگر این سنگر را مستحکم‌تر از پیش گردانده‌اند
اما اکنون، جنبش دانش‌جویی، بیم‌ناک از شرایط بحرانی و حساس پیش‌رو‌، بر این گمان است که اگر خواست‌های حداقلی مردم بر آورده نگردد وضعیتی وخیم در انتظار جامعه ایران چه در عرصه‌های اقتصادی و چه در عرصه‌های فرهنگی است که با وابستگی روز افزون کشور به بیگانگان هم‌راه خواهد بود. شماری از این خواست‌ها عبارت است از:
  1. آزادی زندانیان سیاسی از جمله دانش‌جویان‌، کارگران و روزنامه‌نگاران‌ معترض و نیز پایان حصر خانگی آقایان موسوی و کروبی
  2.  آزادی تجمعات و هم‌چنین آزادی فعالیت سندیکاهای مستقل کارگری
  3.  رفع احکام انضباطی دانش‌جویان
  4. ایجاد فضای نقد در سطح جامعه و دانش‌گاه
  5.  آزادی مطبوعات و رسانه‌ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی
  6. برگزاری رفراندوم و انتخابات آزاد تحت نظارت ارگان‌های سالم و بر آمده از مردم
در انتها جمهوری اسلامی باید بداند که اگر تنگ‌ترین راه و کوچک‌ترین روزنه‌ها را بر روی خورشید حقیقت ببندد و زنجیر‌های استبداد را بر تک تک ایرانیان بیفکند، بی‌گمان این دانش‌گاه خواهد بود که با پشتوانه‌ی خون شهیدانش و صبر اسیران در بندش و آگاهی مبارزانش بار دیگر آفتاب را بر فراز ایران عزیزمان خواهد گستراند.
پس تا آن روز‌- حتا در تاریک‌ترین و مرگ‌بارترین لحظه‌ها- برلبانمان زمزمه خواهیم کرد:  «دانشگاه زنده است.»

سیروس زارع‌زاده اردشیر/ ترکیه / رادیو کوچه

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

شانزدهم آذری دیگر از راه رسید

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: جبهه متحد دانشجویی در تهران با انتشار بیانیه ای ۱۶ آذر ماه را به عنوان یادمان جنبش آزادی خواهانه دانشجویی ایران گرامی داشت. در این بیانیه ضمن انتقاد از ایجاد تنش و بحران در سیاست داخلی و خارجی به عنوان راهکار حکومت جمهوری اسلامی برای برون رفت از بن بست کنونی در سیاست داخلی و خارجی افزوده است : "از این روست که با اتخاذ تصمیمات ماجراجویانه و بی منطق در سیاست خارجی عزمی فراگیر و بی سابقه را در سطح جهانی در برخورد با حکومت جمهوری اسلامی رقم زده است . این عزم گاه تا آنجا پیش می رود که می تواند منافع ملی ایران را به خطر انداخته و همگان را در سرنوشت شوم حکومت جمهوری اسلامی شریک سازد .
به گزارش خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی ، متن کامل بیانیه جبهه متحد دانشجویی به مناسبت ۱۶ آذر ماه به شرح زیر می باشد :
شانزدهم آذری دیگر از راه رسید . – جبهه متحد دانشجویی
16 آذر ماه، یادمان جنبش آزادی خواهانه دانشجویی بار دیگر فرا رسید . یادمان جنبشی اصیل، پویا و همراه همیشگی جنبش آزادی خواهانه ملت ایران که بازتاب خواست های به حق جامعه ایران بوده است .
امسال در حالی به استقبال 16 آذر ماه می رویم که حکومت جمهوری اسلامی تنها راه برون رفت از بن بست کنونی در سیاست داخلی و خارجی را ایجاد تنش و بحران در سیاست داخلی و خارجی می داند . از این روست که با اتخاذ تصمیمات ماجراجویانه و بی منطق در سیاست خارجی عزمی فراگیر و بی سابقه را در سطح جهانی در برخورد با حکومت جمهوری اسلامی رقم زده است . این عزم گاه تا آنجا پیش می رود که می تواند منافع ملی ایران را به خطر انداخته و همگان را در سرنوشت شوم حکومت جمهوری اسلامی شریک سازد .

در سیاست داخلی نیز هر گونه صدای اعتراض را به شدت سرکوب کرده و می کند و راه را بر هر گونه اصلاح سیاست های داخلی و خارجی خلاف منافع ملت ایران می بندد . جنبش آزادی خواهانه دانشجویی نیز در کنار دیگر جنبش های آزادی خواهانه ملت ایران از این سرکوب خونین بی نصیب نبوده ولی با وجود جو خفقان و سرکوب همچنان بر خواست های به حق خود پا فشاری می نماید .
در این بین و با توجه به در بند بودن رهبران جنبش اصیل دانشجویی، تشکل های دانشجویی جعلی و وابسته حکومت جمهوری اسلامی در نقش جنبش  دانشجویی ظاهر شده و به دنبال پیاده سازی سیاست های حکومت جمهوری اسلامی  در تمامی عرصه ها می باشند . بازیگران این جنبش جعلی گاه در نقش سرکوب گر صدای اعتراض مردم ظاهر می شوند، گاه به عنوان فداییان رهبر حکومت جمهوری اسلامی به پیشوازش می روند و گاه به نمایندگی از حکومت جمهوری اسلامی به سفارت دیگر کشورها هجوم می برند .
آنان که در پناه نیروهای اطلاعاتی – امنیتی از دیوار های سفارت خانه ها به عنوان بخشی از خاک دیگر کشور، بالا می روند و صحنه هایی را رقم می زنند که دور از فرهنگ غنی ایران و ایرانی می باشد، در حفیفت گماشتگان حکومت جمهوری اسلامی می باشند که با به بند کشیده شدن یاران جنبش اصیل دانشجویی خود را نماینده این جنبش معرفی نموده اند .
۱۶ آذر ماه امسال به واسطه تقارن با روزهای تاسوعا و عاشورا یادآور عاشورای خونین سال 1388 و شهدا و اسرای آن روز می باشد . جبهه متحد دانشجویی با گرامی داشت یاد و خاطره شهدا و اسرای عاشورای 1388 به ویژه حشمت اله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران از همراهان جنبش آزادی خواهانه دانشجویی ایران دعوت می نماید با حضور در تجمعات اعتراضی، 16 آذر ماه را به عنوان شروعی دیگر بر اعتراضات به حق ملت ایران گرامی دارند .
جبهه متحد دانشجویی
آذر ماه 1390 – تهران / ایران

بیانیه جمعی از دانشجویان کشور در آستانه روز دانشجو

در آستانه شانزدهم آذرماه، روز دانشجو جمعی از دانشجویان دانشگاه های کشور بیانیه ای منتشر کردند.
در بخشی از این بیانیه آمده است: «جنبش دانشجویی در شرایطی خود را آماده برگزاری مراسم روز دانشجو میکند که اقتدارگرایان انحصار طلب در ادامه دست و پا زدنهای بیهوده شان برای بقا خویش اقدام به حبس خورشید نموده اند تا انوار حقیقت پرده از ظلمت پلیدی ها و خیانت های آنها برندارد و زشتی وطن فروشی، دیکتاتوری و استبداد دینی در پس سیاست اسلام نمایی پنهان بماند».
این بیانیه همچنین با اشاره به اقدام اخیر عوامل وابسته به حاکمیت در یورش به سفارت انگلستان در تهران تحت عنوان دانشجویان معترض، آن را تکرار سناریوی غلط سال ۵۷، و با هدف تخریب وجهه مبارزاتی دانشجویان کشور ارزیابی کردند.
به نام آزادی؛ خون شهیدان ؛ اسرای دربند
بار دیگر فرارسیدن ماه آذر پایه های سست حکومت دیکتاتوری را به لرزه انداخته و ترس از گسترش آگاهی و تداوم مبارزات آزادیخواهانه دانشجویان خواب را از چشمهای مستبدان خودکامه ربوده است.
بیش از نیم قرن از مبارزات حق طلبانه جنبش دانشجویی ایران گذشت و فریادهای عدالت خواهی و استبداد ستیزی دانشجویان علیه وطن فروشان خائن به این خاک خاموش نگردید و جنبش دانشجویی در تمام این مدت همواره گلوی ملت بود برای ابراز خشم آزادگان این مرز و بوم در برابر خیانت و ظلم حاکمان مستبد.
اى خشم به جان تاخته! توفان شرر شو
اى بغض گل انداخته! فریاد خطر شو
نه سرکوب، نه دستگیری، نه شکنجه، نه ستاره دار شدن و محرومیت از حق تحصیل و نه هیچ سیاست ددمنشانه ای علیه این جنبش نتوانست آن را از حرکت باز دارد. پرچم آغشته به خون آن سه آذر اهورایی اینک اما آغشته به خون سهراب ها و نداها همچنان برافراشته مانده و تداوم حبس دانشجویان آزاده ایران، و از جمله بهروز جاوید تهرانی مهر جاوید ایران را بر این پرچم زده و از هر دانشجو یک مجید توکلی ساخته تا دانشگاه همچنان استوار سنگر مبارزاتی ملت ایران باقی بماند.
اى روى برافروخته! خود پرچم ره باش
اى مشت برافراخته! افراخته ترشو
آری، خون شهیدان دانشجو و سپری شدن ثانیه به ثانیه عمر آزادگان دربند این جنبش هزینه سنگینی است که بقا و تداوم این مبارزات تا رسیدن به سرمنزل مقصود و آزادی وطن عزیزمان از چنگال استبداد را تضمین میکند.
اى حافظ جانِ وطن! از خانه برون آى
از «خانه برون» چیست؟ که از خویش به در شو
اینک اما جنبش دانشجویی در شرایطی خود را آماده برگزاری مراسم روز دانشجو میکند که اقتدارگرایان انحصار طلب در ادامه دست و پا زدنهای بیهوده شان برای بقا خویش اقدام به حبس خورشید نموده اند تا انوار حقیقت پرده از ظلمت پلیدی ها و خیانت های آنها برندارد و زشتی وطن فروشی، دیکتاتوری و استبداد دینی در پس سیاست اسلام نمایی پنهان بماند.
گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد، اى سینه! سپر شو
اقتدارگرایان بدانند که با حصر رهبران جنبش کوچکترین خللی در استواری گامهای مردم ایران در راه اعتلای وطن وارد نخواهد آمد.
مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست
خود بر سر آن، تن به قضا داده، قدر شو
حکومت ننگین زور و ریا اکنون بر سر خوان ثروت این ملت نشسته و سرخوش از نمایشهای ساختگی جعل محبوبیت و مقبولیت به تاراج آبرو و شرف این مرزو بوم همت گماشته است.
تا خود جگر روبهکان را بدرانى
چون شیر در این بیشه سراپاى، جگر شو
و از برکت نام مصدق ها و تاریخ پر افتخار مبارزات صد ساله ضد استبدادی این ملت و انقلاب مشروطه ها برای خود نقاب مشروعیت ساخته است.
خاک پدران است که دست دگران است
هان اى پسرم! خانه نگهدار پدر شو
حال در این برهه حساس تاریخی که سرمایه های ملت ایران توسط مفسدان و چپاولگران ذوب در ولایت به تاراج میرود و مجلس فرمایشی به دلیل وابستگی به شخص رهبری، ناتوان از انجام وظایف قانونی و برخورد قاطع با غارتگران و درمانده از پاسخگویی در برابر ملت است، بر طبل برگزاری انتخاباتی دیگر کوبیده می شود تا بار دیگر شعور این مردم فهیم و صبور بازیچه دست قدرت انحصار طلبان گردد.
دیوار مصیبتکده ى حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبر تو، ظفر شو
امسال در آستانه روز دانشجو شاهد آن بودیم که رژیم استبدادی جمهوری اسلامی با همراهی جمعی از اراذل و اوباش و مزدوران پرورش یافته بیت رهبری و سپاه قدس، به نام مقدس دانشجو دست به تخریب وجهه مبارزاتی دانشجویان فرهیخته و آگاه ایران زمین زده و در جریان حمله به سفارت انگلیس، ضمن تکرار سناریوی غلط سال ۵۷ و تجاوز به حریم سفارت انگلستان که طبق قوانین بین المللی جزئی از خاک آن کشور محسوب میشود چوب حراج به هویت و فرهنگ ایرانی زد تا مقاصد شوم و پلید خود در ادامه سیاستهای جنجالی و جنگ طلبانه را پی بگیرد. غافل از آنکه برای همه ملت و جهانیان جنس این نوع توطئه ها شناخته شده است و ما دانشجویان سراسر کشور ضمن اعلام انزجار از مجریان این رفتار وحشیانه و محکومیت این عمل ننگین ابراز میداریم که حریم مقدس دانشگاه و دانشجو مبری از چنین اعمال شنیع منافی اخلاق است.
ایرانى آزاده! جهان چشم به راه است
ایران کهن در خطر افتاده، خبر شو
امروز میر ما حسین زمان است که پرچم آزادگی را برافراشته و شهادت علی اکبرش در عاشورای ۸۸ مهر خاموشی بر لبهای حق گوی این بزرگمرد ننشاند و یزیدیان ناآگاه را بر آن داشت تا سیره جدش علی ابن ابیطالب را بر وی تحمیل و وی را خانه نشین کنند. باشد که خاموش شود فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین ابن علی که از اعماق تاریخ گذر کرده و اینک از حنجره فرزندش دوباره به گوش میرسید و آرامش را از حیات پست و حقیر دیکتاتور ربوده بود تا همچنان مصادره دین رسول خدا دست آویزی باشد برای بقای نظامی که هیچ نسبتی با اسلام رحمانی رسول گرامی ندارد. غافل از آنکه دانشجویان مبارز ایران به تأسی از رهبران در حصرشان در فردای عاشورای حسینی مصادف با روز دانشجو دگرباره فریاد یا حسین را چنان بر فضای سنگین خفقان زده ایران طنین انداز میکنند که لرزش پایه های سست کاخ یزیدی، قهقرای سقوط دیکتاتور دیگری را بر صحنه تاریخ حک کند.
فریاد به فریاد بیافزاى، که وقت است
در یک نفس تازه اثر هاست، اثر شو
مشتى خس و خارند، به یک شعله بسوزان
بر ظلمت این شام سیه فام، سحر شو
جمعی از دانشجویان دانشگاه سراسری شهرهای تبریز، تهران، علوم پزشکی تبریز، ساری، مشهد، اصفهان، شیراز، سنندج، ارومیه، زنجان، اردبیل و دانشگاه آزاد اراک

۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

نامه ی سرگشاده به آقای محمدجواد فاضل لنکرانی.



به نقل ازجنبش دانشجویی آذربایجان: جناب آقای فاضل لنکرانی اختیاراتی که خودسرانه برای خود تراشیده اید آنقدر شما را سرمست فقاهت کرده که چشمانتان را از دیدن جنایتی که مزدوری فریب خورده به فرمان پدرتان یا شما و مشارکت یا حداقل چشم پوشی و اغماض دول ایران و آذربایجان انجام داده است عاجز کرده است.
"می گویند اگر خلیفه آن قدرت دینی را ندارد ، قاضی یا مفتی یا شیخ الاسلام چه؟ می گویم اسلام به هیچ یک از اینها حق سلطه بر اعتقادات و بیان احکام نداده است ، هر قدرتی که دارند مدنی است و شریعت اسلامی آنرا تعیین کرده و هیچ یک نمی تواند مدعی حق سلطه بر ایمان یا خداپرستی کسی شود و یا مانع اندیشه ورزی کسی باشد." (محمد عبده ، الاسلام و النصرانیه ، الطبعه الثالثه ، القاهره ، 1922 ، ص 59)
اگر پیام اخیرتان* در تبریک و تایید به قتل رساندن اندیشمند آذربایجانی "رافق تقی" را ندیده بودم دلیل و انگیزه ای بر این مکتوب نداشتم چراکه مسبب این کار اگر پدر شما باشد که دیگر در این دنیا نیست و غیب گوی آن دنیایش نیستم ، اما مطمئنم که در تاریخ آذربایجان برای خودش جز بدنامی و تنفر نخرید. اگر مسبب ایران باشد که ما شانس گفتگو و دیالوگ با این دولت را نداریم اگرچه به ظاهر هنوز شهروند این دولتیم ، که اینان بدنبال رعیتهای مطیع و سربه زیر و مقلدند ، و این ما نیستیم. و چنانچه قصور و سبب در جمهوری آذربایجان باشد که ما حداقل دو مقاله در این خصوص نگاشته ایم و البته این به زبان مادری مان بوده و شما و پدرتان و همه ی آنهاییکه در بحران هویت ناشی از نژادپرستی و آسمیلاسیون دولتی گرفتارند از آن زبان چیزی نمی فهمند گرچه زبان مادری شان باشد.
پیام اخیرتان جای شکی برایم باقی نگذاشت که این القاب بلندبالایی که برای خود تراشیده اید فاقد پشتوانه ی علمی و عقلی و معنوی اند و تنها در سایه ی اعطای درجه ی اجتهاد از طرف پدرتان با حسی پدرانه و نگاهی موروثی و به انگیزه ی حفظ ثروت قابل توجهی است که از پدرتان برجای مانده است.
و پیام اخیرتان شما را در جایگاه مشارکت در ارتکاب جرم قرار داد و در مجازاتی که قاتل دارد به نحوی شریک کرد. اما از همه ی اینها که بگذریم ، نه تنها قاتل ، شما ، پدرتان و هیچ کس دیگری نتوانسته و نخواهد توانست مهدورالدم بودن مقتول را اثبات کند بلکه ما دلایل فراوان داریم بر محقون الدم بودن رافق تقی ، که گوشه ای از آن بیان می شود.
نخست خواهیم دید که ارتداد فاقد بنیانهای محکم و متقن در متون دینی اسلام است و تا حد زیادی وابسته به روایات سفارشی که در دوره هایی ظهور کرده اند که اراده ی سیاسی محتاج نظریه ی ارتداد برای حذف مخالفانش بوده است. سپس کیفیت تشخیص ارتداد را بررسی خواهیم کرد که کاملا وابسته به مقام صدور آن و در حقیقت کاملا بشری است. از آنجا که اسلام سلسله مراتبی برای صدور چنین احکامی مشخص نکرده و عملا هر شخصی می تواند با ادعای داشتن صلاحیت (حال که اعطای چنین مقاماتی این چنین آسان است و از پدر به پسر به ارث می رسد) نسبت به  صدور و اجرای چنین احکامی اقدام کند و نظر به سستی نظریاتی که منجر به حکم مرگ در ارتداد می شود دفاع از این حکم سنگین و غیرقابل جبران معقول نیست. ما با بیان نظرات مختلف نشان خواهیم داد که مسئله ارتداد شدیدا محل مناقشه است و فاقد توافقهای لازم در ضرورت اجرا می باشد. سعی خواهیم کرد که این موارد را با مثالها و نقل قولهایی مستند و مستدل ، روشنتر نماییم و در نهایت نگاهی به مورد رافق تقی خواهیم انداخت.
هرچند که خود را عزادار جنایتی می دانم که مسبب این بحثها شده ، اما از دایره ی انصاف و ادب خارج نخواهم شد.
***
اگر این بحث را از منظری برون دینی بررسی می کردیم آنگاه متد و روشها متفاوت تر می شد لیکن مخاطب خاص این مکتوب (فاضل لنکرانی) کسی است که ادعای بلندبالایی در دین دارد و حتی برای جان انسانها هم تصمیم می گیرد بنابراین ما نیز با زبانی که برایش قابل فهم باشد سخن خواهیم گفت. امیدوارم این باعث ملالت مخاطبان عام نشود.
در بررسی سابقه ی هر بحثی در متون اسلامی ، اولین متنی که مدنظر هر محققی قرار می گیرد قرآن است. اگر ارتداد را به معنای بازگشت از اسلام به کفر در نظر گیریم (که می گیرند) تعداد آیاتی که متضمن این مفهوم باشد معدود و آیاتی که ارتداد و مشتقاتش در آن آمده انگشت شمار و در مواردی حامل معانی دیگری غیر از مقصود ما در این بحث هستند. کما اینکه هیچ حکمی برای شخص مرتد در قرآن صادر نشده و فقهایی که این بحث را دامن زده اند مجبور شده اند به روایات پناه برند.
برای مثال: آیات بقره-217 ، مائده-21 ، نحل-106 و توبه-74 که با تفکر در شان نزولشان معانی دیگری غیر از بحث ما می یابند و در آیاتی دیگر تقریبا به همین تعداد ، تنها به آثار اخروی ارتداد اشاره شده است و حبط اعمال.
این تفسیرها و تاویلهای بشری است که شکلی متفاوت به این آیات بخشیده است. یکی از این موارد ، "قطع علقه ی زوجیت" است که این مورد در خصوص اتهامی که به "نصرحامد ابوزید" متفکر مصری وارد کردند در حال اجرا بود.
و همه ی آنچه که فقیهان بدان استناد می کنند بخشی از آیه ی 10 سوره ی ممتحنه می باشد که "و لا تمسکوا بعصم الکوافر" یعنی زنان کافر را در همسری خود نگه ندارید.(خطاب آیه صرفا به مردان است) و انسان باید حیرت کند که با چه تفسیرها و تاویلهای بشری می شود این آیه را به حکم جدایی از همسر فردی که متفاوت می اندیشد آنهم بدون اطلاع و رضایت خود زوجین تعبیر کرد.
نکته ی دیگر در خصوص پذیرش یا عدم پذیرش توبه ی فرد مرتد از جانب خداوند است که در آیات متفاوت ، بر پذیرش و عدم پذیرش این توبه از جانب خدا تاکید شده است. آیه ی 217 سوره ی بقره ، پذیرش توبه را مطرح می کند (نک. به: سیدمحمدحسین طباطبائی ، ترجمه تفسیر المیزان ، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی ، قم ، دفتر انتشارات اسلامی ، 1363 ، ج 2 ، ص 253)
و آیه ی 90 سوره ی آل عمران ، صراحتا بر عدم پذیرش توبه ی مرتد تاکید می کند.(کسانیکه پس از ایمان کافر شدند و سپس بر کفر خود افزودند هیچگاه توبه ی آنها قبول نمی شود و آنها گمراهان هستند.)
و آیه ی 74 سوره ی توبه ، دوباره بر پذیرش توبه ی مرتد تاکید می کند. و در آیه ی 137 سوره ی نساء بر عدم پذیرش توبه ، و...
اما با همه ی اینها ، در خصوص مجازات شخص مرتد ، هیچگونه آیه ی قرآنی وجود ندارد و کسانیکه بر طبل مرگ می کوبند به روایاتی استناد می کنند که در ادامه خواهد آمد.
***
"درباره ی حد مرتد فقط دو حدیث وجود دارد. یکی را "اوزاعی" بدون سند نقل کرده به همین دلیل قابل استناد نیست ، مضافا به اینکه اوزاعی که راوی این روایت است خود از وابستگان به دستگاه خلافت اموی و سپس عباسی است که با جعل چنین حدیثی درصدد توجیه رفتار حکام ظالم در سرکوب مخالفان بوده تا آنها را بعنوان مرتد ، مهدورالدم قلمداد کند. هرچند علمای بعد از او به سندسازی برای حدیث مزبور پرداخته اند و پس از دو قرن آن را در صحاح خود وارد ساخته اند. حدیث دوم درباره ی قتل مرتد از "عکرمه" در صحیح بخاری نقل شده است در حالیکه عکرمه نیز مردی منحرف و غیرقابل اعتماد است." (صبحی ، منصور احمد – حدالرده – بیروت – بی تا – ص 61)
و همین ضعف ادله و روایات است که دکتر صبحی صالح را به چنین نتیجه ای می رساند:
"درباره ی جان انسانها به خبر واحد نمی توان اکتفا کرد. مقصود آن است که حکم اعدام هیچ کس را به استناد روایتی که در حد تواتر نباشد ، نمی توان صادر کرد زیرا نصوص قرآنی و نبوی بر حفظ جان انسانها تاکید دارد و تنها در صورتیکه مسئله مورد اجماع مسلمین باشد از این قاعده می توان صرف نظر کرد و درباره ی مرتد چنین اجماعی وجود ندارد که مرتد صرفا به دلیل تغییر عقیده مستحق قتل باشد." (صبحی ، صالح – الاسلام و مستقبل الحضاره – بیروت – بی تا – ص 213)
و این را هم اضافه کنم که فقهایی که کتابهایشان را از لزوم حکم مرگ مرتد سیاه کرده اند برای رفع چنین نواقصی ، چهار-پنج روایت دیگر را هم سرهم کرده اند و اسمشان را هم روایت "صحیحه" یا روایت "موثقه" گذاشته اند تا زبان منتقدان احتمالی را ببندند. اما با این حال باز هم گرفتن جان یک انسان با روایتهایی که به سفارش حکام نیازمند این روایات و با تشخیص فقهای اسلام پناه که بیشتر به حکام پناهنده بودند (و هستند) تا به اسلام ، فقط از عهده ی همین فقها برمی آید و بس.
باز هم جای خوشبختی است که هر روز که می گذرد فقهای بیشتری به جمع منتقدان ارتداد می پیوندند و مدافعان این نظریه نیز مجبور می شوند توجیحات جدیدی در دفاع از ارتداد بازگویند که خود این توجیحات بر سستی منظر مدافعان صحه می گذارد.
"راجع به ارتداد ، عقیده ام این است که در جهان امروز که علم و دانش تکامل پیدا کرده و نوعا اشکالات را صاحبان نظر و اندیشه براساس شبهات معقول مطرح می کنند ، زمینه ای برای ارتداد وجود ندارد. پس باید اساتید و اندیشمندان در رشته های تخصصی خود آنها را پاسخ گویند." (آیت اله ابراهیم جناتی ، روزنامه صبح امروز ، 16/5/78)
و در جای دیگر:
"طرح شبهه ی معقول از طرف اندیشمند و صاحب نظر از هر مقوله ای که باشد موجب وهن و هتک و ارتداد نمی شود." (همان ، روزنامه ی همبستگی ، 10/8/79)
یا همانطور که مولوی گفته: "کفر جهلست و قضای کفر علم" (مثنوی – دفتر 3 – 1370) آیا اینهمه امکانات و بودجه هایی که با نام دین هزینه می شوند نمی تواند به جای هدر رفتن در خرافات و قتل و خشونت ، وقف تحقیقات عالمانه گردد؟
و نظر یکی از مراجع تقلید کنونی:
"در هیچ یک از آیات ارتداد ، احکام ارتداد بیان نشده است و تنها سخن از وعید عذاب آخرت است... ارتداد در صدر اسلام ارتداد فکری نبوده بلکه ارتداد سیاسی-اقتصادی یا قومی و قبیله ای بوده... در تاریخ صدر اسلام کسی را سراغ نداریم که حد ارتداد بر او جاری کرده باشند." (آیت اله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی ، فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 13 ، صص 17-20)
و در جای دیگر:
"علما هم در تعریف ضروری دین و هم در اینکه انکار ضروری ، موجب ارتداد است اختلاف نظر دارند... در بین قدما اجماعی وجود ندارد." (آیت اله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی ، فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 14 ، صص 95-69)
وقتی در "انکار" ضروری دین اختلاف نظر وجود دارد ، چگونه عده ای توهین و یا استهزا و حتی تعطیلی یک حکم فقهی را دلیل ارتداد می دانند؟
و دفاع از حکم ارتداد آنقدر دشوار می شود که آیت اله مکارم شیرازی ، آنرا در حد یک حکم سیاسی پایین می آورد:
"ارتداد یک نوع قیام ضد رژیم کشور اسلامی است که در بسیاری از قوانین دنیای امروز نیز مجازات آن اعدام است... حکم مزبور (ارتداد) یک حکم سیاسی است که جهت حفظ جامعه و حکومت اسلامی و مبارزه با بیگانگان وضع شده است." (ناصر مکارم شیرازی ، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل ، قم ، مدرسه الامام علی بن ابیطالب ، الطبعه الاولی ، 1421 هجری ، ج 2 ، صص 586-587)
اولا هیچ حکم سیاسی تغییر ناپذیری وجود ندارد ثانیا برخلاف نظر آقای مکارم ، حکم اعدام از بسیاری از کشورها رخت بربسته و مجازات مخالفت با رژیم حاکم هم اعدام نیست (به جز در چند کشور عقب مانده) و در جهان امروز ، مخالفت با رژیم حاکم دلیلی بر محرومیت از حقوق اجتماعی و سیاسی هم نیست چه رسد به اعدام. به هر حال پذیرش اینکه ارتداد یک مسئله ی سیاسی است یک قدم به جلو محسوب می شود و می تواند مسیر بحث را عوض کند که البته نه خود آقای مکارم و نه دیگران تاکنون اراده و یا جرئت چنین کاری را نکرده اند.
"احکام ارتداد مربوط به کسی نیست که اعتقادی در درون دارد و در مقام اظهار آن برنیامده بلکه تنها کسی را شامل می شود که به اظهار یا تبلیغ بپردازد و در حقیقت قیام بر ضد رژیم موجود جامعه کند." (ناصر مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، دارالکتب الاسلامیه ، 1376 ، چاپ 16 ، ج 11 ، ص 428)
آشکار است که این سخن از موضع سیاسی گوینده ی آن نشات می گیرد و حمایت وی از سرکوبهای ملی- اجتماعی و سیاسی در ایران نیز بر همگان آشکار است. اما اگر به موضوع خود بازگردیم آیا می توانید بگویید که رافق تقی بر علیه کدام نظام سیاسی قیام کرده بود که مستحق ریخته شدن خونش باشد؟
جالب اینجاست که در بخشنامه ای که قوه ی قضائیه ی ایران به تاریخ 29/3/79 و شماره ی 1948/7 برای کلیه ی دادگستریهای ایران ارسال کرده آمده است: "قضات... می توانند عملی را که فاقد مجازات در قانون است لکن در شرع مجازات خاص برای آن مقرر شده ، مثل ارتداد طبق مقررات شرعی مجازات نمایند."
این یعنی اینکه فردی که متهم به ارتداد است اگر در دادگاهی محاکمه شود که قاضی آن به نظر فقهی امثال پدر شما (فاضل لنکرانی) معتقد باشد اعدام می شود و اگر قاضی مثلا به نظر آقای موسوی اردبیلی توجه داشته باشد فرد تبرئه می شود. این هم از مصادیق عدالت اسلامی در ایران است.
نمونه ی بارزی از استفاده ی سیاسی از مسئله ی ارتداد در استفاده ی آیت اله خمینی از این حکم نمود می یابد. آیت اله خمینی حداقل در دو مورد مسئله ی ارتداد را مطرح کرده است. یکی همان حکم مشهور "سلمان رشدی" است و دیگری حکم ارتداد "جبهه ی ملی".
بعد از انقلاب سال 57 ، قوانینی براساس شریعت اسلامی و نظرات فقهای حوزه در مجلس مطرح گردید که یکی از آنها لایحه ی قصاص بود. جبهه ی ملی با مطرح شدن اینگونه لوایح مخالفت می کرد و آنانرا غیرانسانی می دانست. قصد ما در اینجا قضاوت در مورد مسائل آنروز نیست بلکه لایحه ای مورد حمایت فقها در مجلس مطرح شده و یک گروه سیاسی ، درست یا نادرست ، با آن مخالف است. آیت اله خمینی با استفاده یا بهتر بگوییم با سوء استفاده از یک حکم فقهی دیگر ، یعنی ارتداد ، می خواهد نه تنها این لایحه و لوایح مشابه را به تصویب رساند بلکه آن گروه سیاسی مخالف را هم بکلی از صحنه ی سیاسی کشور حذف کند. او آشکارا خودش را در جایگاه خداوند قرار می دهد و از جبهه ی ملی می خواهد که از درگاه او درخواست توبه کنند:
"متاثرم از اینکه با دست خودشان این ها گور خودشان را کندند ، من نمی خواستم این طور بشود. من حالا هم توبه را قبول می کنم..." (سیدروح اله موسوی خمینی – صحیفه نور – موسسه تنظیم و نشر آثار – تهران – چاپ اول – 1374 – ج 14 – ص 461)
و به خاطر یک اطلاعیه که در آن جبهه ی ملی با لایحه ی قصاص مخالفت می کند ، آیت اله خمینی بلافاصله و در سخنرانی 25 خرداد 60 می گوید:
"جبهه ی ملی از امروز محکوم به ارتداد است. بله جبهه ی ملی هم ممکن است بگویند که ما این اعلامیه را نداده ایم. اگر آمدند در رادیو امروز بعدازظهر آمدند در رادیو اعلام کردند به اینکه این اطلاعیه ای که حکم ضروری مسلمین ، جمیع مسلمین ، را غیرانسانی خوانده این اطلاعیه از ما نبوده ، اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده ، از آنها ما می پذیریم... تا آن وقتی که پایتان را به گور وارد می کنند در توبه باز است." (همان ، ج 14 ، صص 461-465)
اما همین آقای خمینی ، هفت سال بعد حکم ارتداد و قتل سلمان رشدی را صادر می کند و در پاسخ به سوال رسانه های خارجی که "اگر سلمان رشدی توبه کند حکم اعدام او لغو می شود؟" می گوید:
"این موضوع صد در صد تکذیب می گردد. سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامی هم خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند." (همان – ج 21 – ص 268)
***
همانند سایر احکام فقهی ، نه فقط حکم ارتداد در سازوکارهای بشری و سیاسی غرق شده ، که کیفیت تشخیص ارتداد نیز با معرفت بشری فردی که به خود صلاحیت بررسی و اعلام و شاید اجرای آنرا داده مربوط است و در همه ی اینها امکان وقوع سهو همواره وجود دارد. سنگین بودن و غیرقابل جبران بودن حکم ارتداد ، بر اهمیت دقت و احتیاط بیشتر در این موضوع افزوده است. اما این بشری بودن ، راه را برای ورود عقل و عبرتگیری از تجارب بشری و اعلان راهها و نظرات جدید نیز می گشاید.
"مبنای عمده ی احکام فقهی حتی در معاملات و سیاسیات و جزائیات که نوعا احکام امضایی هستند کتاب و سنت است هرچند حجیت کتاب و سنت بالاخره از راه عقل بدست می آید." (نک. به: حسینعلی منتظری – ماهنامه ی کیان – باب اجتهاد مفتوح – شماره ی 47 – 1378 – ص 12)
نکته ی دیگر این است که آیا می توان پذیرفت که "کافر فقهی" واقعا در اسلام کافر است؟ آیا همه ی کسانی که در تاریخ از نظر فقیهان کافر به حساب آمده اند همین قضاوت را هم از نسلهای بعدی و پویندگان مراتب دیگر دینی کسب کرده اند؟ کافر فقیه نزد عارف مومن است ، کافر عارف می تواند مومن فلسفی باشد و کافر فلسفی نزد آن دو مومن!
کفر تو دینست و دینت نور جان
ایمنی وز تو جهانی در امان (مثنوی – دفتر دوم – 1785)
اصرار برخی از فقها در مسئله ی ارتداد که علیرغم مواردی که به اجمال بیان کردیم صورت عناد به خود گرفته است از برخی منافع سیاسی و عرفی در پس پرده ی فقاهت خبر می دهد. هر روز که می گذرد اصرار در اجرای این مسئله سخت تر می شود و حتی برخی از فقها را به اعتراف می کشاند که امکان اجرای این حکم وجود ندارد.
"اگر ارتداد به صورت گروهی و دسته جمعی باشد حکم ارتداد درباره ی آن اجرا نمی شود زیرا ممکن است در جامعه به خاطر تبلیغات دامنه دار ضد دین ، حالتی پدید آید که باعث انحراف عقیده ها گردد. با وجود چنین جوی نمی شود از انحراف جلوگیری کرد. به همین جهت حکم ارتداد درباره ی آنان جاری نمی شود." (آیت اله جعفر سبحانی – معالم الحکومه – مکتبه امیرالمومنین – بی تا – ص 451)
***
رافق تقی هیچ جرمی مرتکب نشده بود که مستحق چنین مجازاتی باشد.
او تحصیلکرده بود. پزشک بود. در ادبیات مهارت داشت. داستانهایش تاثیرگذار بود. درد جامعه داشت. مقالاتی در مقایسه ی شرق و غرب می نوشت. وابسته نبود. مزدور نبود. منتقد دولت آذربایجان هم بود. و منتقد خرافه پراکنی. درد ملتش را داشت. آیا هرکدام از اینها برای اینکه دشمنان سرسختی داشته باشد کافی نیست؟
او می توانست بعد از فتوای پدر شما در 2006 ، به اروپا یا آمریکا رود ، احتمالا زیر پایش فرش قرمز هم پهن می کردند. اما او استقامت کرد و نرفت. چرا که اگر استناد شما در فتوایتان مقاله ی "اروپا و ما" بود آن مقاله علیرغم زبان تندش ، توهین و انکاری نداشت. آیا پدر شما آن مقاله را خوانده بود؟ آیا شما خوانده اید؟ آیا همه ی اینها اتفاقی است که او 9 روز قبل از ترور ، مقاله ای به شدت انتقادی در مورد ایران نوشته بود؟
من تقریبا مطمئنم که مخاطب خاص این مکتوب ، خیلی از این موارد را می داند و دین اش را دانسته در خدمت سیاست حاکم قرار داده است.
برخی از مسائل را خلاصه بیان کردم و در صورت علاقه ی آقای فاضل لنکرانی ، اگر رضایت دهند و از آن مقام عظمی کمی پایین آیند آنگاه می توانیم روشنتر سخن گوییم.

گونای تبریزی

* بیانیه حضرت آیت الله حاج شیخ محمدجواد فاضل لنکرانی دامت برکاته در مورد اجرای حکم ارتداد رافق تقی‌اف
بسمه تعالی

ألَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَأنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ. توبه - 63

مردم مسلمان و متدین آذربایجان،


خداوند قهّار را شکرگزاریم که دست انتقام حضرتش از آستین غیور مردان مسلمان ظاهر گردید و فرد خبیثی را که به ساحت مقدس اسلام و نبی مکرم اهانت می‌کرد، به جهنم فرستاد.
بدون تردید کسی که این حکم الهی را جاری و دل مسلمین را شاد ساخت، نزد خداوند اجر و پاداش بزرگ خواهد داشت.
دشمنان اسلام بدانند که مسلمانان آزاده و جوانان غیرتمند اجازه نخواهند داد توطئه‌های شوم استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌‌الملل در اهانت به مقدسات اسلام عملی گردد و عناصر خودباخته و دین‌فروش را به سزای اعمال ننگین خود خواهند رساند.
اینجانب ضمن تبریک به مسلمانان جهان، خصوصاً مردم غیور آذربایجان، یاد و خاطره مرجع والامقام و فقید شیعه، حضرت آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی را که فتوای مهدورالدم بودن این ملحد و مرتد را صادر فرمودند، گرامی داشته و علوّ درجات ایشان را از خداوند بزرگ خواستارم.

محمدجواد فاضل لنکرانی

http://www.fazellankarani.com/persian/news/4878/

۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

معاینه رضا شهابی جهت تایید رسیدگی پزشكی خارج زندان

رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیكای كارگران شركت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه روز چهارشنبه این هفته نهم آذرماه آذر 90 به بهداری زندان منتقل و توسط پزشكان معتمد پزشكی قانونی معاینه شد.
به گزارش منابع کارگری، این کارگر دربند كه از تاریخ 22 خرداد 1389 در زندان به سر می برد و در این مدت با مشكل شدید گردن و آرتروز مواجه شده است، روز چهارشنبه این هفته نهم آذرماه، در بند 209 زندان اوین تهران و با دستور دادستانی تهران مورد معاینه نمایندۀ پزشک قانونی استان تهران قرار گرفت.
بنا بر گزارش ها، آقای شهابی که از روز اول آذرماه در اعتصاب غذاست، به علت بی توجهی مقامات مسئول به وضعیت جسمانی اش و جلوگیری از درمان به موقع 4 مهرۀ کمرش دچار آسیب دیدگی شدید شده و نیمۀ سمت چپ بدن وی نیز دچار بی حسی گردیده که این امر احتمال فلج شدن وی را افزایش داده است.
این زندانی بند 209 زندان اوین تهران روز یکشنبه 29 آبان ماه به یکی از مراکز درمانی شرق تهران منتقل شد که پزشک معالج آقای شهابی پس از بررسی نتایج ام آر آی صورت گرفته عنوان نمود که تعدادی از مهره های ستون فقرات این زندانی به شدت آسیب دیده که این امر احتمال پارگی رشته های عصبی و فلج دست و پای چپ این زندانی سیاسی را به شدت افزایش داده است.
بنا بر اعلام پزشک معالج این زندانی سیاسی، وی می بایستی بطور فوری و برای درمانی شش ماهه در بیمارستانی بیرون از زندان بستری شود که این امر با بی توجهی مقامات امنیتی و قضایی روبرو شده و تا این لحظه هیچ اقدامی در این راستا صورت نپذیرفته است.
رضا شهابی زکریا خزانه دار و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که در بند 209 زندان اوین تهران در بازداشت می باشد، چهارم خرداد ماه سال جاری محاکمه وی به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «تجمع و تبانی علیه امنیت ملی» در شعبه ای از دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. با وجود گذشت ماه ها از صدور قرار وثیقه، و تودیع آن از جانب خانواده آقای شهابی اما دستگاه قضایی با نفوذ مقامات امنیتی تاکنون از آزادی آقای شهابی خودداری کرده اند.

۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

واکنش کدیور به حمایت فاضل لنکرانی از قتل نویسنده آذربایجانی



محسن کدیور احکام اعدام افراد به خاطر "توهین" به مقدسات را "ترور" و "ترویج بی قانونی" دانسته است
کدیور محسن کدیور اسلام شناس، در واکنش به حمایت محمد جواد فاضل لنکرانی از روحانیون قم از قتل رافق تقی نویسنده آذربایجانی، صدور فتوای "مهدور الدم" بودن افراد را"فاقد هر گونه مستند قرآنی"و برخلاف "روح قرآن" دانسته است.
آقای کدیور روز دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰، در نامه ای خطاب به محمد جواد فاضل لنکرانی ضمن اشاره به فتوایی که چند سال پیش از سوی پدر او، آیت الله محمد فاضل لنکرانی در مهدور الدم دانستن این نویسنده آذربایجانی صادر شد، این گونه فتواها را مغایر اسلام و موجب "تشویق مومنان به نقض قانون" دانسته است.
در بخشی از این نامه آمده: "چگونه می توان به مذهبی باور داشت که منتقدان و مخالفانش را بدون حق دفاع قانونی و بدون برگزاری دادگاه، به ترور و اعدام محکوم می کند؟"
آیت الله فاضل لنکرانی، از مراجع تقلید شیعه که در خرداد ۱۳۸۶ درگذشت، در آذر ماه ۱۳۸۵ با صدور فتوایی رافق تقی را به خاطر انتشار مطالب "توهین آمیز" مستحق مرگ دانسته بود.
رافق تقی چند روز پیش در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، هدف ضربات چاقوی افراد ناشناس قرار گرفت و پس از چهار روز در بیمارستان درگذشت.
روز گذشته فرزند آیت الله لنکرانی از قتل این نویسنده حمایت کرد و یاد پدرش را گرامی داشت.

نقد حکم اعدام سلمان رشدی

محسن کدیور در نامه خود به آقای لنکرانی، فتوای پدر او را در ادامه فتوای آیت الله خمینی درباره "مهدور الدم" دانستن سلمان رشدی، نویسنده کتاب آیات شیطانی دانسته و مردود دانسته است.
"اثبات و اجرای هر حکمی، به ویژه احکامی که با جان انسان‌ها سروکار دارد، منحصر در دادگاه صالحه است‫... فقیه یا مرجع تقلید در عرف حقوقی دادگاه صالحه نیست "
او با تاکید بر اینکه روایات مورد استناد در توجیه اعدام توهین کنندگان به مقدسات "نمی تواند مستند فتوای ترور و مهدوریت دم باشد"، نوشته است بر فرض اعتبار این روایات، بسیاری از فقهای ارشد اجرای چنین احکامی را تنها در زمان حضور پیامبر اسلام یا امامان شیعه ممکن می دانند.
آقای کدیور ضمن اشاره به اینکه سلمان رشدی و رافق تقی تنها کسانی نیستند که به پیامبر اسلام و قرآن و اسلام "اهانت" کرده اند اظهار داشته: "در این صورت مومنین و مقلدین والد [پدر] جنابعالی و دیگر مراجعی که بر همین منوال سلوک می کنند، اگر بخواهند به وظیفه شرعی خود عمل کنند می باید کشتن اینگونه افراد - یا به زبان امروزی ترور- را پیشه خود کنند".
محسن کدیور سپس به نقد نتایج عملی فتواهای مهدور الدم بودن افراد پرداخته و این گونه فتواها را باعث "وهن اسلام" و عامل رواج هرج و مرج و بی قانونی دانسته است.
این اسلام شناس مقیم آمریکا "دادگاههای صالحه" را در هر کشوری مرجع رسیدگی به اتهامات در مورد توهین به عقاید مذهبی معرفی کرده و افزوده است: "اثبات و اجرای هر حکمی، به ویژه احکامی که با جان انسان ها سرو کار دارد منحصر در دادگاه صالحه است‫."
وی افزوده است: "در دادگاه صالحه متهم و وکیل وی حق دفاع دارند، هیات منصفه بر حکم چنین دادگاه علنی نظارت دارد‫.‬ فقیه یا مرجع تقلید در عرف حقوقی دادگاه صالحه نیست‫".
آقای کدیور تاکید کرده که مسلمانان، حتی اگر در کشورهایی زندگی می کنند که قوانین آنها توهین به مقدستات را جرم نمی دانند، باید در جهت تغییر قانون بکوشند یا برای ایجاد فرهنگ احترام به باورهای مذهبی تلاش کنند.
نویسنده این نامه در پایان، خطاب به محمدجواد فاضل لنکرانی آورده است: "بر خلاف شما من از کشته شدن این شهروند بی ادب آذری نه تنها شادمان نیستم، بلکه از قتل فجیع و ناجوانمردانه او به نام اسلام و و تشییع و مرجعیت و فتوا شرمنده ام".

بی بی سی

سلامتی زندانیان سیاسی رجایی شهر در خطر است.

به گفته مادر سید مهدی محمودیان روزنامه نگار زندانی و عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت، وضعیت جسمانی این زندانی سیاسی پس از انجام عمل جراحی بیرون از زندان و مصرف داروهای تجویز شده توسط پزشکان رو به بهبودی گذاشته است. فاطمه الوندی می گوید که پزشکان تاکید دارند در صورت تداوم حبس و نگهداری در فضای بسته و غیربهداشتی احتمال بازگشت مشکلات پیشین جسمانی برای این زندانی سیاسی بسیار است.
مهدی محمودیان چندی پیش به علت وخامت شرایط جسمانی از زندان رجایی شهر به بیمارستان انتقال یافت و پس از عمل جراحی مجددا به زندان رجایی شهر بازگردانده شد. این در حالی است که او باید دوران نقاهت خود را در شرایط مناسب و خارج از زندان بگذراند اما تاکنون دوندگی های خانواده او برای مرخصی به نتیجه نرسیده است.
فاطمه الوندی مادر مهدی محمودیان در خصوص آخرین وضعیت فرزندش به جرس می گوید: «روز پنج شنبه پدرش با او ملاقات داشت که شکر خدا حالش بهتر بود و از قرنطینه به بند منتقل شده بود. خودش برای اینکه ما نگران نشویم می گوید حالش خوب است اما با توجه به شرایط زندان و ناراحتی جسمانی اش می دانم برای ما این را می گوید و شرایط خوبی ندارد و نیاز به مرخصی و استراحت کامل دارد تا دوران نقاهت خود را در منزل با آرامش بگذراند. شکر خدا سرگیجه و بی هوش شدنش در حال حاضر با داروهایی که دکترها داده اند برطرف و فشار خونش هم تنظیم شده، اما خود دکترها هم گفتند اگر در هوای آزاد نگهداری نشود و در فضای بسته و غیربهداشتی بماند امکان برگشتن آن ناراحتی ها زیاد است. شرایط زندان را هم که می دانید چه جوری است و شرایط خوبی ندارد مگر اینکه خود بچه ها و همبندی ها به هم برسند».
طی دو سال و اندی که وی در شرایط نامناسب در زندان بسر می برد بارها مادر او برای مرخصی استعلاجی درخواست و پیگیری کرده است اما تاکنون پاسخی مثبت در این زمینه نگرفته است. علاوه بر این، طی ماههای گذشته مسئولین به محمودیان و خانواده اش وعده داده بودند که اگر مصاحبه نکنند و از وضعیت خود اطلاع رسانی نکنند محمودیان را به اوین منتقل کرده و به او مرخصی می دهند اما با گذشت ماهها از وعده مسئولین و سکوت اجباری خانواده محمودیان، این وعده تحقق نیافت.
مادر این روزنامه نگار اصلاح طلب با اشاره به "محرومیت" فرزندش از حقوق اولیه یک زندانی سیاسی ادامه می دهد: «برای مرخصی هم دوباره تقاضا دادم و دو روز پیش که به دادسرا رفته بودم گفتند دادستان دارد پرونده را بررسی می کند و هنوز نتیجه آن مشخص نیست. حالا امیدواریم با توجه به شرایط مهدی، آقای دادستان لطفی کنند و با مرخصی وی موافقت کنند. الان بیشتر از 26 ماه است که مهدی در زندان است و در این مدت حتی از یکساعت مرخصی هم استفاده نکرده است. این در حالی است که مهدی بخاطر شرایط جسمانی بخصوص عمل جراحی که انجام داده به مرخصی نیاز مبرم دارد. تلفن ها و ملاقات حضوری هم که همچنان قطع است».
محمودیان پیش از انتقال به بیمارستان در اعتراض به استفاده از پایبند و دستبند خطاب به دادستان نوشته بود: «در اثر شكنجه‌هاي غير انساني دربند 209 وزارت اطلاعات، دچار عفونت ريه شده و بعد از انتقال به بند 350 اوين چندين بار دچار حملات تنفسي شده‌ام، به‌گونه‌اي كه مسئولين بهداري زندان اوين درخواست اورژانسي اعزام به بيمارستان را به دفتر شما ارسال نموده‌اند و شما بعد از 7 ماه در مهرماه سال 89 اجازه اعزام به بيمارستان را صادر فرموديد كه ديگر نوشداروي بعد از مرگ سهراب بود. به گواهي پزشكي قانوني كه نزد شما است، قسمت‌هايي از حجم ريه‌ام را به خاطر عدم رسيدگي به موقع از دست داده‌ و بايد تا آخر عمر از اسپري براي تنفس استفاده كنم.... همه اینها درحالی‌ست که بیش از دو سال از محکومیت خود را گذرانده‌ام و حتی یک دقیقه هم به مرخصی نرفته‌ام و در بیش از بیست ماه از این مدت حتی از حق تماس تلفنی نیز محروم بوده‌ام و به طور کاملا غیرقانونی و بدون هیچ حکم قضایی بیش از هیجده ماه است که به زندان رجایی‌شهر تبعید شده‌ام. گفتن از ظلم و ستمی که بر من و تمام دوستان در بندم رفته دیگر تکراری شده است و گویا در جمهوری اسلامی دیگر گوشی برای تظلم‌خواهی ملت ایران نیست که اگر با ورودم به زندان این ظلم‌ها را نمی‌دیدم، اگر این فشارها و شکنجه‌ها را نمی‌کشیدم و لمس نمی کردم به راهی که آمده‌ام شک می کردم».
مهدی محمودیان، در 25 شهریور سال 88 در جریان بازداشت‌های گسترده روزنامه‌نگاران و فعالین سیاسی بعد از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. او نزدیک به سه ماه را در انفرادی و تحت بازجویی های سنگین قرار گرفت و نهایتا در دادگاههای غیرقانونی به پنج سال حبس تعزیری محکوم گردید و بطور غیرقانونی به زندان رجایی شهر تبعید گردید.
خانم الوندی با تاکید بر ضرب و شتم فرزندش در زندان اضافه می کند: «در عمل جراحی که بر روی مهدی انجام دادند یک قسمت از روده اش را برداشته اند و علت آن هم بخاطر اعتصاب غذا و ضربه هایی است که در زندان به او می زدند. همبندی هایش می گفتند مهدی را مثل توپ فوتبال بلند می کردند و او را به دیوار می زدند....من حتی تا زمانیکه می خواستند عملش کنند از این مشکلات جسمانی اش خبر نداشتم و مهدی هم که می داند من غصه می خورم و گریه می کنم مشکلاتش را به من نمی گوید. از دکترها و پرستارها شنیدم که بخاطر ضربات و کتکهایی که در زندان به او زدند و اعتصاب غذایی که کرده بود قسمتی از روده اش را برداشته اند. علاوه بر آن گفتند مشکوک به سرطان هم است که واقعا ناراحت شدم و اعصابم خراب شده است اما مهدی گفت نگران نباش و بخدا توکل کن و پرستارها هم گفتند انشالله ناراحتی هایش برطرف می شود».
چندی پیش مهدی محمودیان و دیگر زندانیان سیاسی رجایی شهر، ضمن تاکید بر مواضع خود، خواستار اعزام نماینده جامعه جهانی برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران شده بودند. زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج در این بیانیه تصریح کرده بودند که وضعیت سیاسی حاکم بر کشور و شرایط ظالمانه حاکم بر محاکم قضایی و فرایندهای بازجویی و محدودیتهای زندانهای ایران به نقطه ای رسیده است که بر جامعه بین المللی بویژه دبیرکل سازمان ملل "واجب" است تا هرچه زودتر نماینده ای برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران اعزام نماید تا از طریق گفتگو با نمایندگان دگراندیشان سیاسی و اعتقادی و همچنین بازدید از زندانها و گفتگو با خانواده های ستمدیدگان در سالهای گذشته،بویژه جانباختگان حوادث اخیر گزارشی تهیه کرده و آنرا به نهادهای بین المللی اعلام نماید.
مادر مهدی محمودیان با اشاره به خطراتی که سلامت زندانیان سیاسی رجایی شهر را تهدید می کند می گوید: «در بندی که آنها هستند چند تا از این ردیابهایی که زندانیان نتوانند گوشی و موبایل استفاده کنند گذاشته اند که دکترها گفته اند این دستگاهها سرطان زا است. الان تمام بچه هایی که در آن سالن و بند هستند بطور مرتب یا سرگیجه دارند یا دل درد و دل پیچه دارند. خود دکترهای پزشک قانونی هم می گویند این دستگاهها همه سرطان زا است. الان تا آنجایی هم که من خبر دارم از بچه ها تست سرطان گرفته اند. مثلا آقای صمیمی را برای آزمایش آورده اند و مشکوک به سرطان کبد است. بارها تقاضا دادیم که ترابخدا این دستگاهها را بردارید برای سلامتی بچه ها "خطرناک" است. اما متاسفانه گوش نمی کنند و توجهی نمی کنند. حالا شکنجه های جسمی که به آنها داده اند و می دهند هیچ، این دستگاهها هم سلامتی اشان را به خطر می اندازد و بیمارشان کرده است».
این مادر رنج کشیده سخنان خود را اینگونه به پایان می برد: «تنها چیزی که ما را شاد می کند روحیه "عالی" مهدی است و زمانیکه ما ابراز نگرانی و ناراحتی می کردیم او به ما دلداری می داد که نگران نباشید خدا پشتیبان ماست و همانطور که تا الان ما را تنها نگذاشته تا آخر هم ما را یاری می کند».

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی


۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

پیام تبریک فرزند فاضل لنکرانی به خاطر قتل رافق تقی

باز هم دست جمهوری اسلامی رو شد طوری که فرزند فاضل لنکرانی قتل رافق تقی را تبریک گفتند. متن تبریک که در سایت خبر انلاین انتشار یافته به شرح زیر است .

درپی به قتل رسیدن سلمان رشدی جمهوری آذربایجان (رافق تقی)، آیت‌الله حاج شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی طی پیامی به مردم این جمهوری اعلام کرد: “دشمنان اسلام بدانند که مسلمانان آزاده و جوانان غیرتمند اجازه نخواهند داد توطئه‌های شوم استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل در اهانت به مقدسات اسلام عملی گردد و عناصر خودباخته و دین‌فروش را به سزای اعمال ننگین خواهند رساند.” وی در این پیام افزود: “یاد و خاطره مرجع والامقام و فقید شیعه، حضرت آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی را که فتوای مهدورالدم بودن این ملحد و مرتد را صادر فرمودند، گرامی داشته و علو درجات ایشان را از خداوند بزرگ خواستارم.” رافق تقی، عضو اخراجی اتحادیه نویسندگان جمهوری آذربایجان که به پیامبر اکرم اهانت کرده بود هفته گذشته توسط فردی ناشناس به قتل رسید.

منبع: اخبار آذربايجان