کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

معاینه رضا شهابی جهت تایید رسیدگی پزشكی خارج زندان

رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیكای كارگران شركت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه روز چهارشنبه این هفته نهم آذرماه آذر 90 به بهداری زندان منتقل و توسط پزشكان معتمد پزشكی قانونی معاینه شد.
به گزارش منابع کارگری، این کارگر دربند كه از تاریخ 22 خرداد 1389 در زندان به سر می برد و در این مدت با مشكل شدید گردن و آرتروز مواجه شده است، روز چهارشنبه این هفته نهم آذرماه، در بند 209 زندان اوین تهران و با دستور دادستانی تهران مورد معاینه نمایندۀ پزشک قانونی استان تهران قرار گرفت.
بنا بر گزارش ها، آقای شهابی که از روز اول آذرماه در اعتصاب غذاست، به علت بی توجهی مقامات مسئول به وضعیت جسمانی اش و جلوگیری از درمان به موقع 4 مهرۀ کمرش دچار آسیب دیدگی شدید شده و نیمۀ سمت چپ بدن وی نیز دچار بی حسی گردیده که این امر احتمال فلج شدن وی را افزایش داده است.
این زندانی بند 209 زندان اوین تهران روز یکشنبه 29 آبان ماه به یکی از مراکز درمانی شرق تهران منتقل شد که پزشک معالج آقای شهابی پس از بررسی نتایج ام آر آی صورت گرفته عنوان نمود که تعدادی از مهره های ستون فقرات این زندانی به شدت آسیب دیده که این امر احتمال پارگی رشته های عصبی و فلج دست و پای چپ این زندانی سیاسی را به شدت افزایش داده است.
بنا بر اعلام پزشک معالج این زندانی سیاسی، وی می بایستی بطور فوری و برای درمانی شش ماهه در بیمارستانی بیرون از زندان بستری شود که این امر با بی توجهی مقامات امنیتی و قضایی روبرو شده و تا این لحظه هیچ اقدامی در این راستا صورت نپذیرفته است.
رضا شهابی زکریا خزانه دار و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که در بند 209 زندان اوین تهران در بازداشت می باشد، چهارم خرداد ماه سال جاری محاکمه وی به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «تجمع و تبانی علیه امنیت ملی» در شعبه ای از دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. با وجود گذشت ماه ها از صدور قرار وثیقه، و تودیع آن از جانب خانواده آقای شهابی اما دستگاه قضایی با نفوذ مقامات امنیتی تاکنون از آزادی آقای شهابی خودداری کرده اند.

۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

واکنش کدیور به حمایت فاضل لنکرانی از قتل نویسنده آذربایجانی



محسن کدیور احکام اعدام افراد به خاطر "توهین" به مقدسات را "ترور" و "ترویج بی قانونی" دانسته است
کدیور محسن کدیور اسلام شناس، در واکنش به حمایت محمد جواد فاضل لنکرانی از روحانیون قم از قتل رافق تقی نویسنده آذربایجانی، صدور فتوای "مهدور الدم" بودن افراد را"فاقد هر گونه مستند قرآنی"و برخلاف "روح قرآن" دانسته است.
آقای کدیور روز دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰، در نامه ای خطاب به محمد جواد فاضل لنکرانی ضمن اشاره به فتوایی که چند سال پیش از سوی پدر او، آیت الله محمد فاضل لنکرانی در مهدور الدم دانستن این نویسنده آذربایجانی صادر شد، این گونه فتواها را مغایر اسلام و موجب "تشویق مومنان به نقض قانون" دانسته است.
در بخشی از این نامه آمده: "چگونه می توان به مذهبی باور داشت که منتقدان و مخالفانش را بدون حق دفاع قانونی و بدون برگزاری دادگاه، به ترور و اعدام محکوم می کند؟"
آیت الله فاضل لنکرانی، از مراجع تقلید شیعه که در خرداد ۱۳۸۶ درگذشت، در آذر ماه ۱۳۸۵ با صدور فتوایی رافق تقی را به خاطر انتشار مطالب "توهین آمیز" مستحق مرگ دانسته بود.
رافق تقی چند روز پیش در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، هدف ضربات چاقوی افراد ناشناس قرار گرفت و پس از چهار روز در بیمارستان درگذشت.
روز گذشته فرزند آیت الله لنکرانی از قتل این نویسنده حمایت کرد و یاد پدرش را گرامی داشت.

نقد حکم اعدام سلمان رشدی

محسن کدیور در نامه خود به آقای لنکرانی، فتوای پدر او را در ادامه فتوای آیت الله خمینی درباره "مهدور الدم" دانستن سلمان رشدی، نویسنده کتاب آیات شیطانی دانسته و مردود دانسته است.
"اثبات و اجرای هر حکمی، به ویژه احکامی که با جان انسان‌ها سروکار دارد، منحصر در دادگاه صالحه است‫... فقیه یا مرجع تقلید در عرف حقوقی دادگاه صالحه نیست "
او با تاکید بر اینکه روایات مورد استناد در توجیه اعدام توهین کنندگان به مقدسات "نمی تواند مستند فتوای ترور و مهدوریت دم باشد"، نوشته است بر فرض اعتبار این روایات، بسیاری از فقهای ارشد اجرای چنین احکامی را تنها در زمان حضور پیامبر اسلام یا امامان شیعه ممکن می دانند.
آقای کدیور ضمن اشاره به اینکه سلمان رشدی و رافق تقی تنها کسانی نیستند که به پیامبر اسلام و قرآن و اسلام "اهانت" کرده اند اظهار داشته: "در این صورت مومنین و مقلدین والد [پدر] جنابعالی و دیگر مراجعی که بر همین منوال سلوک می کنند، اگر بخواهند به وظیفه شرعی خود عمل کنند می باید کشتن اینگونه افراد - یا به زبان امروزی ترور- را پیشه خود کنند".
محسن کدیور سپس به نقد نتایج عملی فتواهای مهدور الدم بودن افراد پرداخته و این گونه فتواها را باعث "وهن اسلام" و عامل رواج هرج و مرج و بی قانونی دانسته است.
این اسلام شناس مقیم آمریکا "دادگاههای صالحه" را در هر کشوری مرجع رسیدگی به اتهامات در مورد توهین به عقاید مذهبی معرفی کرده و افزوده است: "اثبات و اجرای هر حکمی، به ویژه احکامی که با جان انسان ها سرو کار دارد منحصر در دادگاه صالحه است‫."
وی افزوده است: "در دادگاه صالحه متهم و وکیل وی حق دفاع دارند، هیات منصفه بر حکم چنین دادگاه علنی نظارت دارد‫.‬ فقیه یا مرجع تقلید در عرف حقوقی دادگاه صالحه نیست‫".
آقای کدیور تاکید کرده که مسلمانان، حتی اگر در کشورهایی زندگی می کنند که قوانین آنها توهین به مقدستات را جرم نمی دانند، باید در جهت تغییر قانون بکوشند یا برای ایجاد فرهنگ احترام به باورهای مذهبی تلاش کنند.
نویسنده این نامه در پایان، خطاب به محمدجواد فاضل لنکرانی آورده است: "بر خلاف شما من از کشته شدن این شهروند بی ادب آذری نه تنها شادمان نیستم، بلکه از قتل فجیع و ناجوانمردانه او به نام اسلام و و تشییع و مرجعیت و فتوا شرمنده ام".

بی بی سی

سلامتی زندانیان سیاسی رجایی شهر در خطر است.

به گفته مادر سید مهدی محمودیان روزنامه نگار زندانی و عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت، وضعیت جسمانی این زندانی سیاسی پس از انجام عمل جراحی بیرون از زندان و مصرف داروهای تجویز شده توسط پزشکان رو به بهبودی گذاشته است. فاطمه الوندی می گوید که پزشکان تاکید دارند در صورت تداوم حبس و نگهداری در فضای بسته و غیربهداشتی احتمال بازگشت مشکلات پیشین جسمانی برای این زندانی سیاسی بسیار است.
مهدی محمودیان چندی پیش به علت وخامت شرایط جسمانی از زندان رجایی شهر به بیمارستان انتقال یافت و پس از عمل جراحی مجددا به زندان رجایی شهر بازگردانده شد. این در حالی است که او باید دوران نقاهت خود را در شرایط مناسب و خارج از زندان بگذراند اما تاکنون دوندگی های خانواده او برای مرخصی به نتیجه نرسیده است.
فاطمه الوندی مادر مهدی محمودیان در خصوص آخرین وضعیت فرزندش به جرس می گوید: «روز پنج شنبه پدرش با او ملاقات داشت که شکر خدا حالش بهتر بود و از قرنطینه به بند منتقل شده بود. خودش برای اینکه ما نگران نشویم می گوید حالش خوب است اما با توجه به شرایط زندان و ناراحتی جسمانی اش می دانم برای ما این را می گوید و شرایط خوبی ندارد و نیاز به مرخصی و استراحت کامل دارد تا دوران نقاهت خود را در منزل با آرامش بگذراند. شکر خدا سرگیجه و بی هوش شدنش در حال حاضر با داروهایی که دکترها داده اند برطرف و فشار خونش هم تنظیم شده، اما خود دکترها هم گفتند اگر در هوای آزاد نگهداری نشود و در فضای بسته و غیربهداشتی بماند امکان برگشتن آن ناراحتی ها زیاد است. شرایط زندان را هم که می دانید چه جوری است و شرایط خوبی ندارد مگر اینکه خود بچه ها و همبندی ها به هم برسند».
طی دو سال و اندی که وی در شرایط نامناسب در زندان بسر می برد بارها مادر او برای مرخصی استعلاجی درخواست و پیگیری کرده است اما تاکنون پاسخی مثبت در این زمینه نگرفته است. علاوه بر این، طی ماههای گذشته مسئولین به محمودیان و خانواده اش وعده داده بودند که اگر مصاحبه نکنند و از وضعیت خود اطلاع رسانی نکنند محمودیان را به اوین منتقل کرده و به او مرخصی می دهند اما با گذشت ماهها از وعده مسئولین و سکوت اجباری خانواده محمودیان، این وعده تحقق نیافت.
مادر این روزنامه نگار اصلاح طلب با اشاره به "محرومیت" فرزندش از حقوق اولیه یک زندانی سیاسی ادامه می دهد: «برای مرخصی هم دوباره تقاضا دادم و دو روز پیش که به دادسرا رفته بودم گفتند دادستان دارد پرونده را بررسی می کند و هنوز نتیجه آن مشخص نیست. حالا امیدواریم با توجه به شرایط مهدی، آقای دادستان لطفی کنند و با مرخصی وی موافقت کنند. الان بیشتر از 26 ماه است که مهدی در زندان است و در این مدت حتی از یکساعت مرخصی هم استفاده نکرده است. این در حالی است که مهدی بخاطر شرایط جسمانی بخصوص عمل جراحی که انجام داده به مرخصی نیاز مبرم دارد. تلفن ها و ملاقات حضوری هم که همچنان قطع است».
محمودیان پیش از انتقال به بیمارستان در اعتراض به استفاده از پایبند و دستبند خطاب به دادستان نوشته بود: «در اثر شكنجه‌هاي غير انساني دربند 209 وزارت اطلاعات، دچار عفونت ريه شده و بعد از انتقال به بند 350 اوين چندين بار دچار حملات تنفسي شده‌ام، به‌گونه‌اي كه مسئولين بهداري زندان اوين درخواست اورژانسي اعزام به بيمارستان را به دفتر شما ارسال نموده‌اند و شما بعد از 7 ماه در مهرماه سال 89 اجازه اعزام به بيمارستان را صادر فرموديد كه ديگر نوشداروي بعد از مرگ سهراب بود. به گواهي پزشكي قانوني كه نزد شما است، قسمت‌هايي از حجم ريه‌ام را به خاطر عدم رسيدگي به موقع از دست داده‌ و بايد تا آخر عمر از اسپري براي تنفس استفاده كنم.... همه اینها درحالی‌ست که بیش از دو سال از محکومیت خود را گذرانده‌ام و حتی یک دقیقه هم به مرخصی نرفته‌ام و در بیش از بیست ماه از این مدت حتی از حق تماس تلفنی نیز محروم بوده‌ام و به طور کاملا غیرقانونی و بدون هیچ حکم قضایی بیش از هیجده ماه است که به زندان رجایی‌شهر تبعید شده‌ام. گفتن از ظلم و ستمی که بر من و تمام دوستان در بندم رفته دیگر تکراری شده است و گویا در جمهوری اسلامی دیگر گوشی برای تظلم‌خواهی ملت ایران نیست که اگر با ورودم به زندان این ظلم‌ها را نمی‌دیدم، اگر این فشارها و شکنجه‌ها را نمی‌کشیدم و لمس نمی کردم به راهی که آمده‌ام شک می کردم».
مهدی محمودیان، در 25 شهریور سال 88 در جریان بازداشت‌های گسترده روزنامه‌نگاران و فعالین سیاسی بعد از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. او نزدیک به سه ماه را در انفرادی و تحت بازجویی های سنگین قرار گرفت و نهایتا در دادگاههای غیرقانونی به پنج سال حبس تعزیری محکوم گردید و بطور غیرقانونی به زندان رجایی شهر تبعید گردید.
خانم الوندی با تاکید بر ضرب و شتم فرزندش در زندان اضافه می کند: «در عمل جراحی که بر روی مهدی انجام دادند یک قسمت از روده اش را برداشته اند و علت آن هم بخاطر اعتصاب غذا و ضربه هایی است که در زندان به او می زدند. همبندی هایش می گفتند مهدی را مثل توپ فوتبال بلند می کردند و او را به دیوار می زدند....من حتی تا زمانیکه می خواستند عملش کنند از این مشکلات جسمانی اش خبر نداشتم و مهدی هم که می داند من غصه می خورم و گریه می کنم مشکلاتش را به من نمی گوید. از دکترها و پرستارها شنیدم که بخاطر ضربات و کتکهایی که در زندان به او زدند و اعتصاب غذایی که کرده بود قسمتی از روده اش را برداشته اند. علاوه بر آن گفتند مشکوک به سرطان هم است که واقعا ناراحت شدم و اعصابم خراب شده است اما مهدی گفت نگران نباش و بخدا توکل کن و پرستارها هم گفتند انشالله ناراحتی هایش برطرف می شود».
چندی پیش مهدی محمودیان و دیگر زندانیان سیاسی رجایی شهر، ضمن تاکید بر مواضع خود، خواستار اعزام نماینده جامعه جهانی برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران شده بودند. زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج در این بیانیه تصریح کرده بودند که وضعیت سیاسی حاکم بر کشور و شرایط ظالمانه حاکم بر محاکم قضایی و فرایندهای بازجویی و محدودیتهای زندانهای ایران به نقطه ای رسیده است که بر جامعه بین المللی بویژه دبیرکل سازمان ملل "واجب" است تا هرچه زودتر نماینده ای برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران اعزام نماید تا از طریق گفتگو با نمایندگان دگراندیشان سیاسی و اعتقادی و همچنین بازدید از زندانها و گفتگو با خانواده های ستمدیدگان در سالهای گذشته،بویژه جانباختگان حوادث اخیر گزارشی تهیه کرده و آنرا به نهادهای بین المللی اعلام نماید.
مادر مهدی محمودیان با اشاره به خطراتی که سلامت زندانیان سیاسی رجایی شهر را تهدید می کند می گوید: «در بندی که آنها هستند چند تا از این ردیابهایی که زندانیان نتوانند گوشی و موبایل استفاده کنند گذاشته اند که دکترها گفته اند این دستگاهها سرطان زا است. الان تمام بچه هایی که در آن سالن و بند هستند بطور مرتب یا سرگیجه دارند یا دل درد و دل پیچه دارند. خود دکترهای پزشک قانونی هم می گویند این دستگاهها همه سرطان زا است. الان تا آنجایی هم که من خبر دارم از بچه ها تست سرطان گرفته اند. مثلا آقای صمیمی را برای آزمایش آورده اند و مشکوک به سرطان کبد است. بارها تقاضا دادیم که ترابخدا این دستگاهها را بردارید برای سلامتی بچه ها "خطرناک" است. اما متاسفانه گوش نمی کنند و توجهی نمی کنند. حالا شکنجه های جسمی که به آنها داده اند و می دهند هیچ، این دستگاهها هم سلامتی اشان را به خطر می اندازد و بیمارشان کرده است».
این مادر رنج کشیده سخنان خود را اینگونه به پایان می برد: «تنها چیزی که ما را شاد می کند روحیه "عالی" مهدی است و زمانیکه ما ابراز نگرانی و ناراحتی می کردیم او به ما دلداری می داد که نگران نباشید خدا پشتیبان ماست و همانطور که تا الان ما را تنها نگذاشته تا آخر هم ما را یاری می کند».

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی


۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

پیام تبریک فرزند فاضل لنکرانی به خاطر قتل رافق تقی

باز هم دست جمهوری اسلامی رو شد طوری که فرزند فاضل لنکرانی قتل رافق تقی را تبریک گفتند. متن تبریک که در سایت خبر انلاین انتشار یافته به شرح زیر است .

درپی به قتل رسیدن سلمان رشدی جمهوری آذربایجان (رافق تقی)، آیت‌الله حاج شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی طی پیامی به مردم این جمهوری اعلام کرد: “دشمنان اسلام بدانند که مسلمانان آزاده و جوانان غیرتمند اجازه نخواهند داد توطئه‌های شوم استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل در اهانت به مقدسات اسلام عملی گردد و عناصر خودباخته و دین‌فروش را به سزای اعمال ننگین خواهند رساند.” وی در این پیام افزود: “یاد و خاطره مرجع والامقام و فقید شیعه، حضرت آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی را که فتوای مهدورالدم بودن این ملحد و مرتد را صادر فرمودند، گرامی داشته و علو درجات ایشان را از خداوند بزرگ خواستارم.” رافق تقی، عضو اخراجی اتحادیه نویسندگان جمهوری آذربایجان که به پیامبر اکرم اهانت کرده بود هفته گذشته توسط فردی ناشناس به قتل رسید.

منبع: اخبار آذربايجان

۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه

طرح دوشنبه های اعتراض،پیشنهاد مصطفی تاجزاده



*توضیحات برگرفته شده از صفحه دوشنبه های اعتراض

--------------------------------------------------------------------------------------------
جنبش سبز در مسیر بالنده خود فراز و فرودهای بسیاری را پشت سر نهاده است و اکنون که ضعف ها و بی کفایتی حکومت بیش از هر زمان عیان شده است وفساد و تباهی دولت کودتا جنگ قدرت را عیان تر از قبل نموده است، قدرت های بین المللی نیز با رویکردی متفاوت از قبل درصدد به چالش کشیدن آن برآمده اند تا حدی که گزینه هایی چون حمله نظامی نیز مطرح میشود و جای آن دارد بدنه جنبش احساس خطر کند و به رویدادهای جاری واکنش نشان دهد. اکنون مرحله جدیدی آغاز شده است و جنبش باید با تاکتیک و فرمی جدید حضور و حساسیت خود را به مدعیان داخلی و خارجی نمایان سازد. جنبشی که مطالباتش از سوی حاکمیت نادیده گرفته شده و افزون بر خواستهای قبلی مطالبات جدیدی نیز بر آن افزوده شده است.
هنوز خونهای به نا حق ریخته شده میجوشند، رهبران و یاران عزیز جنبش در حصر و بند به سر میبرند و آنان که به اصطلاح آزادند از حقوق اجتماعی و شهروندی خود محرومند و ملتی اسیر ندانم کاری و بحران سازی دولت کودتا و حامیانش. در این میان ایده های خلاقانه برای نمایش قدرت و حضور جنبش بستر پاسخ به این نیازند و پیشنهاد مصطفی تاجزاده عزیز مبنی بر گرامیداشت شهدای جنبش و اعتراض به حبس غیر قانونی در غالب روزه ها و اعتصاب غذاهای اعتراضی و گرد هم آمدن برای افطار و بحث و تبادل نظر، راهکاری مناسب و بدون هزینه برای اهالی جنبش سبز است.

تاجزاده عزیز که همیشه ایده های ناب و مواجه اش با اقتدارگرایان آنها را دچار چالشهای اساسی نموده است اینبار با ایده ارزنده اش از دل تاریک زندان راهی به روشنایی فرا روی ما می گشاید ایده ای که دستاورد رویش انگیزه ها و امیدها و تامل وی در خلوت زندان است و از سوی ما جای تامل و دقت بسیار دارد. او با توجه به جمیع جهات و با لحاظ همه محدودیتهای جنبش و ضرورتهای پیش رو دست بر روی نقاطی گذاشته است که دقت در آنها برای ما راهگشاست. به نظر ما نقاط عطف این پیشنهاد ارزشمند عبارتند از:
1- نظام مند نمودن مبارزه در غالب زمانی مشخص (دوشنبه آغاز هر ماه)
2- توجه به خود یا به عبارتی توجه به درون از این جهت که با اعتصاب غذا و روزه سیاسی از روزمرگی و روند تکراری زندگی که احتمالا خیلی از ماها دچار آن هستیم بیرون بیاییم. و بجای انتظار از بیرون به درون خودمان بنگریم و نقش تک تک خودمان در مسیر جنبش بیاندیشیم. نکته ارزشمند موضوع بیان این خواسته از سوی کسی است که خودش 1 سال روزه سیاسی گرفته است.
3- یادآوری ظلم و فجایعی که رنگ زمان و غبار فراموشی و تکرار گرفته اند و اهمیت انها ممکن است در ذهن ما کمرنگ شده باشد.
4- بحث و تبادل نظر پیرامون رویدادهای جاری جامعه و صرف وقت برای این قبیل موضوعات حداقل بصورت ماهانه و گسترش آگاهیها و به جریان انداختن تحلیلها و تقویت انگیزه ها
5- ایستادگی بر مواضع و مقاومت بر خواسته های تاریخی خودمان در برابر جابران همچون خاری در چشم ظالمان. این موضوع در روزگار ضعف و تشتت حکومت معنی خاصی دارد و همه دسیسه های حکومت در انحراف افکار عمومی از فساد وتباهی و نالایقی خودش را افشا و نقش بر آب می نماید.
6- اتخاذ روشی بدون هزینه برای نشان دادن اعتراض در فضاهای خصوصی مانند خانه ها و خوابگاهها، بی نیاز از حضور در خیابان.
7- استفاده از ظرفیت فضای مجازی با انعکاس تصاویر و خبر گردهمایی ها و نشستها ی کوچک دوستانه و خانوادگی اما پر تعداد و گسترده برای روحیه دادن به افرادی که انگیزه هایشان کمرنگ شده است.
------------------
روش اجرا:
1- اجرای همسو و متحد الشکل، ما به منظور ایجاد وحدت رویه و بروز جدی تر اتحادمان پوستری طراحی کرده ایم که در صفحه قرار خواهد گرفت. این پوستر در هر ماه حاوی تصویر یکی از شهدای جنبش خواهد بود ( اولین پوستر مزین به عکس شهید ندا آقا سلطان است).
2- هر شهروند سبز میتواند به همراه خانواده و دوستانش با تهیه پرینت این پوستر و عکسهایی از شهید مورد نظر در محل جمع شدنشان عکس و پوستر را مقابل صورت خود نگه داشته و عکس یا ویدئویی از آن تهیه نموده و برای ما ارسال نمایند تنها با قید نام شهرتان.
3- چنانچه برایتان مقدور بود جمعبندی خودتان از نظرات و ایده های دوستان شرکت کننده در جمع را برای ما ارسال کنید.
4- چنانچه امکان استفاده از پوستر ما را نداشتید به خلاقیت خودتان یا نمادهای سبز در طرح را اجرا کنید.مثلا با نوشتن یک دستنوشته مرتبط با موضوع طرح.

توصیه : از تهیه عکس در مکانهایی که امکان شناسایی دارند و ممکن است باعث ایجاد هزینه شوند خودداری نمایید.

درخواست: برای پا گرفتن این طرح به همراهی و کمک شما در دعوت دیگران به همراهی در انجام این طرح نیازمندیم. ممکن است در نگاه اول کوچک به نظر بیاید اما یقین داشته باشید ما بیشماریم آنگاه که دل به تیره گی ها نسپاریم و امیدوارنه به آرمان ایران آباد و آزاد بیاندیشیم. همراه شو عزیز

--------------------
*مصطفی تاجزاده: پیشنهاد می کنم هم وطنان عزیز برای نشان دادن اعتراض خود به اقدام غیرقانونی حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد و نیز محکومیت احکام غیرقانونی و غیرعادلانه علیه فعالان سیاسی، انتخاباتی، مطبوعاتی، فرهنگی و هنری و اعلام هم بستگی با همه زندانیان سیاسی و عقیدتی در کنار فعالیت های دیگر، اولین دوشنبه هر ماه را روزه بگیرند و یا دست به اعتصاب غذا بزنند. هنگام غروب نیز در هر محل و مرکز در دسترس، از خوابگاه ها و کوی دانشگاه تا مسجد و تکیه و رستوران و حتی در دفاتر و منازل دور هم جمع شوند و به تبادل اخبار و گفت و گو درباره اوضاع ایران و منطقه و جهان بپردازند. گزارش آن را نیز البته با رعایت جنبه های احتیاطی و امنیتی در شبکه های اینترنتی منعکس کنند تا این حرکت به تدریج عمومی شود و هر ماه تعداد بیشتری در آن مشارکت کنند.

۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

روزنامه نگار آذربایجانی که چند روز پیش مورد سوء قصد قرار گرفته بود، درگذشت

چهار روز پیش  رفيق تقی، نويسنده سرشناس آذربايجان، از طرف شخصی که هويت وی تحت بررسی پليس جمهوری آذربايجان قرار دارد، با چاقو مورد سوء قصد قرار گرفت.

 در سال ۲۰۰۶ فتوای مرگ وی از طرف آيت الله فاضل لنکرانی به خاطر چاپ مقاله ای در روزنامه «صنعت» (هنر) چاپ باکو، صادر شد.

ايلقار، برادر رفيق تقی در گفتگو با راديو فردا می گويد که ضارب با چاقو به قلب رفيق تقی ضربه زده، اما چاقو تصادفا به کتابی که برادرش زير بغل گرفته بود خورده و نتوانسته به قلب وی اصابت کند. ديگر ضربات چاقو به نواحی ديگری از بدن وی اصابت کرده است.

رفيق تقی، پزشک بيماری های قلبی که تا کنون چندين اثر ادبی نيز از وی چاپ شده، پنج سال قبل، در پی درج مقاله ای در روزنامه صنعت مورد خشم مقامات مذهبی و رسمی ايران قرار گرفت. سفارت ايران در سال ۲۰۰۶ واکنش سختی به انتشار اين مقاله  نشان داد و آيت الله مجتهد فاضل لنکرانی نيز طی فتوائيه ای خون اين نويسنده آذربايجانی را حلال اعلام کرد.
 
 به گزارش رادیو فردا آقای رفیق تقی ،روزنامه نگار و نویسنده آذربایجانی که شنبه گذشته براثر حمله چند فرد ناشناس که  در باکو بشدت مجروح شده بود، در بیمارستانی در باکو درگذشت.

رفیق تقی یکی از منتقدین دولت جمهوری آذربایجان ، اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی ایران بود.

ساعتی پیش از مرگ، رفیق تقی در مصاحبه ای با بخش آذری رادیو اروپای آزاد وضعیت جسمی خود را حساس توصیف کرده ولی گفته بود که بدتر نشده است.

در سال ۲۰۰۷ دادگاهی در باکو این روزنامه نگار آذربایجانی را به اتهام چاپ مقاله ای انتقادی درباره اسلام و محمد ،پیامبر اسلام به سه سال زندان محکوم کرد. این مقاله همچنین سبب شد آیت الله لنکرانی فتوای قتل او را صادر کند.

روز سه شنبه سفارت ایران در باکو با صدور بیانیه ای هرگونه دخالت در حمله به رفیق تقی را رد کرد.

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

تایید حکم حبس فعالان کارگری و دانشجویی تبریز

احکام صادره توسط شعبه یکم دادگاه انقلاب شاهرخ زمانی، محمد جراحی، نیما پور یعقوب و ساسان واهبی وش از فعالان کارگری و دانشجویی تبریز، از طرف شعبه ششم دادگاه تجدید نظر این شهر، عینا تایید شد.
به گزارش کانون مدافعان حقوق کارگر، احکام صادره توسط شعبه یکم دادگاه انقلاب برای فعالان کارگری و دانشجویی تبریز، از طرف شعبه ششم دادگاه تجدید نظر این شهر، عینا تایید شد، که بر اساس آن، شاهرخ زمانی به یازده سال حبس تعزیری، محمد جراحی به پنج سال حبس تعزیری، نیما پور یعقوب به شش سال حبس تعزیری و ساسان واهبی وش به شش ماه حبس تعزیری محکوم شدند.
بر اساس این گزارش، شاهرخ زمانی، نیما پور یعقوب، ساسان واهبی وش، محمد جراحی و سید بیوک سیدلر، که در خرداد امسال بازداشت شده و بیش از یک ماه را در سلول های انفرادی گذرانده بودند، پنج شنبه ۲۷ مرداد در شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز، محاکمه شدند، که در جلسه دادگاه، سه تن از متهمان، وکیل نداشتند و از ورود کلیه افراد خانواده و دوستان این فعالان به جلسه دادگاه، ممانعت به عمل آمده بود.
حملبر، رییس شعبه یکم دادگاه انقلاب اسلامی تبریز، احکام اولیه را در دادنامه ای به تاریخ ششم شهریور صادر کرده بود، که طی ماه های پس از برگزاری دادگاه، این فعالان با وثیقه های "سی تا دویست میلیون تومانی" موقتاً از زندان آزاد شده بودند.

۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

گزارش ویژه‌ی از بند ۲۰۹ زندان اوین: آنجا که بازجوها خدایی می‌کنند




  بند 209 وزارت اطلاعات که بازداشتگاه موقت این نهاد امنیتی به شمار می‌رود، در دو طبقه واقع شده است. این بازداشتگاه دو بند دارد: بند مردان و زنان. طبقه دوم بند 209 نیز یازده راهرو دارد که هر راهرو شامل 10 سلول انفرادی است که در مجموع حدود 120 سلول را شامل می‌شود. این بازداشتگاه در بخشی از محوطه زندان اوین قرار دارد. طبقه اول بیشتر محل اسقرار کارمندان و بازجوهای این نهاد است. بارها بسیاری از حقوقدانان و فعالان حقوق بشر اعلام کرده اند که وجود چنین بندی حتی با قوانین جمهوری اسلامی نیز تعارض دارد. نمایندگان مجلس ششم به ویژه کمیسیون اصل نود در این مجلس بارها درباره غیرقانونی بودن این بند هشدار دادند، هشداری که هرگز مورد توجه واقع نشد.




 یکی از شاخه های راهرو زندان  209 اوین  را نشان میدهد
   شاخه سوم هست  . که اخر  این سالن یک دستشویی و حمام هست


زندانیان بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات این روزها در شرایط سختی به سر می برند و شرایط غیر استاندارد حاکم بر این بند در فصل زمستان شرایط بسیار دشواری را برای زندانیان این بند ایجاد کرده است. این در حالی است که بند زنان مستقر در بازداشتگاه ۲۰۹ شرایط بسیار غیر استاندارتر و سخت تری نیز دارد، به همین دلیل در این گزارش تمرکز بیشتری بر زندانیان زن شده است

بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات که بازداشتگاه موقت این نهاد امنیتی به شمار می رود در دو طبقه واقع شده است. این بازداشتگاه دو بند دارد: بند مردان و زنان.

طبقه دوم بند ۲۰۹ نیز یازده راهرو دارد که هر راهرو شامل ۱۰ سلول انفرادی است که در مجموع نزدیک ۱۲۰ سلول را شامل می شود.این بازداشتگاه در بخشی از محوطه زندان اوین قرار دارد.طبقه اول بیشتر محل اسقرار کارمندان و بازجوهای این نهاد است.بارها بسیاری از حقوقدانان و فعالان حقوق بشر اعلام کرده اند که وجود چنین بندی با قوانین جمهوری اسلامی نیز تعارض دارد. نمایندگان مجلس ششم به ویژه کمیسیون اصل نود در این مجلس بارها در باره غیرقانونی بودن این بند هشدار دادند، هشداری که هرگز مورد توجه واقع نشد.

فضای فوق امنیتی حاکم بر این بند شرایط دشواری را برای زندانیان مستقر در آن به وجود آورده است و زندانیان اینجا، تنها در سلول های خود حق دارند بدون چشم بند به سر ببرند. زندانیان این بند حتی مجبورند برای رفتن به دستشویی و یا بهداری نیز از چشم بند استفاده کنند.

فضای فوق العاده امنیتی این بند موجب شده که از تعداد دقیق زندانیان این بند بی اطلاع باشیم. اما تقریبا همه زندانیان سیاسی تجربه حضور در این بند را دارند و حداقل چند ماهی از عمرشان را در سلولهای این بند گذرانده اند تا سپس به بندهای عمومی منتقل شده یا به قید وثیقه از این بازداشتگاه به طور موقت و تا زمان برگزاری دادگاه شان آزاد شده اند.

زندانیان حوادث پس از انتخابات همگی تجربه حضور در این سلولها را داشته اند.اما اکنون در بند زنان ۲۰۹ نسرین ستوده وکیل دادگستری، نازنین خسروانی روزنامه نگار، ساجده کیانوش راد فعال سیاسی، زهرا حاتمی معلم زندانی، فرزانه روستایی روزنامه نگار، نگهداری می شوند. هانیه فرشی نیز که چند ماه پیش به دلیل فعالیت های فیس بوکی بازداشت شد، از زندان تبریز به این بند منتقل شده است. منابع کلمه، از زندانی بودن دختر جوان دیگری با نام لادن مستوفی در بند زنان ۲۰۹ خبر می دهند.

همچنین منابع خبری سایت کلمه در زندان اوین، از وجود تعداد دیگری از زندانیان زن در این بند خبر می دهند. خواهرانی به نام نشاط و اعظم و همچنین حمیده قهرمانی و تعدادی دیگر از زنان که به جرم مسیحی بودن دستگیر شده اند، اکنون در این بند نگهداری می شوند.

این منابع همچنین خبر می دهند که ریحانه طباطبایی، دیگر روزنامه نگار زندانی در بند ۲ الف سپاه نگهداری می شود.

در بند مردان بازداشتگاه ۲۰۹ وزارت اطلاعات شخصی به نام سید حسن جلالی که گفته می شود از نیروهای قدیمی وزارت اطلاعات در زمان خاتمی بوده سالهاست که دراین بند امنیتی نگهداری می شود. او دو سال را در سلول های انفرادی این بند گذرانده است و برای رهایی از این وضع در دوران انفرادی خود بارها دست به خودکشی زده بود. بازجوهای وزارت اطلاعات بدون مجوز قاضی تا هر وقت که بخواهند زندانیان خود را در انفرادی نگه می دارند و جلالی تنها یکی از افرادی است که بعد از دو سال به سر بردن در انفرادی، آن هم بدون هیچ گونه ملاقات با خانواده اش، اخبار کمی از او به بیرون درز کرد. وی پس از چهار سال، همچنان در این بند امنیتی به سر می برد. احتمال اینکه زندانیان دیگری نیز در این بند باشند که بعد از سالها خبری از آنها به بیرون منتقل نشده باشد،زیاد است.

دوبار ملاقات در ماه، فضای فوق امنیتی و سلول های انفرادی
زندانیان بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات تنها بعد از پایان بازجویی ها و با اجازه بازجوی پرونده شان می توانند با خانواده هایشان دیدار کنند. در این زمان هم آنها تنها دو بار در ماه اجازه دارند با خانواده ملاقات کنند. این در حالی است که در سایر بندهای زندان اوین زندانیان حق ملاقات هفتگی با خانواده هایشان را دارند.

در این بند بازجوهای وزارت اطلاعات هستند که فرماندهی می کنند، آنها می توانند به زندانی ملاقات بدهند یا ندهند! می توانند او را از حق استفاده از تلفن محروم کنند یا نکنند! این بازجویان تا جایی قدرت دارند که وقتی خانواده ها از قاضی پرونده و یا حتی دادستان تهران برای ملاقات با زندانی شان اجازه می گیرند و نامه کتبی از سوی آنها به ماموران ارایه می دهند، آنها بی اعتنا به این نامه ها از ملاقات زندانی با خانواده اش ممانعت می کنند. این بازجوها قادرند زندانیان را تا مدتها در سلول های انفرادی نمور و کوچک بدون استفاده ازحق هواخوری نگه دارند و کسی هم نیست که از آنها بپرسد چرا! زندانیان زیادی در این بند زندانی بوده اند که تا روزها و حتی ماه ها در این سلولها نگهداری شده، بدون اینکه از حق هواخوری استفاده کنند.

در ملاقات های دو هفته یک بار خانواده ها با زندانیان نیز همیشه مامورانی حضور دارند که به حرفهای زندانیان و خانواده هایشان گوش می دهند. گاه در زمان ملاقات همراه یک زندانی چند مامور فرستاده می شود تا همه صحبت هایشان را کنترل کند و بنابراین خانواده ها در این ملاقات ها نیز هیچ گونه راحتی را احساس نمی کنند. در ملاقاتهای حضوری که به ندرت به خانواده ها داده می شود نیز ماموری با یک ضبط صوت همه مکالمات خانواده با زندانی را ضبط می کند.

سلول های سرد و زندانی های بدون لباس گرم
سلولهای بند ۲۰۹ که سلولهایی کوچک و دربسته هستند در فصل زمستان بسیار سرد و در فصل تابستان بسیار گرمند. زندانی های این بند در فصل زمستان هم مانند دیگر فصل های سال مجبورند بر کف زمین بخوابند و هیچ کدام اززندانی ها در این بند تخت ندارد. فعلا فقط زندانی های آمریکایی در این بند تخت دارند. در این فصل سال این سلولها بسیار سردند و بیشتر شوفاژهای سلولها نیز خرابند و زندانبانها نیز به خواسته زندانیان مبنی بر تعمیر آنها توجهی نمی کنند. با همه این مشکلات مسئولان زندان نیز از دادن پتوی بیشتر به زندانیان خودداری می کنند و حتی لباسهای زندانیان را که توسط خانواده هایشان به زندان برده می شود به آنها تحویل نمی دهند.

زندانیان سیاسی این بند مجبورند بر کفپوش سرد سلول روزهایشان را به شب برسانند. در سایر بندهای زندان اوین در هر فصل سال خانواده ها لباسهایی را برای زندانیان می برند و مسئولان آن را به زندانیان تحویل می دهند اما مسئولان ۲۰۹ خود با در اختیار قرار دادن لباسهای زندان که مناسب نیستند از پذیرفتن لباس بیشتر از خانواده ها خودداری می کنند.

مسئولان زندان که چنین فضای نامناسبی را برای یک زندانی در فصل زمستان به وجود آورده اند، حتی از دادن مایعات گرم به میزان لازم نیز به زندانیان خودداری می کنند و چای معمولا یک بار در روز و گاهی دو بار در روز به زندانیان داده می شود.

اغلب مقامات جمهوری اسلامی به جز دادستان تهران و برخی مسئولان قوه قضاییه حق بازدید از این بند را ندارند و حتی نمایندگان مجلس نیز که بارها خواسته اند از این سلولها بازدید کنند با ممانعت نیروهای امنیتی مواجه شده اند. بازجوهای وزارت اطلاعات این بازداشتگاه را قلمرو فرماندهی خود می دانند و کسی را به این راحتی ها به آن راه نمی دهند. شاید همین عدم نظارت موجب شده تا بازجویان وزارت اطلاعات این قلمرو را مناسب تر از هرجای دیگری برای اعمال خلاف قانون خود تلقی کنند. اما آیا این قلمرو همیشه همین قدر محصور در حصارهای امنیتی خواهد ماند و متولیان آن هرگز مورد پرسش افکار عمومی قرار نخواهند گرفت؟


عاطفه امیری

بیانیه زندانیان سیاسی بند 350 اوین به مناسبت سالگرد قتل های زنجیره ای

9 تن از زندانیان سیاسی بند 350 زندان اوین تهران، در سیزدهمین سالگرد قتل فجیع داریوش و پروانه فروهر بیانیه ای منتشر کردند.
«سیزده سال گذشت از آن شب پاییزی، سوگ ملت و سرور و جنون شب‌مداران. آری در تحسین شب آذر 1377 داریوش و پروانه فروهر به غیرانسانی‌ترین صورت ممکن تنها به جرم غمخواری مردم، کاردآجین شدند. عزیزانی که در تمام عمر سرشار از مبارزات حق‌طلبانه و دموکراسی‌خواهانه خود لحظه‌ای از راه راستین و دغدغه سعادت و آزادی مردم ایران پای پس ننهادند. و در ادامه آن آذر شوم که با شهادت داریوش و پروانه آغاز شد، خشونت‌گرایان به سراغ روشنفکران و نویسندگان منتقد دیگر رفتند و در میان اعضای کانون نویسندگان ایران و سایر روشنفکران منتقد، قرعه به نام محمد جعفر پوینده، محمد مختاری و مجید شریف زدند تا فهرست بلندبالای قتل‌های سیاسی- عقیدتی را که از آذر 67 با قتل دکتر کاظم سامی شروع شده به منزل دیگرانی چون سعیدی سیرجانی، احمد میرعلایی، تفضلی، زال‌زاده و بسیاری دیگر رسیده بود و در همان سال 77 پیروز دوانی را قربانی خویش یافته بود به اوج خود رسد.
هر چند که دیگر فضای پس از دوم خرداد 86 و حساسیت افکار عمومی بدان سان نبود که قتل‌های مخالفان در سکوت و خاموشی جامعه برگزار گردد و دم اعتراضی از کسی برنخیزد! و هزاران افسوس علی‌رغم اینکه در ابتدای راه مجبور به عقب نشینی گردیده، با پذیرش مسئولیت قتل‌ها توسط وزارت اطلاعات، کورسوی امیدی نزد افکار عمومی برای مجازات آمران و عاملان این جنایت پدید آمد، اما در ادامه مسیر حاکمان به رسم مألوف خویش بازگشته، با تقلیل موضوع به اقدامات تعدادی عناصر خودسر و آنگاه خودکشی سوال برانگیز نفر اول عاملان به اصطلاح خودسر و سپس با برگزاری دادگاهی غیر علنی و خارج از رصد افکار عمومی و در نهایت صدور حکم زندان برای تعدادی از عوامل دست چندم و میدانی، آمران را به عنوان مجرمان و گناه‌کاران اصلی قضیه فروگزاردند تا پرونده با روندی شبهه‌ناک مختومه گردد و بدین سان نظام سیاسی این فرصت را از خود سلب نمود که یکبار برای همیشه از اشتباهات گذشته‌اش درس گرفته، تکلیف خود را با طیف تمامیت خواه سنگر گرفته در پشت نظام اسلام‌خواهی روشن سازد.
هرچند که همان زمان نیز چندان امیدی به این امر نبود! اما در عمل و واقعیت سیاسی ایران همان طیف به حیات خود ادامه داد و تنها چندماه بعد با دستگیری نزدیک‌ترین یاران فروهرها و برخوردهای دیگر با اعضای کانون نویسندگان و صدور و اجرای حکم زندان برای وکیل پرونده و شکنجه‌های دردناک دستگیرشدگان در شکنجه‌گاه توحید نشان داد که در بر همان پاشنه می‌چرخد که می‌چرخید.
آری این طیف امکان بازسازی خود را چنان یافتند که در ادامه به آنچنان بحران‌سازی‌های سیاسی - اجتماعی دست زدند که رئیس‌جمهور وقت حمله ناجوانمردانه به کوی دانشگاه در 18 تیر سال بعد را نتیجه پیگیری پرونده قتل‌های زنجیره‌ای بیان کند و آنگاه در سال‌های بعد بتوانند اندک روزن فضای باز سیاسی پس از 2 خرداد را نیز ببندد و روزنامه‌ها را به محاق توقیف نشاند و روزنامه‌نگاران منتقد و سخن گفته در باب این قتل‌ها به بند کشد و حتی پس از سال 1382 اجازه برگزاری مراسم سالگرد شهدا این قتل‌ها را نیز ندهد!
در پایان با تکرار غریو دادخواهی شیردخت پروانه و داریوش (پرستو فرهر) و سایر خانواده‌های مقتولین که "دادخواهیم این بیداد را"، اعلام می‌داریم پرونده قتل‌های زنجیره‌ای کماکان نزد دیدگان مردم مفتوح بوده، و ما حتی در زندانی که بر آمده از بی‌عدالتی قضایی است نیز روزی را به انتظار نشسته ایم که در دادگاهی علنی و طی یک دادرسی عادلانه، آمران و قاتلان واقعی را بر روی صندلی محاکمه به نظاره بنشینیم».
امضاکنندگان: دکتر سید محمد سیف‌زاده، جواد علیخانی، پیمان عارف، آرش صادقی، سید مهدی خدایی، مجید اسدی، مصطفی نیلی، احمد شاهرضائی، دکتر نادر بابایی

۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه

عزیز دانشور آسا، برادر کیانوش آسا بازداشت شد

عزیز دانشور آسا، برادر کیانوش آسا از جانباختگان حوادث پس از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری در سال ٨٨ بازداشت شد. وی از فعالین مدنی کرمانشاه و دبیر جبهه ی سبز کرمانشاه (صلح سبز) می باشد.
به گزارش دانشجونیوز، صبح روز جمعه ٢٧ آبان نیروهای اطلاعات سپاه کرمانشاه با مراجعه به منزل آقای آسا ایشان را برای ادای پاره ای از توضیحات احضار کردند. صبح شنبه ایشان با اتومبیل شخصی خود به سپاه نبی اکرم کرمانشاه مراجعه کرده و تا پایان روز به منزل بازنگشت. خانواده ی آسا که به شدت نگران وی بوده اند تا نیمه شب تمام مراکز سپاه را به دنبال او جستجو کرده اند اما هیچ خبری از وی نیافتند. ساعات اولیه امروز یکشنبه مشخص شده که عزیز دانشور در سپاه نبی اکرم کرمانشاه به سر می برد. مسئولین در گفتگو با خانواده اظهار کرده اند که حکم بازداشت او صادر شده است.
عزیز دانشور آسا برادر کیانوش آسا از جانباختگان حوادث پس از انتخابات سال ٨٨ و از فعالین مدنی کرمانشاه و دبیر جبهه ی سبز کرمانشاه (صلح سبز) است. وی کارشناس آب منطقه ای کرمانشاه و کارشناس رسمی دادگستری می باشد.
کیانوش آسا از فعالین مدنی کرمانشاه و دانشجوی نخبۀ مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه علم و صنعت بود که در جریان تظاهرات مسالمت آمیز ٢۵ خرداد ٨٨ به ضرب گلوله ی نیروهای امنیتی اطراف میدان آزادی تهران جان خود را از دست داد. اعضای خانواده ی آسا از زمان جان باختن فرزندشان تحت انواع فشارها قرار داشته و تا به حال بارها بازداشت و به نهادهای امنیتی احضار شده اند.